همسایه - صفحه 13

«مهدی کارکن» یکی از ساکنان محله امیریه است که خانه اش را در اختیار اهالی نمازخوان و همسایه‌ها قرار داده تا نبود مسجد در محله شان به چشم نیاید.
ساعت ۶:۳۰ صبح با به‌صدا درآمدن بوقی، همسرم بر سر کار می‌رفت و ظهر ساعت ۲ با به‌صدا درآمدن بوق، ما می‌فهمیدیم که کار تمام شده است.
آقای ساغری و خانم منتظری که دو فرزند معلول دارند، نه‌تنها از فعالان فرهنگی محله پنجتن و تقریبا همه‌کاره مجتمع هستند بلکه از زمان افتتاح مسجد کمالی عهده‌دار کار‌های آن هم شده‌اند.
خانواده محمدزاده اولین ساکن محله جاهدشهر است. در واقع اولین خانه، اولین تولد، اولین فوت، اولین ازدواج و اولین سفر مکه در محله جاهدشهر مربوط به این خانواده است.
محمد شوقی از کار تأسیسات آب و برق سر در‌می‌آورد و هر‌کس مشکلی در این زمینه داشته باشد، اول از همه در خانه او را می‌زند.
روابط همسایگی در این مجتمع‌ها پر‌رنگ نیست و مستأجر‌ها شناخت کافی از بقیه ندارند.
بانوان توسی چهارشنبه‌ها سر یک ساعت مشخص به درِ خانه‌ مادران شهدا می‌روند و اجازه می‌گیرند تا برای چندساعتی دخترشان شوند و در حد توان، کار‌های روزانه‌شان را انجام دهند.
هرکس که نذری دارد، می‌آورد. همه دور دیگ نذری جمع می‌شوند و هرکدام به‌نوبت حلوا را هم می‌‎زنند و هر یک حاجتی را در دل می‌گذراند تا اگر برآورده شد، سال آینده نذری را او ادا کند.
برخی اهالی کوچه‌های پورسینا و شهرک شهید رجایی ملازهرا را به خوبی می‌شناسند. کمتر کسی را می‌توان یافت که پیش او قرآن نیاموخته باشد.
بیشتر ساکنان خیابان میثم شمالی‌۴ با هم نسبت خانوادگی دارند و هنوز به همان سبک و سیاق قدیم با هم مراوده دارند.
حالا می‌گویند مسائل امنیتی و بهداشتی خانه‌های زائرپذیر باید رعایت شود و به حق هم هست، اما بزرگ‌تر‌ها می‌گویند قدیم این حرف‌ها نبوده است سنتی دیرینه در رضائیه هست که زائر آقا را نمی‌گذارند بی‌جا و مکان بماند.
قلب این پاتوق، سرایی است با نام «سرای همسایه» که قرار است آغازگر کلی اتفاق خوب و نشاط‌آور و گود صمیمیت اهالی محله باشد.
افرادی که در مجتمع ولی عصر (عج) محله گلدیس زندگی می‌کنند شاید سطح مالی متوسطی داشته باشند، اما از نظر فرهنگی در سطح بالایی هستند.
کوچه حجاب ۹۲ معبری است در محله حجاب که یک شاخصه مهم دارد؛ در این کوچه، بیشترین تعداد مجتمع با بلوک‌های فراوان ساخته شده و جمعیتی بیش از ۹ هزار نفر را در خود جای داده است.
کوچه امت یک (شهید علی‌اکبر زوار کاریزی) را به همدلی و وحدت ساکنانش می‌شناسند. همسایه‌ها هوای هم را در خوشی و ناخوشی دارند و به هر بهانه‌ای دور هم جمع می‌شوند.
۱۰ خواهر و برادر با فرزندانشان در ساختمان پنج‌طبقه‌ای در محله مجیدیه زندگی می‌کنند، ساکنان این ساختمان در شادی و غم و در سختی و راحتی کنار هم هستند.
اینجا دم عیدی همه کمر همت می‌بندند تا‌جایی‌که می‌توانند عید را روانه خانه همسایه کنند؛ شاید با دید و بازدید، شاید خانه‌تکانی برای او یا بردن قابلمه گرمی از غذا برای ناهار.
حدود بیست‌سال قبل بود که نیروی زمینی ارتش در شهر مشهد اینجا زمین‌هایی را خریداری کرد و برای ساخت به پیمانکار سپرد. حدود چهارسال طول کشید تا خانه‌ها ساخته شود.
در و دیوار این خانه با عطر و بوی مادربزرگ و پدربزرگ و همسایه‌هایی که مدام در پی خیررسانی به هم بودند، عجین شده بود. وقتی صحبت آن روزها را می‌کند، چهره‌اش خندان و دهانش شیرین می‌شود. هنوز هم با خاطره همان آدم‌ها و حال‌وهوایی که در آن بزرگ شده و خو گرفته، دل‎خوش است. علی علما‌خباز، یکی از قدیمی‌های ته‌پل‌محله، با خاطراتش ما را به نیم‌قرن پیش می‌برد و روایت‌های جذابی درباره جریان مهربان زندگی به تصویر می‌کشد.
ذره‌ای گرد کهنگی زمان بر ساختمان‌ها و سروروی مغازه‌ها نیست؛ گردی باقی‌مانده از گذشته که گویای نام تاریخی کوچه یعنی «حمام حاج‌نوروز» باشد. اما در میان همه این مدرن‌شدن‌ها که با آمدن افراد جدید همراه بوده است، به برکت ماندن چند قدیمی که کاسبی را در مغازه پدری ادامه می‌دهند، رسم همسایگی با آدابی از همان نسل پدر و پدربزرگ‌ها جان دارد.سراغ همسایه‌ خوب را که می‌گیریم، بیشتر کاسبان مغازه‌ای را معرفی می‌کنند که از آنِ حاج‌احمدآقا بود و تا بیست‌سال پیش که محله با ساکنانش جان داشت، قصابی بود. البته که فقط نامش گوشت و مرغ‌فروشی بود، اما بیشتر به خیریه‌ای می‌ماند که چند خیر هرماه پولی دست حاج‌احمد می‌رساندند تا از همین مغازه دست‌گیر مستمندان باشد.