در قدیم امنیت و حفاظت از اموال عمومی و خصوصی، اقتضا میکرد اطراف شهر برج و بارو داشته باشد و تردد تنها از معابر مشخصی انجام شود. این معابر همان دروازههای شهر بودند. مشهد قدیم در دوره افشار، 8 دروازه داشت؛ تقریبا برای هر محله، یک یا دو دروازه تعبیه شده بود و همه این دروازهها محل آمد و شد بودند، به جز یکی!
شاید اگر این بنا که براساس شواهد بیش از ۷۰۰ سال عُمر دارد، متعلق به فرنگیها بود، جدا از اینکه بنا را لایِ زرورق نگه میداشتند و به حال و روزش میرسیدند، که کرور کرور گردشگر از سرتاسر دنیا برای دیدن آن شال و کلاه کنند.
«سارا فلفلانی» هنرمند جوان که سالها بنای تاریخی مصلی خانه دوم او بوده و حالا بیش از یک سال از مدیریتش در این مجموعه میگذرد. به گفته هنرمندان قدیمی این مجموعه تاریخی، او جوانترین مدیر این بناست که دستی بر آتش تمام شاخههای صنایع دستی دارد، اما سفالگری پیشه و علاقه اصلی اوست. فلفلانی علاوهبر دغدغه ارتقای مجموعه و تجهیزات آن برای هنرمندانی که اینجا مشغول فعالیت هستند، به قول خودش به این بنای باشکوهِ آرام دورمانده از چشم تماشاگران هم عِرق خاصی دارد و میگوید که برنامههایی هم برای شناساندنش به مردم دارد.
خانه تاریخی ملک، یادگار یکی از بزرگ ترین واقفان معاصر ایران است که از اواخر دوره قاجار پابرجا مانده و 18شهریور سال 77 در فهرست میراث ملی جا گرفته است اما نکته مهم اینکه با وجود بهجا ماندن وقفیات زیاد از حاج حسین آقا ملک، ایشان خانه اش را وقف یا اهدا نکرده است، بلکه اداره میراث فرهنگی در اقدامی شایسته، حدود سال 1380 این خانه را از دختر حاج حسین آقا ملک خرید.
ساخت ساختمان هلال احمر از سال ۱۳۰۲ خورشیدی یعنی همان اوایل ایجاد سازمان در مشهد کلید میخورد. «کریم طاهرزاده» معمار نامدار، سفارش طراحی و ساخت این بنا را از محمود جم که در آن زمان سِمت والیگری خراسان را بر عهده داشته، میگیرد.
وقتی در کوچه پس کوچههای شهر راه میروید خانههای قدیمی با معماریهای خاصش را میبینید که آجرها و کاشیکاریهایش بیانگر دوران معماری قدیمیاش است، اما در همین کوچه پس کوچهها هستند خانههایی که در پشت درهای فلزی پنهان شدهاند و هیچ نشانی از قدیمی بودنشان ندارند. یکی از همین خانهها واقع در سرشور33 با نام خانه شاملو است که ساکنان این خانه (خانواده ابوالقاسم شاملو منتظر مَقدَم) مدعی است نسل هفتم شاملوها هستند و این ملک وقف اولاد است و نسل اندر نسل در بین آنها چرخیده است.
هنوز هم بافت شیرین و دلچسبی دارد؛ محدودهای که در همسایگی حرم مطهر است. قدمزدن و راهرفتن کنار آدمهایش حس مطبوعی در رگهای آدم میدواند، حتی در گرمای تیز تیرماه؛ کوچههایی پر از قصههای واقعی ریز و درشت.روایت ما درباره کوچه شیرازی19 است که به کوچه ثبت معروف است و داستانهای جالبتر از این دارد. نقل است 3خاندان مشهور ساکن آن بودهاند؛ خاندانهای امیرعلی میرنقیب و عمید صفوی و تقی بینش، سرکشیک حرم که اسم و رسمی برای خودش داشت و همچنین نویسنده مقالات مجله دهه1300 با نام «فرهنگ خراسان» بود.
از محله عیدگاه که روزگاری دروازههایش به روی تجار راه ابریشم باز بود و کاروانسراهای آن بسیار پررونق بودند و از ٨ آبانبار، ٢مدرسه، ١٦مسجد، ١٧تکیه، ٩کاروانسرا و تیمچه، ٧حمام، ٢٨کارخانه شعربافی و ١٤باغ، حالا یک راسته خیابان باقی مانده است و چند یادگار مخروبه. از قدیمیهای عیدگاه فقط بامشکی، عابدیان و جلالیان هنوز هم در محل هستند.
پریزادخانم از نوادگان ربیعبنخیثم، معروف به خواجهربیع(متوفی ۶۱ یا ۶۳قمری) و همسر میرزامیرک حسینی، متولی مزار خواجهربیع، بود. پریزاد طبق وقفنامهای مفصل، تولیت این مدرسه و موقوفات بسیار آن را که برای مستمری ماهانه طلاب و دیگر هزینهها منظور داشته بود، به همسرش تفویض کرد.
اولین فرعی کوچه عباسقلی خان که از یک طرف به عیدگاه و از طرف دیگر به محله پایین خیابان میرسد خیابانی به نام عسکریه است. کوچهای که میتوان از آن به عنوان معبری تاریخی یاد کرد. معبری که خانههایی قدیمی همچون خانه تاریخی کرمانی و خانه تاریخی ناظران و همچنین حسینیه تاریخی قنادها و تکیه یزدیها درآن واقع شده است.
