محمدعلی امامدادی سالهاست بازنشسته شده اما همیشه حواسش به درختان و فضای سبز هست. میگوید: در خیابان دور میزنم و اگر کسی مسافرت بود یا فراموش کرده بود به درختانش رسیدگی کند، آنها را آبیاری میکنم.
محمدرضا فروهی نهفقط برای کمک به مسجد از دادن خواروبار مضایقه نمیکند، بلکه با صرف وقت خود برای برنامههای مسجد، به حال خوب محلهاش هم خدمت میکند. با افتخار میگوید که وردست آشپز است.
رمضان حیدری، بیشتر از ۳۰ سال میشود که سرکوچه قدیمی یکی از خیابانهای پیروزی، بقالی دارد. او بهدلیل اینکه قبلا نانوا بوده، طبق همان عادت دیرینه صبح زود مغازهاش را باز میکند.
سیدحلیم موسویبحرینی شهروند بحرینی ایرانی را خیلی از اهالی مجتمع الماس امیرالمؤمنین(ع) میشناسند. با آمدن او و خانوادهاش به این مجتمع، مفهوم همسایگی رنگوبوی دیگری به خود گرفته است.
سربازان عراقی ما را از تونل وحشت عبور میدادند و با کابل به جانمان میافتادند. محرابی، سرباز ۱۶ سالهای بود که زیر شلاق این کابلها، یکی از چشمانش از حدقه درآمد.
قصه همسایگی ابراهیم فضائلی، سرهنگ سیدمحمود علوی و سرتیپ علیاکبر شهرکی به چهلسال پیش برمیگردد، از نخستین روزهای شهریور سال ۶۰ که در اردوگاه موصل با هم در یک آسایشگاه زندگی میکردند.
طوبی تربتی، قابله قدیمی محله رضائیه میگوید: تمام عمرم را در برووبیای بهدنیا آوردن بچه و نشستن بالای سر زائو گذراندم. خیلی کار کردم. انگار یکنفس را تا به امروز دویده باشم.
یکسالی میشود که پساز آن تصادف سخت، سیدیحیی در بستر بیماری افتاده و دیگر نتوانسته است از خانه بیرون بیاید، در این مدت همسایهها از او مراقبت میکنند.
سادات کوچه گلریز۱۱ در محله شهیدآوینی حرمت تبارشان را ویژه نگه میدارند. آنها خیلی از کارها را نمیکنند، چون در چشم بسیاری از مردم الگو هستند.؛ بیشتر آنها از خاندان سادات سجادیزاده هستند.
خدیجه گلمکانی میگوید: همسرم که بچهها را از نورگیر بیرون آورد، آنها را به داخل خانه بردم. از ترس و سرمای آب لبهایشان کبود شده بود و میلرزیدند.
«زهرا کاهه» بانوی ساکن محله مهرگان است که گلخانه سرسبزش را بهانهای قرار داده است برای نشر همدلی میان همسایهها. او گل میفروشد، کتاب میخواند و دیگران را به دنیای آرامشبخش دین و طبیعت دعوت میکند.
صفورا مالدار میگوید: بیایید دستتان را بگیرم و ببرم درِ خانه همسایهها و بگویم پول نیاز دارم تا ببیند آنها چه بیریا به من قرض میدهند.
سیدجعفر کشمیری یکی از قدیمیهای طبرسی، بنیانگذار جلسات قرآن، دعای ندبه و خیریه و قرضالحسنه مکتب جعفری است.
زکیه رحمانزاده تعریف میکند: برخی روزها همسایهها مهمانی دارند و حجم زیادی غذا اضافه آمده است. غذا را در ظروف یکبار مصرف میریزند و میآورند.
حدود ۶۰ نفر از اهالی محله چهاربرج هر جمعه دور هم جمع میشدند تا مسجد «علیبنابیطالب (ع)» را برای ماه محرم آماده کنند، از پسر بچه ۸ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله.
خانم ابریشمی میگوید: مدتی بود باغچه روبهروی خانهام همینطور رها شده بود و کسی به آن توجهی نداشت، تا اینکه یک روز صبح تصمیم گرفتم در آن سبزی بکارم.
سیداحمد یوسفی میگوید: وقتی همسایهها در برنامههای فرهنگی دورهم جمع میشوند، بیشتر از دیگران از احوال هم باخبر هستند. اینجا اگر برای هر کدام از همسایهها مشکلی پیش بیاید، خیلی زود همه ما متوجه میشویم و با همدلی و همکاری در رفع مشکلش به او کمک میکنیم.
خلیلالله نیازی میگوید: اینجا از ابتدا با مشکلات بسیاری روبهرو بود؛ نه آسفالتی داشت و نه لولهکشی گاز و مرکز بهداشت. اوایل فقط صدخانوار بودیم، اما هرروز خانوادههای بیشتری به این محدوده مهاجرت کردند.
طبرسیشمالی۳۸ همسایگانی دارد که تمام یا بخش زیادی از عمرشان را درکنار هم سپری کردهاند. علی پاکدل، ۳۴سال از عمر چهلودوسالهاش را در محله طبرسی شمالی سپری کرده است.
فاطمه فرامرزیمقدم روانشناس محله خواجهربیع است که به همسایهها و هممحلهایهایش مشاوره رایگان میدهد.