به پلاستیک و کیف هر کسی که از راهروی میهمانسرا میگذرد چنگی میزنند و التماس میکنند. کار هر روزشان است، قبل از اذان ظهر میآیند و تا ساعت 2 ناامید نمیشوند. سرما و گرما هم نمیشناسند، زن و مرد و بچه هم ندارند. بعضیهایشان خانوادگی میآیند و فکرشان فقط گرفتن تبرکی برای بیمارشان، برای میهمان راه دورشان، برای کودک گرسنهشان است و تعدادی هم که کم نیستند برای کاسبی میآیند. از لحظهای هم که میآیند، صدای التماسشان برای گرفتن ذرهای تبرکی از دور شنیده میشود.
شاید خیلیها ندانند که اعضای یک گروه جهادی بهصورت گمنام در تعطیلات نوروزی، زائران رسیده به مشهد را اسکان دادهاند و با جان و دل پذیراییشان میکردند. بیش از دو دهه است که خادمان گمنام در ساختمان بهنسبت بزرگی به نام حسینیه جاننثاران علیبنموسیالرضا(ع)(شهیدبرزنونی) در محله پنجتن اتفاقات زیبایی را رقم میزنند که در روزهای ابتدایی امسال شیرینتر هم شد.
به رسم همان زمان که پادویی ساده برای مرحوم پدرش بود و به حکم اوستا میایستاد دم در، کنار در ایستاده است. سنوسال چندانی ندارد، اما این روزها یکی از کسبه قدیمی کوچه آبمیرزاست که خوشخلقیاش شهره کوچک و بزرگ است.
همه اینها را بگذارید کنار دیانتی که وادارش میکند هنوز ظهر نشده آستینش را برای وضوگرفتن بالا بزند و هنوز آخر اردیبهشت نرسیده، حساب سال بکند و سهم خمس و زکاتش را بدهد.
مجید هاشمیان را همه به این عادتها و انصافش در کاسبی میشناسند؛ کسیکه معتقد است: به زائر کمفروشی نکنیم تا شرممان نشود رو به گنبد آقا امامرضا(ع) سلام دهیم.
در حقیقت اولین خادم، اولین خدمتگزار روشنایی بوده است. روشنایی و چراغانی حرم مطهر در اعیاد بهویژه عید نوروز آیین و سنت خاصی دارد و بنا به اسناد موجود نصب و تزیین ریسههای رنگی و بهقول معروف چراغانی در خانواده غفوریها از چندین دهه قبل که برق خانه مشهدیها و حرم مطهر را روشن کرد، شغلی آباواجدادی است.
بر همین اساس با سیدعلی و سیدحسن ۲ پسر سیدعباس غفوری داشتیم که به گفته خودشان بیش از ۶۰ سال است چراغانیهای حرم مطهر را انجام میدهند.
چایخانه حرم مطهر حتی برای آنها هم که زیاد اهل چای نیستند، گذرگاه خوبی است تا لذت نوشیدن یک نوشیدنی داغ و شیرین را در جایی که دوست دارند، تجربه کنند.
اما برای آنها که چای جزوی از زندگی روزمرهشان است، حضور در این چایخانه طعم دیگری به نوشیدنی دلخواهشان میدهد. چایخانه حضرت که پیوند میان خادمان و زائران است، در مدت دوسالونیمی که بر پا شده، توانسته است جای خودش را باز کند و در ایام نوروز نیز میتواند یکی از خاطرههای شیرین زائران را بسازد.
شروع حرکت از مسجد حضرت ابوالفضل در طبرسی58 واقع در محله رسالت است. در بین راه خیلی های دیگر به جمعیت می پیوندند. از مسجدهای مختلف المهدی، قبا، بلال، خمسه طیبه، ابوذر، چهارده معصوم(ع) و فقیه سبزواری. جمعیت لحظه به لحظه بیشتر می شود و تعدادشان به بیش از هزار نفر می رسد. نمی شود گفت همه بومی همین محله هستند. حاج آقا برغمدی و یساقی پرچم دار هستند و جلودار و پیشاپیش همه می روند. دو سال است ایام کرونا کاروان تعطیل بوده است. و حالا دوباره فعال شده است.