روزگاری به اقتضای مجاورتش با قبرستان «میرهوا» و مسیحینشین بودنش، در آن تابوت میساختند و دورهای عکاسخانههای مختلفی برای گرفتن عکس ارباب رجوعان اداره ثبت در آن مشغول به کار بودند. با برچیده شدن بساط سوگواری و محو شدن قبرستانها، با راهاندازی سینماها و کلوپهای مختلف، کوچه ارگ میزبان بنگاههای شادی و فروشگاهها و تعمیرات ساز و آواز میشود و کمکم آنتیک و عتیقهفروشی و بعدها سمساری و امروز ملغمهای از هر دوی اینها به علاوه تعداد زیادی فروشگاه دست چندمفروشی ارزان قیمت.
از مغازه آقارضا که همین چندسال پیش طعمه آتش شد و از مغازه «اسمال لخه» که تنها پینهدوز تهپلمحله بود هم دیگر اثری نیست. از آن همه هیاهو و خوشبشهای همسایهها از خروسخوان تا شغالخوان. از آن همه خاطره 2 مسجد و خانه تاریخی موسوینژاد بهجا مانده است. این روزها جوانها تهپلمحله را به نام شارستان میشناسند و برجهای سفید تجاریمسکونی.
کوچه کربلا یکی از معابر قدیمی محله عنصری است که نامش را از زائران و عزاداران سیدالشهدا(ع) گرفته است. به گفته اهالی قدیمی این محدوده، کاروانسرایی در انتهای کوچه کربلا وجود داشته که محل اعزام کاروانهای مختلف به شهر کربلا بوده است.
خانه ملکجعفریان واقع در کوچه عباسقلیخان مربوط به اواخر دوره قاجار است. این خانه تاریخی ابتدا متعلق به یکی از یهودیان مشهد بوده، اما بعدها فردی به نام سیدحسینی آن را خریده است و پس از او شخص دیگری به نام سلیمانینژاد و سپس ملکجعفریان صاحب این بنا شدهاند. چون این بنا همچنان متعلق به ملکجعفریان است، بهنام منزل ملکجعفریان مشهور است.
مدرسه ابدالخان یا عبدلخان که در طرف شمالی پایینخیابان و نزدیک بست سفلی واقع شده بود، کتیبه احداثیه نداشت، اما آنگونه که از نامش پیداست، بانی آن ابدالخان تکلو است که در زمان صفویه ابتدا حاکم ولایت جام و بعد در سال1098 حاکم بیگلربیگ مشهد شد.
این بازار قدیمی همچنان پویا و فعال است و میتوان گفت تنها تجارتخانه تاریخی مشهد است و کمترین فاصله را با حرم مطهر دارد. همچنین این سرا بر اساس موقعیتی که دارد، میتواند ظرفیت خوبی برای جذب گردشگر باشد. کاروانسرای عزیزا...اف را شخصی به همین نام ساخته است. عزیزا...اف از نسل کلیمیهایی است که نادرشاه آنها را برای توسعه مشهد از قزوین دعوت کرد. درواقع کاروانسرای او تجارتخانهای برای صادرات محصولات مختلف بود.
متولد محله سرشور است؛ همسایه رو به روی منزل آیتا... سیدجواد خامنهای. منزل پدریاش وقف اولاد بود؛ برای همین بساط روضهخوانیشان شبهای چهارشنبه و روزهای مناسبتی همیشه برپا بود. بیشتر روضههایشان زنانه بود. مادر مقام معظم رهبری را بهخوبی به یاد دارد که در روضههایشان شرکت میکرد. هر چند این روزها دیگر اثری از آن خانه قدیمی به چشم نمیخورد و تنها پارکینگی از آن در کوچه باقیست، اما خاطرات خوش آن خانه و آدمهایش برای بسیاری از ساکنان سرشور همچنان زنده است.
در مشهد نیز بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر بازاری شکل گرفته بود که در آن بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی فراوانی همچون بزازی و پارچهفروشی، قهوهخانه و رستوران، شیرینیفروشی، طلا و نقرهفروشی، کلاهدوزی، کفاشی، نانوایی، پوستینفروشی، عطاری، ترهبار، خرازی، بلورفروشی، بافندگی، صنایعدستی، زعفرانفروشی، آهنگری، رنگرزی و... وجود داشت. این بازار بزرگ قدیمی در دورههای مختلف تخریب شد، اما بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد بهجای مانده است.
قصه مرمت این سرای تاریخی مشهدیها به سال1398 بازمیگردد. در مرداد این سال حیاط کوچک تجارتخانه صدساله مشهدیها با حکم مقام قضایی و در راستای ایمنی و حفاظت پلمب شد. بهدنبال این اقدام و بعد از درج خبر در رسانهها، مسئولان میراث فرهنگی استان تصمیم به مرمت این سرا گرفتند، اما از آنجا که این اداره همیشه با کمبود بودجه روبهرو است، تصمیم گرفت شهرداری و کسبه را نیز پای کار بیاورد.
بسیاری از ما هنوز هم با دیدن نمای آجری قدیمی، اتاقهای تودرتو یا پنجرههایی که روبهروی هم باز میشوند، دلمان غنج میرود و میخواهیم حس خوب زندگی در خانه ایرانی را تجربه کنیم. در محله نوغان، نوغان6، کوچه محمدزاده، خانهای با نمای آجری و ساده، اما زیبا و موقر از دوره پهلوی به یاد ماندگار مانده است؛ خانه تاریخی موسوی معروف به خانه پریشانی که سال84 در شمار ثبت آثار ملی قرار گرفت.