شهید مهدی منصوب بعد از قبولی مجدد در دانشگاه به او گفتم فکر درس باش و کمتر برو جبهه، سرش را زیر انداخت و هیچی نگفت. بعدها دیدم جواب من را در یکی از کتابهای اشعاری که از روی آن مداحی میکرد داده است.
محمد صباغ که متولد1340 و تحصیل کرده رشته برق صنعتی است، با ساخت دستگاههای صنعتی، به عملیکردن شعار اقتصاد مقاومتی همت گماشته است.
سینا و سجاد نوزدهسال دارند و از آن زمان تا حالا در بیشاز 10جشنواره و مسابقه حضور داشته و علاوهبر چندین مقام استانی، سال98 در مسابقه فرهنگی هنری «فردا» مقام دوم کشوری را به دست آوردهاند. آنها برای صداوسیما، آستان قدس رضوی، آموزشوپرورش و چند دانشگاه نیز بازیهای رایانهای ساختهاند.
استاد نمونه کشوری که جزو اولین ورودیهای رشته صنایع غذایی در کشور است، حالا خود صدها دانشجو تربیت کرده که تعدادشان را به خاطر ندارد، دانشجوهایی که تعداد زیادی از آنها این روزها برای خودشان استاد یکی از دانشگاهها یا مراکز پژوهشی کشور شدهاند و مسئولانی که در دولت یا صنعت غذای کشور به کار اشتغال دارند اما این افراد حق بزرگتری را در خاطر سپردهاند و از کنار و گوشه کشور برای دیدن بانو فخری شهیدی، استاد خوشنام و خوشآوازه به مشهد میآیند. کارنامه چهلوسهساله کاریاش مملو از افتخارات و عناوین مختلف پژوهشی است.
حالا این گروه پنجنفره اولین و مهمترین مرجع آموزش مکاترونیک است؛ رشتهای که تلفیقی از الکترونیک، مکانیک و برنامهنویسی است و کمتر از سه سال است که به رشتههای تحصیلی هنرستان و دانشگاه اضافه شده است.دانشآموزان پرتلاش هنرستان شهید مهدیزاده بالاخیابان، مهر1401 راهی کلاسهای درس دانشگاه شدهاند و در دانشگاه نیز اولین ورودیهای این رشته محسوب میشوند.
قبیله کتابخواران در مشهد پا گرفته و بسیاری از جلساتشان را در فرهنگسرا و کافهکتابهای منطقه11 بر پا کردهاند، اما اکنون پای چند نفر از اعضایش به تهران هم باز شده و در آنجا نیز گروه قبیله کتابخواری را تشکیل دادهاند. در زمانهای که بسیاری از طرحها و گروههای کتابخوانی چند صباحی بیش باقی نمیمانند، این گروه چهار سال است که انسجام خودشان را حفظ کرده و بر تعداد کتابخواران افزودهاند.
این روایت، دو شخصیت دارد؛ یکی غلامحسین بهآذین نودوپنجساله که متولد 1306 خورشیدی در محلهای پایینتر از نوغان مشهد به نام شیخ عطار است و دیگری علیاکبر باقری نودساله که سال1311 در سرولایت نیشابور متولد شده است. این دو دوست که اکنون شاید از قدیمیترین شهروندان مشهد هم باشند، خاطرات زیادی از روزگاران دور این شهر دارند؛ از روزهایی که بهلول به حرم آمد و واقعه مسجد گوهرشاد بهوقوع پیوست.
در کارنامه پروپیمانش میتوان به جوان برتر نهاد ریاست جمهوری در سال1390، رئیس دبیرخانه جوانان جشنواره لحظههای رنگینکمان در سال1391، برگزارکننده جشنواره جوانههای امید در سال97و98، دبیر پویش مردمی میزبانان هشتم امام رضا(ع)سال97 و مدیر خانه جوانان استان خراسان رضوی اشاره کرد.
تا پیش از سال 1328 کمتر مشهدیای علم برخورد با بیماران روان را داشت. ناآگاهی در اجتماع باعث بروز رفتارهای ناشایستی با این بیماران میشد. زندهیاد دکتر سیدموسیحجازی که شاهد وضعیت این بیماران بود مرکزی درمانی در خیابان آیتالله عبادی امروزی برایشان بنا کرد تا خانهای امن برای هزاران بیمار دیگر باشد. در 73 سال گذشته، خیلی از آنها درمان شده و به خانه بازگشتهاند.
