محله فردوسی - صفحه 2

محله

فردوسی

محله فردوسی که از سه روستای قدیمی توس‌سفلی، توس‌علیا و اسلامیه تشکیل شده، به‌واسطه وجود آرامگاه فردوسی سالانه پذیرای گردشگران ایرانی‌وخارجی بسیاری است. این محله اکنون در محدوده شهر تابران توس قرار دارد که قدمتی هزار ساله دارد. کهندژ یا ارگ توس، هارونیه و مقبره امام‌محمدغزالی از دیگر جاذبه‌های گردشگری محله فردوسی هستند.

محله فردوسی
دیوار تابران توس که روزگاری ارتفاعش به دوازده متر می‌رسید، حالا آن‌چنان فروخفته که با وجود مرمت دروازه رودبار، باز هم نمی‌تواند توجه چندانی به خود جلب کند. بخش زیادی از دیوار تخریب‌شده و ارتفاعش به نیم‌متر هم نمی‌رسد.
حاج‌محمود ادیب‌اسلامیه یکی از اولین کارگر‌های آرامگاه فردوسی است که در سال ۱۳۴۳ با چند‌جوان از توس، کار‌های اولیه مرمت آرامگاه را شروع کردند. پنج‌سال زحمت بی‌وقفه آنها در آرامگاه باعث شد انجمن آثار ملی آنها را در پایان مرمت استخدام کند.
جمشید لامی که ۲۴ سال است به خواست خودش در مناطق محروم خدمت می‌کند، طی سه‌سال دبیرستان فردوسی که در فهرست مدارس تخریبی بود را به مدرسه‌ای هوشمند تبدیل کرد.
محمدرضا، برادر شهید بیابانی می‌گوید: با مادرم از راه‌آهن رجبعلی را بدرقه اهواز کردیم. چیزی از پایان دوره سه‌ماهه دوم حضورش نگذشته بود که خبر شهادتش را آوردند. مادرم که نان‌آور خانه‌اش را از دست داده بود، حتی زبانش به گلایه باز نشد.
ساخت بنایی آبرومند برای آرامگاه حکیم توس با استقبال گسترده اهالی هنر روبه‌رو شد؛ اهالی موسیقی، یکی از پیش‌گامان بودند که با هدف تأمین بودجه مورد‌نیاز ساخت بنای آرامگاه فردوسی اقدام به برگزاری کنسرت، اولین‌بار در تهران کردند.
مصطفی امامیان درباره روزگار گذشته محله فردوسی تعریف می‌کند: آن زمان همه اهالی که ۳۵ خانوار می‌شدیم، در ده قلعه‌بالا زندگی می‌کردیم. همه این محدوده یک سند داشت به شماره ۱۲۷ اسلامیه.
محله فردوسی یکی از قدیمی‌ترین محلات شهر مشهد است که یادگار‌هایی به جا مانده از حدود هزار سال پیش را در خود حفظ کرده و به شهرتوس معروف است. این محله در اصل بازمانده شهر تاریخی تابران توس است.
حاج‌قاسم تعریف می‌کند: کشتی‌گیر بودم. کسی من را خاک نکرده بود. سنگ جمشید در پیشانی آرامگاه، سه‌تن وزنش بود. حتی از تهران برای دیدن جابه‌جایی سنگ آمده بودند. همه گفتند چطور سنگ را بالا می‌بری؟
فاطمه‌خانم تعریف می‌کند: هر روز یک نفر برای کشتی‌گرفتن پی‌اش می‌آمد و من اینجا بود که متوجه کشتی‌هایش شدم. از حرف‌هایش فهمیدم از کودکی در زمین خاکی چوخه توس و اطراف آن کشتی می‌گیرد.
حاج نورمحمد عُرفانی که عمری برق‌کار بوده قدم­‌های زیادی برای آبادانی محله فردوسی برداشته است.
برای مجید آراسته که سه نسل قبل از خودش هم زاده اینجا هستند، توس یعنی بهترین جای دنیا؛ نقطه‌ای که پدر و پدربزرگ و اجدادش هم با وجود تمکن مالی فراوان دل از آن نکندند. مجیدآقا هم پا جای پایشان گذاشت و وفادار به این خاک ماند.
هارون‌الرشید را در مشهد با بنای «هارونیه» می‌شناسند که در یک‌کیلومتری آرامگاه فردوسی قرار دارد. بسیاری گمان می‌برند که این بنای مقبره هارون‌الرشید است که چنین نیست. او در باغ والی خراسان، دفن شده است.
قدر‌ت‌الله رحمانی در آستانه ۷۰‌سالگی بخشی از هویت توس است، محدوده‌ای تاریخی که در گذر زمان تغییرات زیادی را به خود دیده است، از افزایش جمعیت گرفته تا تغییر شغل مردم و بافت این محدوده حالا شهری که به نام محله فردوسی شناخته می‌شود.
این دانش‌آموز ۱۶ ساله می‌گوید: از سه سال قبل، اول برای کمک به هم‌کلاسی‌ها و بچه‌های پایه پایین‌تر در مدرسه برای آنها وقت می‌گذاشتم. به‌مروز زمان، هم بر مطالب مسلط‌تر شدم و هم تقاضا‌هایی برای آموزش داشتم.
بهاره رحیمی کوچک‌ترین عضو تیم والیبال محله فردوسی است که در چندین مسابقه خوش درخشیده و برای مسابقات استانی معرفی شده، اما به‌دلیل کم‌بودن سنش اجازه حضور در آن را نیافته است.
دختر ده‌ساله محله فردوسی همه‌چیز را سپری می‌کند برای آن روزی که در یک سالن بزرگ پرتماشاگر وقتی گوینده به شماره‌۷ تیم ملی والیبال بانوان رسید، اسم کیانا زاهدی را فریاد بزند و جمعیت یک‌صدا بگوید: «شیره»
خیابان شهدا یکی از معابر قدیمی محله فردوسی است که چند شهید را تقدیم انقلاب کرده است. این معبر فرعی محل تردد اهالی چندروستا ازجمله زاک و ماریان است و ازاین‌رو پررفت‌وآمد است.
‌پدر‌بزرگم، پهلوان رجبعلی، خیلی دوست داشت من کشتی بگیرم؛ اما من سراغ ورزش رزمی جودو رفتم. روزی که اولین مدال طلا را در این رشته به دست آوردم، پدربزرگم به‌دلیل بیماری در بیمارستان بستری بود. بیمارستان رفتم تا با این خبر خوشحالش کنم، اما متوجه شدم فوت کرده است.
فاطمه ستایش، زهرا زنده‌دل و زینب اخوت، از محلات فردوسی و چهاربرج، خبرنگاری را به‌صورت غیرحرفه‌ای از حدود سه‌چهار سال قبل ضمن ارتباط با مردم و انجام گفتگو‌های عادی شروع کردند.
هریک از افراد به طرفداری از سگی که حیثیت و گاهی هم زندگی‌اش را روی آن شرط بسته است، می‌پردازد. در این میدان سگی، هستند افرادی که حیثیت و سرمایه و زندگی‌شان را پای سگ‌ها می‌گذارند.