آنها را گاهوبیگاه در گوشهوکنار این شهر دیدهایم؛ زائرانی را که بهصورت گروهی با چمدانهایی بزرگوکوچک در خیابانهای اطرف حرممطهر اتراق میکنند.
گاهی این اتراق نیمساعت بیشتر زمان نمیبرد، اما مواقعی هم هست که دوسهساعت طول میکشد. زائرانی که یا بدو ورودشان به مشهد است و تا مردها مکانی برای اسکان موقت پیدا کنند، مجبورند گوشهای از خیابان معطل بمانند یا زمان خروجشان از مشهد رسیده است که مجبور به تحویل محل اقامتشان شدهاند و تا زمان رسیدن رزرو بلیت برگشت، جز ماندن در خیابان راه چارهای ندارند.
خیابان امام رضا (ع) به طول ۱۷۰۰ متر یکی از خیابانهای اصلی شهرمشهد است که نقطه اتصال زائران از پایانه مسافربری امام رضا (ع) به حرم مطهر رضوی است.
زهرا دختر بزرگ شهید جمعآور تعریف میکند: اربعین دو سال قبل وسایلم را بستم تا به کربلا بروم. زائران چهل و هشتم زیاد بودند و بچههای کارگروه در مشهد طرحی دادند. گفتند خانههایمان را در اختیار زائران امام رضا(ع) بگذاریم. حتی از خودروهایشان هم مراقبت کنیم تا با خیال راحت به حرم بروند و زیارت کنند. غذا و پخت وپز هم با خودمان. من خیلی ناراحت شدم و گفتم الان که من دارم میروم شما این طرح را گذاشتهاید. گفتند تو که از صفای کربلا بهره میبری. اما مشکلی پیش آمد و نشد که به کربلا بروم. ساک وسایلم تا چهل و هشتم همانطور بسته بود و امیدوار بودم که شرایط مهیا شود، اما نشد. قسمت بود بمانم و در طرح «میزبانی زائر» بچههای کارگروه مشارکت کنم.
امین شعبانی یکی از اعضای شورای اجتماعی محله مجیدیه است او میگوید: همزمان با پیگیریهای مردمی برای ساخت مسجد یا مکان فرهنگی در محله مجیدیه، شهرداری منطقه ساخت مکانی با کاربری نمازخانه یا مصلی را در جوار پارک آفرینش آغاز کرد. ساخت این بنا در سال96 پایان یافت و به عنوان نمازخانه پارک آفرینش افتتاح شد. به دلیل نبود مسجد در محله، شهروندان از شهرداری خواستند که این نمازخانه به عنوان مسجد در اختیار اهالی قرارگیرد و شهرداری نیز با این درخواست موافقت کرد.
در زمستان سال ۱۲۵۰ شمسی صدها تن از مردم مشهد در زاغهها، کلبهها و کوچهها جان سپردند. حتی کار به جایی رسید که اجساد مردگان که در سرمای هوا یخ زده بودند.
علی قلیپور، که متولد سال ۱۳۴۱ است، اولین بار در زمان حکومت صدام حسین، قاچاقی به کربلا میرود. داستان زیارت اولش شنیدنی است: بعد از اتمام خدمت و بازگشت از جبهه، یک نیسان باری خریدم و اسباب و اثاثیه مردم را جابهجا میکردم. روزی به پست یک عراقی خوردم که چندین سال بود در ایران زندگی میکرد. به من گفت: «مقداری بار دارم که میخواهم آن را تا مرز عراق برایم بیاورید و در قبالش پول خوبی به شما میدهم.» به آن شخص گفتم، پول خوب نمیخواهم، اگر میتوانی من را برای زیارت امام حسین (ع) به کربلا ببر.
عبدالله خان وظیفه داشته هر روز به نیابت از شاه وقت، یعنی ناصرالدین شاه، به زیارت حرم مطهر رضوی برود و به جای شاه که در پایتخت بوده است، آستان حضرت رضا(ع) را بوسه دهد.
جملهای غریب و ناآشنا برای مشهدیها و زائرانی که برای سوغات به مغازهشان میروند را بزرگ، با خطخوش روی یک تکه مقوا نوشته و بالای سرش نصب کرده است؛ «جنس فروخته شده باکمال احترام و بارضایت پس گرفته میشود». جملهای که با شنیدههای ما از بسیاری کاسبان مغایرت دارد، اما اعتقاد قلبی سید عبدالکریم کاظمی و سجاد سجادیان همین است.