این دانشآموزان به درس اکتفا نکرده و پشت دیوارهای مدرسهشان دهها خاطره از روزها و شبهایی دارند که برای زلزلهزدگان و سیلزدگان کمکهای مردمی جمعآوری کرده یا برای معلولان مرکز شهیدفیاضبخش صندلی چرخدار خریدهاند. آنها در دوران کرونا طی حرکتی با نام «نذر نفس» برای بیماران نیازمند کپسولهای اکسیژن خریدهاند.
محمدمعین وطنخواه ساکن محله وکیلآباد هرچه بیماریاش پیشروی کرد، او بر تلاش و قدرت روحیاش افزود. به جنگ سرنوشت رفت و اکنون در بیستوچهارسالگی، ضمن تسلط به زبان انگلیسی، پنج مقاله علمیISI نوشته که در مجلات معتبر خارجی چاپ شده است. او همواره جزو شاگردان و دانشجویان ممتاز بوده و اکنون در حال یادگیری زبان اسپانیایی است.بیماری محمدمعین پاهایش را تا حد زیادی از کار انداخته است و با ویلچر رفتوآمد میکند. دستها و چشمانش هم تحت تأثیر بیماری، کارآیی معمول را ندارند اما تلاش، اراده، انگیزه و نظم او چندین برابر افراد عادی است.
شاید مهمترین ویژگی خیابان سرافرازان۹ این باشد که از دانشآموز تا دانشجو و از کاسب تا کارمند در آن رفتوآمد دارند. ویژگی دیگر آن وجود کال آبی است که از سمت جنوب، خیابان را قطع میکند و به سمت شمال میرود. البته روی کال در محل تقاطع آن با خیابان سرپوشیده است. یک مرکز تجاری در ابتدای خیابان و مرکز تجاری دیگری در میانه آن شکل گرفته است تا این خیابان را به یکی از مراکز مهم محله چهارچشمه تبدیل کند.
شهرام خیاطان میگوید: خداوند حال کسی را تغییر نمیهد مگر اینکه خودش بخواهد و من این کار را کردم. روشهایی را یافتهام که درصدهای بیشتری از مغز را به کار بگیرد. شاید شنیده باشید که دانشمندان ثابت کردهاند انسان در حالت عادی از یک درصد ذهنش استفاده میکند. انیشتین در اوج تفکر از 9 درصد استفاده کرده است. چرا؟ مگر خداوند این قدرت را در انسان قرار نداده است؟ مگر ما اشرف مخلوقات نیستیم؟ به همین دلیل، من به فکر افتادم به دنبال روح خدایی بروم. نکته اصلی کار من این بود که بدون تعصب تحقیق کردم.
افتخار خودش و خانواده و مربیان مدرسه این است که رتبه 5 کنکور فنی و حرفهای رشته تربیت بدنی سال گذشته را به دست آورده است. البته کسب مدال طلای تیمی استانی دررشته فوتسال در کلاس ششم ابتدایی نشان میداد آینده روشنی دارد. سمانه آراسته هجدهساله و ساکن محله طبرسی شمالی است، پرانرژی و مصمم برای رقم زدن آیندهای درخشان.
عزت آشنا، مدیر کتابخانه شهدای مدافع حرم، متولد ۱۳۶۰ در مشهد است. حدود ۲۰ سال سابقه کار باعث شده است تا محله و جنس آدمهایش را بشناسد و بتواند فضای دلنشین و آرامی برای مطالعه اعضای کتابخانه در این منطقه فراهم کند. افزون بر مدیریت کتابخانه شهدای مدافع حرم، رابط فرهنگی کتابخانههای مشهد نیز هست. نهم دیماه سال 97 بود که کتابخانه شهدای مدافع حرم با هدف پاسداشت نام و یاد شهدای مدافع حرم و اهتمام به انتقال ارزشها، اهداف و آرمانهای آنها افتتاح شد. سکونت بسیاری از خانواده معظم شهدای مدافع حرم در محدوده کتابخانه باعث شد تا این نام برای کتابخانه انتخاب شود. کتابخانه در زمینی به مساحت ۴۰۰ متر مربع در ۳ طبقه با بخشهای مختلف افتتاح شد تا ساکنان این محدوده از امکانات فرهنگی و علمی بیشتری بهرهمند شوند.
