همسایه - صفحه 13

حالا می‌گویند مسائل امنیتی و بهداشتی خانه‌های زائرپذیر باید رعایت شود و به حق هم هست، اما بزرگ‌تر‌ها می‌گویند قدیم این حرف‌ها نبوده است سنتی دیرینه در رضائیه هست که زائر آقا را نمی‌گذارند بی‌جا و مکان بماند.
قلب این پاتوق، سرایی است با نام «سرای همسایه» که قرار است آغازگر کلی اتفاق خوب و نشاط‌آور و گود صمیمیت اهالی محله باشد.
افرادی که در مجتمع ولی عصر (عج) محله گلدیس زندگی می‌کنند شاید سطح مالی متوسطی داشته باشند، اما از نظر فرهنگی در سطح بالایی هستند.
کوچه حجاب ۹۲ معبری است در محله حجاب که یک شاخصه مهم دارد؛ در این کوچه، بیشترین تعداد مجتمع با بلوک‌های فراوان ساخته شده و جمعیتی بیش از ۹ هزار نفر را در خود جای داده است.
کوچه امت یک (شهید علی‌اکبر زوار کاریزی) را به همدلی و وحدت ساکنانش می‌شناسند. همسایه‌ها هوای هم را در خوشی و ناخوشی دارند و به هر بهانه‌ای دور هم جمع می‌شوند.
۱۰ خواهر و برادر با فرزندانشان در ساختمان پنج‌طبقه‌ای در محله مجیدیه زندگی می‌کنند، ساکنان این ساختمان در شادی و غم و در سختی و راحتی کنار هم هستند.
اینجا دم عیدی همه کمر همت می‌بندند تا‌جایی‌که می‌توانند عید را روانه خانه همسایه کنند؛ شاید با دید و بازدید، شاید خانه‌تکانی برای او یا بردن قابلمه گرمی از غذا برای ناهار.
حدود بیست‌سال قبل بود که نیروی زمینی ارتش در شهر مشهد اینجا زمین‌هایی را خریداری کرد و برای ساخت به پیمانکار سپرد. حدود چهارسال طول کشید تا خانه‌ها ساخته شود.
در و دیوار این خانه با عطر و بوی مادربزرگ و پدربزرگ و همسایه‌هایی که مدام در پی خیررسانی به هم بودند، عجین شده بود. وقتی صحبت آن روزها را می‌کند، چهره‌اش خندان و دهانش شیرین می‌شود. هنوز هم با خاطره همان آدم‌ها و حال‌وهوایی که در آن بزرگ شده و خو گرفته، دل‎خوش است. علی علما‌خباز، یکی از قدیمی‌های ته‌پل‌محله، با خاطراتش ما را به نیم‌قرن پیش می‌برد و روایت‌های جذابی درباره جریان مهربان زندگی به تصویر می‌کشد.
ذره‌ای گرد کهنگی زمان بر ساختمان‌ها و سروروی مغازه‌ها نیست؛ گردی باقی‌مانده از گذشته که گویای نام تاریخی کوچه یعنی «حمام حاج‌نوروز» باشد. اما در میان همه این مدرن‌شدن‌ها که با آمدن افراد جدید همراه بوده است، به برکت ماندن چند قدیمی که کاسبی را در مغازه پدری ادامه می‌دهند، رسم همسایگی با آدابی از همان نسل پدر و پدربزرگ‌ها جان دارد.سراغ همسایه‌ خوب را که می‌گیریم، بیشتر کاسبان مغازه‌ای را معرفی می‌کنند که از آنِ حاج‌احمدآقا بود و تا بیست‌سال پیش که محله با ساکنانش جان داشت، قصابی بود. البته که فقط نامش گوشت و مرغ‌فروشی بود، اما بیشتر به خیریه‌ای می‌ماند که چند خیر هرماه پولی دست حاج‌احمد می‌رساندند تا از همین مغازه دست‌گیر مستمندان باشد.
وقتی تعداد بطری‌های آب مصرفی ورزشکاران باشگاه در خیابان نسترن محله سجاد زیاد شد، زهرا غیور به‌عنوان یکی از گردانندگان این باشگاه، به فکر تفکیک زباله افتاد. از همان موقع، این فرهنگ در خانواده‌اش نهادینه شد. حالا دو سال از آن ماجرا می‌گذرد. او اکنون با نرم‌افزار بازیافت به‌خوبی آشناست و استفاده از آن را به مادر و خواهرهایش هم توصیه کرده است.
یکی از افراد کلیدی در این پیوند سه نفره، مجید شاهی است. او از قدیمی‌ها و بزرگ‌شده کوچه حمام حاج‌نوروز است. کسب‌وکارش از دهه1370در محله نوغان شکل گرفته است. از همان روزگار نیز پای کار فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی نوغان بوده است و در این مسیر، دو همسایه دیگرش نیز او را همراهی کرده‌اند.
