محمدعلی خطیب درباره شکلگیری باغ گلها میگوید؛ وقتی دیدیم درختان درحال خشکشدن هستند، شروع به کاشت آنها در قسمتهای مختلف پارک کردیم. همان درختها جرقهای شد برای احداث باغ زیبای گلها که یکی از جاذبههای زیبای شهر مشهد است
همسایهها برای بردن سالخوردگان به زیارت امامرضا(ع) بانی میشوند. پیداکردن این خادمان سخت نیست؛ بهویژه اگر از اهالی مسجد ولیعصر (عج) در میثم شمالی۴ جویایشان شوی.
سمیه موسوی بهدلیل شکستدادن بیماری سرطان و انجام کارهای فرهنگی، الگوی خیلی از اهالی خیابان شاهد ۱۰ به حساب میآید. اما خودش میگوید: وقت مریضیام همسایهها مدام به من سر میزدند و روحیه میدادند.
سیدحسن آزرده تعریف میکند: از اطراف چهاربرج آمدند دنبالم تا درختهایشان را پیوند بزنم. سه روز و هر روز نصف روز وقت گذاشتم و در پایان وقتی مبلغ دستمزد را خواستند و گفتم صلواتی است، تعجب کردند.
بانوان ساکن کوچه سلمان علاوهبر فعالیتهای مسجد زینالعابدین(ع)، در پایگاه بسیج طیبه هم همکاری میکنند و همین مشارکت در اجرای برنامهها باعث شده صمیمیت بیشتری داشته باشند.
داستان همسایگی و رفاقتشان به زمانی برمیگردد که آبادانی هنوز به این نقطه نرسیده بود اما آنها کمر همت بسته بودند برای رشد محله خود. آنها با راهاندازی جلسه قرآن خانگی، فرصت دورهمی بیشتر همسایهها را فراهم کردند.
مجید حبیب، محمدجواد ریاضی و رضا مهدیزاده، از کودکی با یکدیگر همسایه بودند؛ حالا هم که هرکدام ازدواج کردهاند و زن و زندگی دارند، درکنار هم کارهای فرهنگی محلهشان را به دست گرفتهاند.
کوچه مهرمادر ۲۵، همانند نامش به مهر و همدلی همسایههای قدیمی و همدلی زبانزد است. همسایههایی که عمر آشناییشان از یک دهه عبور کرده است. آنها درست مثل اعضای یک خانواده و حتی شاید نزدیکتر، با هم نشست و برخاست دارند.
ساکنان این کوچه سالهاست کنار هم زندگی میکنند، اما آنچه رابطهشان را از یک همزیستی ساده فراتر برده، همسایگی با مسجد امامهادی (ع) است؛ مسجدی که به باور اهالی، برکت محله است و باعث شده سنتهای خوب همسایهداری در آن زنده بماند.
اینکه پیرمرد چطور توانسته ۲۰سال در این دکه زندگی کند برای من جای سوال است، دکهای که حتی جایی برای درازکشیدن هم ندارد. محمدناصر میگوید: وقت خوابیدن پاهایم را جمع میکنم و تابستانها درِ دکه را باز میگذارم.
همسایههای کوچه شهیدباغبان۶ همراه و همدل در برنامههای خیریه مانند جمعوجور کردن جهیزیه و برگزاری مراسم عروسی برای زوجهای کمبضاعت، کنار هم هستند و بهخاطر همین ویژگی است که پایبند اینجا شدهاند.
یکی از همسایههای سرافرازان ۵۲ میگوید: خدا خیرش بدهد؛ از وقتی خانم نعیمی آمد، پیگیری کرد که آسفالت کوچه نوسازی شود و بانوان کوچه را برای استفاده از ورزش همگانی به سالن ورزشی سرافرازان معرفی کرد.
همسایهاند و هممسجدی و سالهاست یکدیگر را میشناسند. اگر قرار باشد رویدادی در محله رقم بخورد، در مسجد با یکدیگر دیدار میکنند. مسجد امام علیالنقی(ع) برایشان پایگاه اجتماعی محسوب میشود.
این سه همسایه کاری کردهاند که نهتنها چهارشنبهشبها بیشتر ساکنان بلوک ۳۴ را دور هم جمع میکنند، بلکه همراهی سایر ساکنان محله را هم درشهرک ابرارجلب کرده و دست ۱۲ خانواده نیازمند را با کمکهای مردمی گرفتهاند.
آقامصطفیخمینی۴ کوچهای که بیشتر ساکنانش از قدیمیهای محلهاند و یکدیگر را خوب میشناسند. فضای صمیمی و همدلانه آن باعث شده است گذر زمان نتواند پیوند بین همسایهها را کمرنگ کند.
اینجا شهید اسفندیانی ۶ است؛ خیابانی که همسایهها هرروز یکدیگر را میبینند و از حال هم باخبرند و پشتشان به هم گرم است. برای کمککردن از هم پیشی میگیرند و اجازه نمیدهند مشکلات سد راه فعالیتهایشان شود.
کاشانی۸ در محله بالاخیابان یکی از مسیرهای پرتردد زیارتی است که کسبه این گذر، آداب مهماننوازی را رعایت میکنند. یکی از این افراد مجتبی ساده، مغازهدارقدیمی این معبر است که همسایهها او را معتمد محله میدانند.
دورتادور پاتوق محلی خیابان شهیدغفوری ۳، باغچههایی احداث شده که در آن، چنداصله درخت و گلهای فصلی کاشت شده است. ساخت این پاتوق محلی حالخوبکن یا «مرکز اجتماعمحور» از سیاستهای مدیریت شهری است.
«خالهشهربانو» از ده سالگی نابینا میشود.نابینایی که چیزی از عصای سفید، خط بریل و عینک سیاه نمیداند؛ فقط یاد میگیرد که با تقدیر بسازد و گلیمش را تا ۶۰ سال پس از آن بهتنهایی از آب بیرون بکشد.
امیر ایزدجو صاحب سوپرمارکتی در نبش خیابان آیتالله بهجت ۱۶ است، او سماوری ۲۰ لیتری را برای رفتگرهای شهرداری خریده است و آنها هر روز صبح اینجا میآیند و چای میخورند.