منیره خدابخش حصار ماجرای اولین حضورش در راهپیمایی علیه شاه را اینگونه روایت میکند: برای اولین بار بود که دور سقاخانه جمع شدیم و شعارهایی به طرفداری از امام خمینی سر دادیم. چند دقیقهای نگذشته بود که درهای حرم را بستند و همه مردم در صحن عتیق ماندند. ما به شعارهای خود ادامه دادیم اما یک عده لباس شخصی آمدند و یکییکی همه را دستگیر کردند. من که از قبل فکر این گرفتاری را کرده بودم، زیر چادر مشکی، چادر رنگی به سبک روستاییان به دور گردنم بسته بودم و در شلوغی صحن چادر مشکیام را درآوردم و در کیفم گذاشتم.
نجیبه حاجیپور، سال ۱۳۵۷ در روستای چشمهپونه مشهد به دنیا میآید اما اصالتش به روستای «ماهخونیک» بیرجند برمیگردد، روستایی که همه اهالی آن کوتاه قامت هستند. قد و قامت نجیبه هم مانند پدرانش کوتاه است، یک متر و 15 سانتیمتر، این بانوی خودساخته باوجود مشکلات عدیده جسمانی و مالی، در رشته مدیریت بازرگانی مشغول به تحصیل است. او علاوه بر درسخواندن، کار هم میکند، سالها است که برای گذران مخارج زندگی تایپیست پایان نامههای دانشجویی است. نجیبه تاکنون 12عمل جراحی بر روی پاهایش انجام داده تا فقط سرپا باشد و بتواند راه برود.
علی امینی قصهای شنیدنی دارد، از کودکی دچار بیماری جسمی و حرکتی است، اما برخلاف همه این مشکلات مانند کوه استوار است و درکنار تحصیل و کسب علم، خرج یک خانواده را هم میدهد. از تعمیرات موبایل گرفته تا مسافرکشی! او وقتی فهمید که برای عمل جراحی و بهبودی جسمیاش باید رقمی در حدود 60میلیون تومان هزینه کند، بیخیال شده و خودش را به قضا و قدر سپرده است.
غروب 23آذر1357 خورشیدی، برابر با 13محرم 1399هجریقمری، مشهد، چیزی شبیه غروب کربلاست. چندساعت پیش، هوای مشهد آفتابی بوده، آفتاب که نه، نیمهجان نوری با تابشی بیرمق در دهان یخ آسمان، یخ از جیغ گلولههای خلاص بر سینهها، سرها، دستها و شعارها. یکی میپرسد: «پس بچهها! بچهها کجایند؟» بعد فریاد ضجه و شیون دهها مادر با صدای پاهایی که هراسان، پلههای بسیاری را بینشان بالا و پایین میدود، درهم میآمیزد تا روز سیاه مشهد در پاییز1357 رقم بخورد؛ روزی که با « کودککشی» به پایان رسید اما همیاری و اتحاد مردم در دفاع از آرمانهایشان آن را در تقویمها «روز همبستگی ملی» ثبت کرد.
«سمیه» که در عین سلامت روح و جسم، قبول کرده با پسری نابینا ولی عاشق به نام «جواد» ازدواج کند و مسیر خوشبختی خود را در وجود او بیابد. سمیه برخلاف بیشتر دخترهایی که زیبایی چهره و اوضاع و احوال مالی طرف مقابل برای آنها یک معیار و شرط اصلی ازدواج قلمداد میشود، اخلاق، ایمان، سادگی و عشق را مبنای ازدواج خود قرار داد و دستان خود را به دستان جوانی سپرد که با وجود نابینایی چشمانش، قول داده عروس قصه ما را خوشبخت کند. سمیه و جواد شروع یک عاشقانه ساده و بیآلایش هستند و بچههای شهرآرامحله را هم به جشن خود دعوت کردهاند، آنها خانه عشق خود را در محله امیریه بنا کردهاند.