این مجتمع چهار بلوک دارد؛ هر طبقه‌، دو واحد صد‌و‌سی‌متری دوخواب، یک واحد صدو‌چهل‌‌متری دو‌خواب و یک واحد صدو‌شصت‌متری سه‌خواب دارد. دو بلوک دیگر هم در هر طبقه، دو واحد صد‌‌وچهل‌متری دو‌خواب و دو واحد صدو‌شصت‌متری سه‌خواب دارد. قیمت‌ واحد‌ها هم از متری 23 تا 30میلیون‌تومان متغیر است.این پروژه کمبودی ندارد؛ سیستم گرمایش آن، شوفاژ مرکزی است. و سیستم سرمایش نیز قبلا چیلر بود اما اکنون برخی واحد‌ها کولر آبی دارد و برخی کولر گازی. هر بلوک، یک سیستم شوتینگ برای زباله‌ دارد و شهرداری، زباله‌های داخل مجتمع را هر یکی‌دو‌روز یک‌بار جمع می‌کند.
باز هم سه همسایه خوب می‌نشینند در قاب تصویرمان. این‌بار در کوچه‌ای که گلستان شده است. قصه‌اش طولانی و دراز است. اما همین را بگویم که یکی از همسایه‌های خوبمان رسم مهربانی‌اش را تا تغییر نام کوچه به «گلستان»کشانده است. اینجا شهید صارمی37 است؛ خیابان گلستان.
خیابان شهید آوینی37، معبری قدیمی است. چون پیش از آنکه این محله وارد محدوده شهری شود نیز وجود داشته است و تعدادی از ساکنان آن هنوز از قدیمی‌ها هستند. لابه‌لای این همسایه‌های وفادار، به اسم سه همسایه می‌رسیم که به گفته خودشان مثل برادر هستند. همسایه‌هایی مهربان و خوش‌رفتار که همین احساس همدلی بینشان، باعث می‌شود که هیچ‌وقت به فکر رفتن از این محله نباشند.
به‌سراغ کبری تهرانیان می‌رویم که وام‌های قرض‌الحسنه‌اش در محله کار خیلی‌ها را راه‌انداخته است و هرازگاهی به خواروبارفروشی محل سری می‌زند و حساب دفتری خانواده‌های بی‌بضاعت را تسویه می‌کند. بعد از آن هم با اکرم نجفی هم‌کلام می‌شویم که در مسجد محل هر کاری از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد. این‌ها بخشی از همسایه‌های مهربان خیابان شهید برکپور هستند که حسابی هوای هم‌محله‌ای‌ها را دارند.
اینجا صدای دویدن بچه‌ها توی کوچه‌ها بلندتر است، محفل گفت‌وگوی عصرانه پیرزن‌ها هم شلوغ‌تر. پرسه در کوچه‌پس‌کوچه‌هایش معنای دیگری از همسایگی را نشان می‌دهد. همان‌قدر که دیوار‌ها به هم نزدیک‌ترند، فاصله بین آدم‌ها هم کمتر است. انگار آدم‌ها با هم همسایه‌ترند، از حال و احوال هم باخبرند و داستان هم را از برند. به‌سراغ چند نفر از همسایه‌های کوچه مؤمن12 در محله آقامصطفی خمینی می‌روم تا داستان این همراهی چندین و چند ساله را از زبان خودشان بشنوم.
محله شقایق2 همیشه پر از رفت و آمد است و خرد و کلان در خیابان‌های باریک و کوچه‌های پرپیچ و خمش در رفت وآمدند. کافیست دنبال آدرس یا فردی باشی، همه داوطلب می‌شوند که راهنمایی‌‌ات کنند. پیدا کردن یک همسایه کار راه‌انداز و خوب در این محله اصلا سخت نیست، چون همه عادت دارند که به داد هم برسند و گرهی از زندگی یکدیگر باز کنند. اما بیشتر اهالی روی بعضی همسایه‌ها اتفاق نظر دارند و بی‌برو برگرد یکی دوباری گره کارشان به دست آن‌ها باز شده است.
با سه همسایه دیواربه‌دیوار برخورد می‌کنیم و پای حرف‌هایشان از همجواری با هم می‌نشینیم. حضورمان در محله عجین می‌شود با شیطنت شاگرد یکی از مغازه‌های محله که بنزین کف مغازه ریخته است. شعله‌های کوچک آتش بزرگ‌ترها را نگران می‌کند و آتش را با آب خاموش می‌کنند. همان نشانه‌ای می‌شود که سوپری محله که خانمی جوان است می‌گوید: مالک همان مغازه‌ای که آتش گرفت از قدیمی‌هاست و همسایه خوب این محله.
برای نوشتن از ستون همسایه‌به‌همسایه با شما به هر گوشه از شهر می‌آییم. این هفته قرعه محله‌گردی ما برای پیدا کردن همسایه خوب به نام خیابان طبرسی شمالی60 افتاده است. پرس‌وجو از جوان‌تر‌ها و مسن‌های محله ما را به سوی سوپری محله سوق می‌دهد. بعد هم سمت دو همسایه دیگر که در کوچه مورد احترام هستند.