کد خبر: ۸۹۸۲
۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
مشاوره رایگان فاطمه خانم برای همسایه‌ها

مشاوره رایگان فاطمه خانم برای همسایه‌ها

فاطمه فرامرزی‌مقدم روان‌شناس محله خواجه‌ربیع است که به همسایه‌ها و هم‌محله‌ای‌هایش مشاوره رایگان می‌دهد.

آرامش در این مرکز روان‌شناسی محله خواجه‌ربیع موج می‌زند و به قول خودِ روان‌شناس‌ها اینجا سرشار از انرژی مثبت است. این را به‌راحتی می‌توان از لبخند زوج جوانی که مشاوره‌شان تمام شده فهمید.

خانم روان‌شناس، روان‌شناسی بالینی خوانده و کارشناسی‌ارشدش را در این رشته گرفته است. بعد هم تا توانسته در دوره‌های گوناگون روان‌شناسی به‌ویژه در کارگاه‌های آموزشی زوج‌درمانی و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی شرکت کرده است. جالب اینجاست که این مسیر را بعداز روبه‌روشدن با اتفاقی انتخاب کرده که در آغاز، آن را شکست می‌دانسته است، اما در ادامه به حکمت آفریدگار یقین پیدا می‌کند و اینکه سرنوشت او فعالیت در همین رشته‌ای بوده که به آن علاقه داشته است!

فاطمه فرامرزی‌مقدم، تجربه کسب عنوان نخست از جشنواره ممتازین، مبتکرین و نوآوران دانشجویان بسیجی، شاهد و ایثارگر استان‌های خراسان را دارد؛ با ارائه طرحی پژوهشی درباره علت‌های طلاق در مشهد. او همچنین در سال‌های گذشته کارشناس میهمان برنامه‌های روان‌شناسی و تربیتی در سیمای استانی بوده است.

هم‌محله‌ای ما اکنون با دست‌و‌پا‌کردن کارنامه‌ای بایسته و کسب تجربه لازم، در محله زندگی‌اش خواجه‌ربیع، یک مرکز سلامت راه‌اندازی کرده که بسیاری از خدماتش رایگان است؛ مرکزی که به گفته خانم روان‌شناس ۳۴ ساله، برنامه‌هایش با چنان استقبالی از‌سوی اهالی روبه‌رو شده که او را شگفت‌زده کرده است.

شهرآرامحله با این بانوی جوان و فعال محله خواجه‌ربیع درباره خود او و مرکزی که مسئولیتش را به عهده دارد، گفتگویی انجام داده که گزیده آن را در ادامه می‌خوانید.


-آیا صرف اینکه در محدوده خواجه‌ربیع زندگی می‌کنید، باعث شده تا این مرکز مشاوره و درمانی را در مکان کنونی‌اش راه بیندازید؟

این مرکز تا پیش‌از این در جای دیگری از شهر مستقر بود و دوسال می‌شود که به مکان کنونی منتقل شده است. یک دلیل آن می‌تواند زندگی خود من در این محدوده باشد، اما خود سازمان بهزیستی هم مصوب کرده که مراکز سلامت روان باید در حاشیه شهر ایجاد شود.

البته من از سال‌ها پیش و حتی همین الان در دیگر مراکز سطح شهر، هم کار درمان انجام می‌دهم و هم پیشگیری‌از آسیب‌های اجتماعی، در این دو سال فهمیده‌ام که مردم این محدوده چقدر به خدمات این‌چنینی نیاز دارند.

 

همه باید به دنبال افزایش آگاهی باشیم

 

- برای راه‌اندازی مرکز در این محله برآورد مالی نداشتید؟

وقتی عشق به انجام کاری داشته باشید، مسائل دیگر برایتان حل می‌شود. پایه‌گذاری کارم و دیدگاهم برای انجام کار در این محله، مادی نبود. من از مشاوره‌های درمانی‌ام در جا‌های دیگر درآمد دارم که همان را برای مرکز آموزش و مشاوره خودم در محله خواجه‌ربیع صرف می‌کنم. مردم اینجا مشکلات بسیاری دارند و بی‌بضاعتند، اما این دلیل نمی‌شود که نیازی نداشته باشند به گوش شنوایی که درددلشان را بشنود و کسی که راه چاره را نشانشان بدهد؛ من می‌کوشم همین نیاز را در حد بضاعت فکری و علمی و تجربی‌ام رفع کنم.

 

- مرکز سلامت روان در این دوسال چه کار‌هایی برای اهالی محله انجام داده است؟

در این مدت طرح‌های بسیاری به‌صورت حضوری و غیرحضوری و فردی و جمعی اجرا کردم که یکی از آنها طرح «نشست هفتگی من با خودم» بود. طی این برنامه که یک‌هفته‌در‌میان برای گروه سنی ۱۳ تا ۲۲ برگزار می‌شد، می‌کوشیدم با پرهیز‌از موانع ارتباطی بزرگ‌تر‌ها با دختران و پسران نوجوان و جوان، مانند نصیحت‌کردن که فرزندان را از ما دور می‌کند، همچنین آموزش همراه با نظارت، مسیر درستی را برای شرکت‌کنندگان روشن کنم.‌

می‌دانیم که در این سنین، مشکلاتی، چون بحران هویت و پرخاشگری و تنش با خانواده و جذب‌شدن به دوستان و گروه‌های اجتماعی دامن فرزندان را می‌گیرد. هدف طرح یادشده، جذب نوجوانان و جوانان این منطقه پر‌آسیب به محیط امن مرکز سلامت روان بود تا در اینجا آموزش ببینند و فیلم تماشا کنند سپس خودشان به تبادل‌نظر بپردازند.

