همسایه - صفحه 10

آقا‌محمود سرگلزایی که به‌واسطه کارمندی در شرکت پگاه، پایش به جاهدشهر بازشد، چهاردهمین سال مهاجرتش از سیستان‌و‌بلوچستان را می‌گذراند.
مجید عنبرسوز که حدود چهل‌سال است کاسبی می‌کند، ویژگی‌های یک کاسب خوب را دوست‌داشتن مردم و ایمان به خدا می‌داند. مردم همیشه به‌خاطر ارزان‌فروشی از آقاجانم تشکر می‌کردند.
سال ۷۴ در کوچه شهیدسلطانی ۸ دوره قرآنی راه افتاد که باعث صمیمیت بیشتر اهالی محله شد. از آن سال تا حالا با وجود تغییرات بسیار، قدیمی‌ها به بهانه همان دوره هنوز با هم در ارتباط هستند.
بیشتر همسایه‌های کوچه امام‌خمینی‌۸۹ قدیمی هستند و دست‌کم بیشتر از سی‌سال است که یکدیگر را می‌شناسند. به گفته خودشان شاید در طول هفته یک مرتبه اقوامشان را ببینند، اما همسایه‌هایشان را هر‌روز می‌بینند.
هادی سوقندی بیست‌سالی می‌شود که مغازه سوپر‌مارکت دارد. او یکی از کاسبان معتمد و امین محله است که مشتری‌ها و مغازه‌دار‌های اطرافش بدون حساب‌دفتری از او خرید می‌کنند.
در این روزگار که گاه همسایه‌ها از هم غافل می‌شوند، فاطمه کردستانی، محبوبه‌سادات زاهدی و کلثوم فاروقی نمادی از همدلی و دغدغه‌مندی هستند.
همسایه‌های قدیمی خیابان قائم۱۹ در محله کوی دکترا، شصت‌سال را کنار هم گذرانده و در این سال‌ها مثل خانواده به هم نزدیک بوده‌اند. هر‌موقع نیاز مالی پیش‌آمده است، سراغ صندوق قرض‌الحسنه مسجد محله رفته‌اند.
مغازه کوچک علی اصغری معلم قرآن و اولين خياط محله آبكوه هنوز محلی ثابت برای رفع گرفتاری‌ها و ریش‌سفیدی، برطرف کردن اختلافات خویشاوندی، تحقیق در امر ازدواج و پاتوق دوستان قدیمی است.
فرحناز خانم همراه با چند نفر با سینی پر از نذری دم در می‌ایستد و به هرکسی که از این کوچه راهی حرم است، نذری می‌دهند.
بی‌بی کبری معمر ۷۰ سال دارد و بیش‌از سی سال است که هر روز صبح به رفتگران محله صبحانه می‎‌دهد. او می‌گوید: توانایی مالی چندانی نداریم، اما آنچه در سفره داشته باشیم با رفتگران تقسیم می‌کنیم.
۱۴ سالی می‌شود کنیز شیردل، سحر‌ها پیاده تا حرم مطهر امام رضا(ع) می‌رود و در این راه همسایه‌ها و زائران حضرت نیز با او همراه می‌شوند.
محمدعلی امام‌دادی سال‌هاست بازنشسته شده‌ اما همیشه حواسش به درختان و فضای سبز هست. می‌گوید: در خیابان دور می‌زنم و اگر کسی مسافرت بود یا فراموش کرده بود به درختانش رسیدگی کند، آنها را آبیاری می‌کنم.
محمدرضا فروهی نه‌فقط برای کمک به مسجد از دادن خواروبار مضایقه نمی‌کند، بلکه با صرف وقت خود برای برنامه‌های مسجد، به حال خوب محله‌اش هم خدمت می‌کند. با افتخار می‌گوید که وردست آشپز است.
رمضان حیدری، بیشتر از ۳۰ سال می‌شود که سرکوچه قدیمی یکی از خیابان‌های پیروزی، بقالی دارد. او به‌دلیل اینکه قبلا نانوا بوده، طبق همان عادت دیرینه صبح زود مغازه‌اش را باز می‌کند.
سیدحلیم موسوی‌بحرینی شهروند بحرینی ایرانی را خیلی از اهالی مجتمع الماس امیرالمؤمنین(ع) می‌شناسند. با آمدن او و خانواده‌اش به این مجتمع، مفهوم همسایگی رنگ‌وبوی دیگری به خود گرفته است.
سربازان عراقی ما را از تونل وحشت عبور می‌دادند و با کابل به جانمان می‌افتادند. محرابی، سرباز ۱۶ ساله‌ای بود که زیر شلاق این کابل‌ها، یکی از چشمانش از حدقه درآمد.
قصه همسایگی ابراهیم فضائلی، سرهنگ سید‌محمود علوی و سرتیپ علی‌اکبر شهرکی به چهل‌سال پیش برمی‌گردد، از نخستین روز‌های شهریور سال ۶۰ که در اردوگاه موصل با هم در یک آسایشگاه زندگی می‌کردند.
طوبی تربتی، قابله قدیمی محله رضائیه می‌گوید: تمام عمرم را در برووبیای به‌دنیا آوردن بچه و نشستن بالای سر زائو گذراندم. خیلی کار کردم. انگار یک‌نفس را تا به امروز دویده باشم.
یک‌سالی می‌شود که پس‌از آن تصادف سخت، سیدیحیی در بستر بیماری افتاده و دیگر نتوانسته است از خانه بیرون بیاید، در این مدت همسایه‌ها از او مراقبت می‌کنند.
سادات کوچه گلریز۱۱ در محله شهیدآوینی حرمت تبارشان را ویژه‌ نگه می‌دارند. آنها خیلی از کار‌ها را نمی‌کنند، چون در چشم بسیاری از مردم الگو هستند.؛ بیشتر آنها از خاندان سادات سجادی‌زاده هستند.