در آشپزخانهای که به نام سرای بلور در پشت صحنه در حال توزیع ۳۰۰۰ پرس غذای روزانه بین زائران پیاده حضرت رضا (ع) هستند، انتظار دارم یکی با کتوشلوار روی سر خدمه بایستد و راهبری کند. اما جهت نگاهها به سمت مردی میرود که روپوش آشپزخانه به تن دارد و در حال کشیدن برنج است. مردی که سادگی ظاهر و مهربانی چهرهاش را وقتی بیشتر میفهمی که با او همکلام میشوی. راننده وانت در سرای بلور است. هر سال اربعین راهی میشد تا اینکه گرانیها و مخارج زندگی زورش به اشتیاق او چربید تا دیگر نتواند قدم در این راه بگذارد.
مراسم جاروکشی که اکنون بهصورت نمادین در حریم امام هشتم، دل زائران را با خود همراه میکند، مراسمی کهن است و بیش از 400سال قدمت دارد و هرکس قدم به حریم یار گذاشته، آن را به تماشا نشسته است. جاروکشی در عهد صفوی، خدمتی مستقل محسوب میشد. قدیمیترین سندی که به شغل جاروکشی در حرم اشاره دارد، حکم خدمت و پرداخت حقوق به جاروکش آستانه در سال 1011 هجری قمری به مقدار یکتومان و 6500دینار نقد و 23خروار غله است.
تنها یک اتفاق کافی است تا زندگی آدم از اینرو به آنرو شود. به خودت میآیی و میبینی که سالهاست آدم دیگری شدهای و در مسیر دیگری گام برمیداری. «غلاممحمد منصوریان» هم یکی از آن آدمهاست. یک اتفاق زندگیاش را تغییر داد و حالا مسیری را که طی کرده است، دوست دارد و با اشتیاق از آن صحبت میکند. اما پیش از آن در ابتدای گفتوگو از آغاز راه و اتفاق بزرگ زندگیاش میگوید.
زائری که راهی مشهد میشود، هیچوقت تصور نمیکند در حیاط خانهمسافر یا آشپزخانه یا اتاق طبقه دوم آن قربانی ریزش چاه، سقف یا انفجار گاز شود، اما بازخوانی حوادث مکانهای اقامتی پیرامون حرم مطهر رضوی خبر از این میدهد که متأسفانه خلاف این تصور، آمار رخداد چنین اتفاقهایی در این محدوده کم نیست. زیرا این اقامتگاهها بافت قدیمی دارند و بسیاری از مالکان همین خانهها بدون استانداردسازی و حتی گرفتن مجوز مسافر میپذیرند.
«3سالی میشود که کنار هم هستیم. با هم تمرین میکنیم، سرود میخوانیم، میخندیم، گریه میکنیم... حالا تبدیل به یک خانواده شدهایم.» اینها را یوسف نیکوخلق میگوید. مؤسس گروه سرود شمیم مهدوی. خودش از همان کودکی دستی در سرودخوانی داشته اما سال٩٧ تصمیم میگیرد بچههای خوشصدای محله را دور هم جمع کند. ابتدا یک گروه کوچک محلی بودند که در مساجد به مناسبتهای مختلف برای هممحلهایهایشان سرود میخواندند. حالا اما اسم گروهشان خیلی جاها پیچیده، در سالنهای بسیاری در شهر اجرا داشته و به هر مناسبتی خواندهاند.
علی پهلوان که وارد هفتمین دهه از زندگی خود شده اولین بار در ۷ سالگی کفشداری را در حرم امام حسین (ع) تجربه کرده است. خادم حرم امام رضا (ع) درباره اولین تجربه کفشداری خود در حرم امام حسین (ع) میگوید: پدر من خواربار فروش بود و به سفرهای زیارتی علاقه زیادی داشت به طوری که هر سال بین ۴ تا ۶ ماه ما به عراق میرفتیم. اولین بار در کودکی من کفشداری را در یکی از همین سفرها تجربه کردم.