همچنین در مرکز، دوره‌ای برگزار شد و هنوز هم ادامه دارد با نام «دنیای مشترک من و فرزندم» که در آن اصول فرزندپروری را آموزش می‌دهم؛ اینکه چطور والدین با هوش هیجانی فرزندشان برخورد یا اختلالات رفتاری فرزندان دلبندشان را مدیریت کنند.

دوره دیگری نیز هست که عنوانش «جعبه ابزار زندگی» است و در آن شرکت‌کنندگان، مهارت‌های ده‌گانه زندگی مانند مهار خشم و استرس و مبارزه‌با افکار منفی و... را به‌صورت کاربردی و کارگاهی فرا‌می‌گیرند. همچنین جلساتی برای افزایش صمیمیت و سازگاری همسران و تفسیر مثنوی و موارد دیگر برگزار کرده‌ام که گاه از استادان مربوط نیز کمک گرفته‌ام. آموزش‌های غیرحضوری هم که در‌قالب بروشور و پیامک و... در‌اختیار اهالی محله قرار می‌گیرد.

 

بیشتر دوره‌های آموزشی که برگزار می‌کنم، رایگان یا با کمترین هزینه است

- هزینه دریافتی برای این خدمات به چه شکل است؟

بیشتر دوره‌های آموزشی که برگزار می‌کنم، رایگان یا با کمترین هزینه یعنی هزار یا ۲ هزار تومان است. طرف مقابلم را می‌بینم و اگر دیدم که واقعا به کمک من نیاز و شرایط بد مالی دارد، او را همراهی می‌کنم. البته اعتقاد دارم اگر افراد بابت خدماتی که دریافت می‌کنند، وجهی ولو ناچیز بپردازند مشاوره و آموزش موثرتر است و آنها خود را ملزم می‌کنند تا آگاهی‌های به‌دست‌آمده‌شان را در زندگی اجرا کنند.

 

- در کار شما مرحله درمان هم وجود دارد؟

نه؛ چون کار مراکز سلامت روان، ارائه آموزش و مشاوره و تاکید و اهتمام بر پیشگیری از آسیب است. واقعا به این جمله کلیشه‌ای اعتقاد دارم که «پیشگیری مقدم بر درمان است» و حتی شعار مرکز این است: «در جاده زندگی با آگاهی قدم بردارید.» من دوره‌های آموزشی را به این منظور برگزار می‌کنم که سطح آگاهی مردم افزایش یابد و بتوانند روابط خانوادگی بهتری داشته باشند و از پس مشکلات ریز و درشت خود برآیند. آگاهی، خیلی مهم است و اگر دقت کنید بیشتر رفتار‌های اشتباه به‌خاطر ناآگاهی رخ می‌دهد.

خیانت همسران و اعتیاد و دیگر موضوعات تلخ اجتماعی یک‌شبه به وجود نیامده است. برای نمونه شما را به فرهنگ استفاده از شبکه‌های اجتماعی و فضای سایبری توجه می‌دهم. مراجعه‌کننده‌ای داشتم که برای فرزند نوجوانش، بهترین گوشی با امکانات عالی و اینترنت و دیگر تجهیزات را فراهم کرده بود و حالا به شر این مسئله گرفتار شده بود که چه کنم تا بچه‌ام از آسیب‌های فناوری دور باشد!

این مادر بدون هیچ قید و شرط و پیش‌از آنکه فرهنگ استفاده را به نوجوان خود متذکر شود، امکانات را برایش آماده کرده و آنچه نباید، رخ داده بود. اگر برای پیشگیری از آسیب هزینه کنیم، هزینه سنگینی برای درمان نخواهیم پرداخت. البته لازم به گفتن است که در زمان‌هایی که به این نتیجه می‌رسم که مراجعه‌کننده به مرحله دیگری هم نیاز دارد، او را به روان‌پزشک یا مثلا کمپ ترک اعتیاد ارجاع می‌دهم.

 

- سازمان یا اداره خاصی هم حمایت‌تان می‌کند؟

کار برای دل انجام‌دادن حقیقتا لذت‌بخش است؛ به‌ویژه وقتی با کلامت می‌توانی به دیگری زندگی دوباره ببخشی یا راه و رسم درست زندگی را برایش ترسیم کنی. چه لذتی بالاتر از این؟ حمایت پیشکش؛ مقابلمان سنگ‌اندازی نکنند، کافی است! همین چند وقت پیش که تراکت‌های آموزشی‌ام را داخل مسجد برای نمازگزاران گذاشته بودم، گویا یکی از این تراکت‌ها روی زمین افتاده بود و به هر طریقی شهرداری متوجه شد. آنها به‌جرم آلوده‌کردن فضای شهری ۶۰هزار تومان جریمه‌ام کردند! حالا واقعا دست و دلم می‌لرزد که بخواهم برنامه آموزشی این‌چنینی داشته باشم.

