مسجد عباسبنعلی (ع) در خیابان یاران۹ پایگاهی برای همسایههای این کوچه است. آنها درکنار اینکه سالهاست یکدیگر را میشناسند، در کارهای فرهنگی محلهشان مشارکت میکنند و مرکز کارشان در مسجد است.
همسایههای کوچه ایثارگران ۱۵/۶ همدل و همراه هستند و روزگاری با هم رب درست میکردند، روضه خانگی و دوره قرآن راه انداختند. همیشه در خانهشان به روی هم باز است و طاقت یکروز بیخبری از هم را ندارند.
هاشمیه۳۱ انتهای خیابان سامانیه است؛ کوچهای که همسایههایش بهواسطه مدرسه و مسجد، یکدیگر را زیاد میبینند و انس عجیبی با هم دارند. در این محله همسایههایی که خیرشان به اهالی میرسد، کم نیستند.
سعدآباد امروز که یکی از محلات پیشرفته و توسعهیافته واقعدر منطقه یک شهرداری مشهد است، روزگاری نهچندان دور در احاطه باغها و زمینهای کشاورزی بود و بسیاری از ساکنان قدیمی از نزدیک، شاهد این توسعه بودهاند.
همدلی ساکنان کوچه امامت۱۳ در محله زیباشهر مثالزدنی است. کسانی که در عروسی و عزا پابهپای اهل مجلس خدمت میکنند و مراسم را از آن خود میدانند.
سیدمهدی مدنیطلب میگوید: در این محله، همه اهل کار خیر هستند و ما پیشقدم شدن در این مواقع را از یکدیگر یاد گرفتهایم. از اینکه همسایههای خیری کنار من هستند، بسیار خوشحالم.
حوالی مسجد سیدالشهدا (ع) در خیابان شریعتی۴ اهالی بسیار با هم صمیمیهستند و به داد هم میرسند. این خیابان با محوریت مسجد، کلی اتفاقات خوب را برای اهالی رقم زده است.
سیمین وهابزاده تعریف میکند: همسایهمان، دخترم را که روی پلهها زمین خورده بود، بغل کرد و سوار ماشین یکی دیگر از همسایهها شد. یکساعت بعد با دخترم از راه رسید. گوشه لب مینو را پانسمان کوچکی کرده بودند. او دخترم را تا درمانگاه برده بود!
اهالی کوچه تعریف میکنند که زهراخانم چندبار با کمک خیران برای نوعروسان کمبضاعت جهیزیه تهیه کرده است تا جوانهای محله بتوانند قدری آسانتر زندگی مشترکشان را شروع کنند.
کوچه مالکاشتر۳ در محله جلالیه، جزو قدیمیترین محدودههای منطقه۵ است که ساکنانش بااصالت و همانند خود کوچه، قدیمی هستند. اینجا میتوان رد پای همسایهداری قدیم را پیدا کرد. از آن دسته همسایگیها که اعتبار یک راسته کوچه هستند.
ساکنان مجتمع مسکونی پردیس در محله ولیعصر(عج) همسایههایی دارند که به محل سکونت و مشکلات آن بیتفاوت نیستند. بلوک۱۳ این مجتمع، همسایهای دلسوز دارد.
تا بیستسال پیش، هرکس در محله عروسی داشت، سراغ طیبهخانم میآمد؛ «آن وقتها رسم نبود که مراسم در تالار برگزار شود. وقتی همسایهها میگفتند عروسی دارند، مجلس زنانه را در خانه ما برگزار میشد.»
عمر همسایگی برخی ساکنان کوچه امامت۱۳ به زمان پاگرفتن درختان پارک ملت برمیگردد؛ زمانیکه تازه نهالهای آن را کاشته بودند و هنوز از جدولکشی و آسفالت این بوستان و بیا و برو در آن خبری نبود.
حسن جوان ۵۰ سال است که با پیچ و مهره و ابزار سر و کار دارد. او بزرگ و معتمد محله است؛ بهگونهای که در اختلافات همسایگی همیشه بهعنوان قاضی و معتمد محله وارد میدان میشود.
دغدغه علیاکبر یوسفی جذب نوجوانان به مسجد است. او معتقد است: مسجد نباید خانه سالمندان شود؛ مسجدی پویاست که جوانان به آن رفتوآمد داشته باشند و امور را بهدست گیرند.
بچه محلهای قدیمی خیابان وحدت۱۳، حالا همسایههای چهلپنجاهسالهای هستند که شغل پدرانشان را ادامه دادهاند و هنوز مانند گذشته هوای همسایهها را دارند.
آقاحامد برای تفریح از کوهپارک و پارکهای محلی گرفته تا بیرونشهر، برنامه میریزد و آن را به همسایهها اعلام میکند تا هرکدام دوست دارند، همراه شوند و با یکدیگر به طبیعتگردی بروند.
حسن عطائی یکی از ویژگیهای خوب همسایههایش را محبت و پایکار بودن در برگزاری مراسم مذهبی میداند: اهالی هر کمکی از دستشان برآید، دریغ نمیکنند. دهه محرم هرکدام از همسایهها گوشهای از کار را میگیرند.
وحید عباسیان تعریف میکند: خیابان صاحبالزمان (عج) فعلی آن زمان بهسمت خیابان دانشگاه بنبست بود و این کوچه سیصدمتری که قبل از دهه شصت «مشاق» نام داشت، محل بازی ما بچهها و نوجوانان محله بود.
خاطره رضا قصاب باوفا مربوط به وقتی است که اهالی محل دست به دست هم دادند تا خبر فوت پدرش را طوری به او بگویند که برایش قابلتحمل باشد.