 

- نشستن پای درددل‌ها و آگاهی از گره‌های کور زندگی دیگران و به قولی این همه انرژی منفی آزارتان نمی‌دهد؟

وقتی می‌توانم کمکی به دیگران کنم، خستگی از تنم می‌رود. سه هفته پیش زوج جوانی را از طلاق حتمی نجات دادم؛ ساعت ۹:۳۰ شب بود که دیدم زن و مرد جوانی خیلی آشفته و پریشان نزد من آمدند. درگیری لفظی شدیدی بین آنها رخ داده بود.

خانم فقط با این شرط پذیرفته بود که زندگی‌اش را با همسرش ادامه دهد که هردو نزد مشاور بیایند. تا پاسی‌از شب به حرف‌هایشان گوش دادم و مداخله در درمان کردم که خدا را شکر همچنان در‌حال طی فرایند درمان هستند و البته زندگی خوب و شیرینی دارند.

یا سال گذشته مراجعه‌کننده‌ای داشتم که به‌خاطر آزمون کنکور دچار اضطراب شدیدی شده بود و ناخن‌هایش را به حدی جویده بود که مشکل جسمی برایش ایجاد شده بود. پدر و مادرش هم مدعی بودند همه امکانات را برای بچه‌شان فراهم کرده و گفته‌اند همین که فرزندشان تلاش می‌کند برایشان کافی است و مهم نیست در چه رشته‌ای قبول شود. پس از ریشه‌یابی متوجه شدم پدر خانواده مدام دختر‌های خواهرش را با دختر خودش مقایسه می‌کند و همین امر سبب شده است که استرس شدیدی بر این دختر جوان حاکم شود.

اگر این استرس او درمان نمی‌شد، درصورت موفق‌نشدن در آزمون، خطرات روانی شدیدی تهدیدش می‌کرد، اما با مداخلات درمانی و ارجاع او به روان‌پزشک از اتفاقی حاد جلوگیری شد. قبول دارم که انرژی منفی زیادی به سوی من سرازیر می‌شود ولی معمولا با ورزش و تفریح و مسافرت، آن را از وجودم بیرون می‌کنم تا بتوانم زندگی عادی خودم را هم به سلامتی پشت سر بگذارم.

 

همه باید به دنبال افزایش آگاهی باشیم

 

- راستی این همه شغل؛ چرا روان‌شناسی و مشاوره را انتخاب کردید؟

اتفاقی سبب شد که الان اینجا باشم. اتفاقی که مرا شوکه کرد و بعد‌ها فهمیدم واقعا کار‌های خدا بی‌حکمت نیست. من در خانواده‌ای نظامی بزرگ شده‌ام و قصد داشتم از‌طریق کنکور سراسری وارد دانشکده افسری شوم. دست بر قضا با رتبه بالا هم قبول شدم و مصاحبه‌هایم را در تهران آن‌قدر خوب پشت‌سر گذاشتم که مصاحبه‌کننده‌ها به من قول قطعی پذیرفته‌شدنم را دادند.

با‌این‌همه، نتایج که اعلام شد، اسمم در‌میان قبول‌شده‌ها نبود و حتی اعتراض کردم که به فرجام نرسید. ضربه روحی بدی به من وارد شده بود تا اینکه نشستم و به علایقم فکر کردم و درنتیجه روان‌شناسی را که از همان نوجوانی، زمینه‌اش را در خودم دیده بودم، برای ادامه تحصیل برگزیدم. خدا را شکر می‌کنم که مرا در این راهی که هستم، قرار داد.

 

- از برنامه‌های آینده مرکز سلامت روان محله خواجه‌ربیع بگویید.

اگر خدا بخواهد یکی از برنامه‌های مرکز، شناسایی افراد نیازمند از میان مراجعان و همچنین از‌طریق مدارس و مساجد برای معرفی به نیکوکاران و کارپردازان خواهد بود

 

- و صحبت پایانی؟

ببینید، کار ما پردغدغه و پرزحمت است و من دست‌تن‌ها نمی‌توانم تاثیر لازم را در رفع مشکلات خانواده‌ها بگذارم. خود خانواده‌ها نیز لازم است اهمیت افزایش آگاهی را بدانند. شاید برخی تصور کنند که اگر به مشاور و روان‌شناس مراجعه کنند، صورت خوشی ندارد و آنها مشکل دارند؛ درحالی‌که این‌طور نیست. حتی خود منِ روان‌شناس هم نیاز به افزایش آگاهی دارم تا مشکلات خود و خانواده‌ام را راحت‌تر برطرف کنم. این است که تاکید می‌کنم به‌دنبال افزایش آگاهی باشیم.

 

*این گزارش یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴ در شماره ۱۵۶ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام