محله کلاهدوز - صفحه 3

محله

کلاهدوز

محله کلاهدوز تا پنج سال پس از انقلاب اسلامی، بیشتر باغ بود و بیابان. بسیاری از باغ‌ها و زمین‌های این محله اوقافی بود و سیدی، اکبری و مولایی از عمده باغداران آن بودند. خیابان مجد از معابر اصلی محله کلاهدوز است که در گذشته پر از میم انگور و باغ توت بود و به «تی‌بی‌تی» شهرت داشت. بخشی از مزارع «سرده»، از وقفیات گوهرشاد، نیز در این محدوده قرار داشت.

محله کلاهدوز
ازکودکی هر زمان که او و برادرش بیمار می‌شدند، مادر که پرستار بیمارستان است، در کنار مراقبت‌های پزشکی، قرآن کوچکش را باز می‌کرد و آیات قرآن را برای پسر بیمارش می‌خواند. زمزمه کلام خدا در دل و جان سیدمیلاد حسینی خوش‌نشست و آینده او را با کلام خدا پیوند داد.
کوچه شهید مولایی در خیابان مجد28 حدود 50سال قبل به کوچه‌باغ‌های سیدی معروف بوده است.‌ زمین‌های باغی که ظاهرا ‌متعلق به‌ شخصی به نام سیدی بود علت این نام‌گذاری است. این کوچه را سراسر باغ‌های انگوری، سیب و هلو تشکیل می‌داد. «باغ‌های غلامحسین‌احمد»، «حاج ممدقندی» و «دکتر ثقه‌‌الاسلام» از این جمله بود. این کوچه را به نام این باغ‌ها هم می‌شناختند.
اشکان بشیان تعریف می‌کند: برای اینکه پدرش بتواند او را به فوتبال علاقه‌مند کند، برای تولد دوسالگی‌اش به او توپ هدیه داده است. «هنوز خردسال بودم که پدرم من را در مدرسه فوتبال ثبت‌نام کرد. مربی با توجه به سن‌وسال کم و نداشتن توانایی جسمانی از پدرم خواست اسمم را در کلاس ژیمناستیک بنویسد تا بعد از اینکه توانایی بدنی‌ام بیشتر شد، به فوتبال برگردم.انعطاف، سرعت و آمادگی جسمانی که در ژیمناستیک به دست آوردم، تأثیر مثبتی برایم داشت.»
همسایگی با امام رضا(ع) باعث شده است که هر فرد ارادت خود را به هر طریقی که می‌تواند بیان کند حتی با نام‌گذاری مکان‌های شهر. در محله کلاهدوز نیز مسجدی به نام ایشان مزین شده است که جریانات قبل و بعد از انقلاب را به خود دیده و با گذشت زمان هنوز برای مردم همان جایگاه قبلی خود را دارد.
شاید راه‌اندازی مغازه‌های عینک‌فروشی در مشهد به یک قرن هم نرسد. هنوز هم نسل عینک‌فروشان قدیمی‌ را می‌توان در گوشه و کنار شهر دید. ابوالقاسم جوان یکی از این عینک‌سازان قدیمی‌ شهر است.می‌گوید: عینک‌فروشی آسیا قدیمی‌ترین و مشهورترین عینک‌سازی در محدوده باغ ملی بود و زمانی که من در آن شاگردی می‌کردم افراد سرشناس شهر از فرماندار گرفته تا استاندار و چهره‌های معروف سیاسی از مشتری‌های همیشگی عینک‌فروشی آسیا بودند. حتی خانواده حاج حسین ملک نیز برای تعمیر یا خرید عینک‌های خود به این مغازه می‌آمدند.
کوچه شهید اسفندیانی9از کوچه‌هایی است که بیش از 50سال قدمت دارد. مدرسه اسرار از قدیمی‌ترین بناهای این کوچه بود که باعث شد از کوچه‌های اطراف دانش‌آموزان به آن رفت و آمد کنند. به نقل از قدیمی‌ها، از کوچه شهید اسفندیانی9تا چهارراه ابوطالب پر از زمین‌های کشاورزی مانند جو، گندم و صیفی‌جات و باغ بود و سپس قطعه‌بندی و مسکونی شد. این معبر تا سال63 خاکی بود و سپس آسفالت شد و تا 30سال پیش به 16متری اسرار معروف بود.
کوچه شهید کلاهدوز 24/2 (شهید حمیدرضا مانی)، یکی ازکوچه‌های محله شهید کلاهدوز است. قدمت آن به 50سال پیش برمی‌گردد. آن‌زمان این کوچه تا چشم کار می‌کرده زمین خاکی بوده است. به مرور منازل ویلایی بزرگی در آن احداث شده و کوچه از 30سال پیش رونق گرفته است. یک سر این کوچه به خیابان شهید صادقی۳ و انتهای آن به خیابان شهید کلاهدوز۲۴ می‌رسد.
جمع آوری خاطرات مردم مشهد از مکان های تأثیرگذار انقلاب اسلامی در این شهر ، همان چیزی است که ما در این مطلب به سراغش رفته ایم.
محمدناصر جاودانی حاجی، فیروزه را به‌خوبی می‌شناسد و از کودکی با آن بزرگ شده است. به قول خودش بازی‌های کودکی‌اش با سنگ‌های فیروزه بوده است. می‌گوید: مردم آفریقا به سنگ‌ها و جواهرات علاقه‌مند هستند. از آنجایی که سنگ‌های ما در کشور آن‌ها وجود ندارد از تماشا و خرید آن استقبال می‌کنند. همچنین مردمان کشور برونئی که یک کشور اسلامی است به این کالاها علاقه دارند. در مقابل اروپایی‌ها گرچه کمتر به خرید آن گرایش دارند، ارزش کار را می‌دانند و برایش هر بهایی را پرداخت می‌کنند. در این میان کشورهای خلیج مانند دبی و کویت بیشترین رغبت را به خرید فیروزه دارند. ضمن اینکه انگشتر تزئین شده با این نگین برایشان جذابیت خاصی دارد.
علی متولد سال1350 در مشهد است. معلولیت جسمی- حرکتی او مادرزادی است و در سمت راست بدنش با انحراف لگن روبه‌روست. باوجوداین 7ساله که بوده در یک نانوایی مشغول به کار شده است. دیدن رکاب‌زدن دوچرخه‌سواران در تلویزیون او را به سمت رسیدن به این رؤیا سوق می‌دهد. می‌گوید: یک روز پای تلویزیون نشسته بودم چند دوچرخه‌سوار معلول را دیدم. کار آن‌ها برایم جذاب بود و با خودم فکر کردم چرا من نه؟ تلاش کردم و با کار در نانوایی سعی کردم پول جمع کنم و برای خودم دوچرخه‌ای بخرم.
کوچه شهیدان اعتمادی2 برگرفته از نام سه برادر شهید علی، محمد و حسن اعتمادی است. این کوچه یکی از کوچه‌های بااصالت منطقه محسوب و در ادامه به خیابان کلاهدوز منتهی می‌شود. آنچه امروزه ساکنان دیرینه را نگران کرده است از بین ‌رفتن خانه‌های ویلایی قدیمی و جایگزین‌شدن خانه‌های آپارتمانی در آن است. همچنین تقاطع‌هایش با کوچه‌های شهید ابن‌‌الرضا با تصادف‌های بسیاری روبه‌روست و اهالی برای رفع این مشکل خواستار نصب سرعت‌گیر در محل هستند.
آرایشگرها در معرض انواع ویروس و بیماری قرار دارند و یک غفلت در خراش دست یا پوست سر و صورت خطرات بسیاری برای آن‌ها به بار خواهد آورد. آقا امیر می‌گوید: ما با امراض پوستی و بیماری‌هایی مانند ایدز و... روبه‌رو هستیم. کرونا نیز کار ما را حساس‌تر کرده است. برخی از مردم فکر می‌کنند آرایشگری کار راحتی است اما این‌گونه نیست و سختی‌های خودش را دارد.
ماریناسادات حسینی، نوجوان محله کلاهدوز، از آن دسته افرادی است که در کنار یادگیری علم و پیشرفت در ورزش و قرآن، کمک به کودکان کار را اولویت زندگی خود قرار داده است و دوست دارد این‌کار به شکل پویشی بزرگ با همکاری مسئولان و همراهی سایر دانش‌آموزان ادامه داشته باشد.
مرکز «مثبت‌زندگی کد 481» به دنبال تأسیس دیگر مراکز مثبت‌زندگی در کشور از بهمن‌ سال گذشته در محله کلاهدوز شروع به کار کرد. فعالیتی که با هدف محله‌محوربودن شکل گرفت تا بتواند به افراد زیرپوشش در هر محله‌ بهتر رسیدگی کند. سمانه سعیدی‌فر می‌گوید: ایجاد چنین مراکزی یک ضرورت بود و باید سال‌ها قبل اتفاق می‌افتاد. در گذشته نظارت و توجه به تمام پرونده‌ها در زمان کوتاه ممکن نبود اما با این اقدام این مشکل برطرف شده است. ضمن اینکه افراد درباره فعالیت ما آگاهی می‌یابند که نتیجه آن توزیع عادلانه خدمات به تمام مددجویان است.
این ورزش بر درس و زندگی النا کامران‌نیا تأثیر بسزایی داشته است. این نوجوان باانگیزه توضیح می‌دهد: شطرنج گرچه بازی آرامی است، استرس و هیجان دارد و حس رقابت‌کردن در فرد ایجاد می‌کند. هم استرس دارد و هم خوشی، هم برد است و هم باخت. با این حال از باخت‌ها درس می‌گیرم و به آن بیشتر به عنوان تجربه نگاه می‌کنم. به‌دلیل شطرنج در مدرسه و در زندگی موفق هستم.آموخته‌ام زندگی هم مانند شطرنج است، برد و باخت دارد. برای آنکه چیزی را به دست آوری باید تلاش کنی.
احسان جاوی‌مقدم، نوجوان 10ساله و کتاب‌خوان محله کلاهدوز که علاقه‌اش به کتاب او را با داستان‌ها و دنیاهای متنوعی آشنا کرده است، می‌گوید: کلاس اول در کنار درس، کتاب‌های داستان می‌خواندم و در تمام برنامه‌های کتاب‌خوانی مربوط به مدرسه شرکت می‌کردم. به یاد دارم که همان سال توانستم در یکی از طرح‌های کتاب‌خوانی 38هزار صفحه کتاب بخوانم. گاهی خواندن کتاب را به دیدن برنامه‌های تلویزیون ترجیح می‌دهم.
پدرم در فریمان دامداری داشت و مشغله‌اش زیاد بود. من 18 سال داشتم که پدر برایم حساب جاری افتتاح کرد و دسته‌چک گرفت تا کارهای بانکی‌اش را انجام بدهم. تجربه جدیدی بود. البته اوایل برایم سخت بود که به بانک بروم و مطالبات او را پیگیری کنم، اما وقتی به پدرم می‌گفتم که این کار برایم سخت است، می‌گفت: دخترم، شیر نر و ماده ندارد. پدر شفائی سوادی در حد مقطع ابتدایی داشت، اما آدم روشن‌فکری بود و به‌خوبی در ذهن دخترش جا می‌انداخت که باید براساس توانمندی‌هایش کار کند و نباید از اینکه یک زن است، هراسی به دل راه دهد یا در جامعه احساس ضعف کند.
مادرم مربی قرآن است. از همان کودکی قرآن را با ترتیل برایم می‌خواند و من هم مانند او حفظ می‌کردم.از هر فرصتی برای آموزشم استفاده می‌کرد و من هر چه رشد می‌کردم علاقه‌ام به این حوزه بیشتر می‌شد. به این ترتیب از کلاس اول تاکنون در مسابقات قرآن، عترت و نماز دانش‌آموزی شرکت کرده‌ام و موفق به کسب رتبه‌های اول در ناحیه و استان شده‌ام.
ماریاسادات حسینی می‌گوید: کودکان کار بچه‌های پاک و ساده‌ای هستند و به تحصیل علاقه دارند. با توجه به شرایطشان مجبور به کارکردن هستند. در کنار درس به آن‌ها قرآن و داستان‌های قرآنی می‌آموزیم. حتی نمایشنامه‌ای در این زمینه هم برایشان اجرا کرده‌ایم.
۷مهر ۱۳۶۰ به دنبال سقوط هواپیمای سی -۱۳۰ ارتش در منطقه کهریزک تهران پنج تن از فرماندهان نظامی کشور سرلشکر ولی‌ا... فلاحی، جانشین رئیس ستاد ارتش، یوسف کلاهدوز قائم مقام سپاه، سید موسی نامجو وزیر دفاع، جواد فکوری مشاور جانشین ستاد ارتش و محمد جهان‌آرا فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر به شهادت رسیدند. این حادثه در پی موفقیت عملیات ثامن‌الائمه (ع) و شکست حصر آبادان به وقوع پیوست، زمانی که فرماندهان نظامی برای ارائه گزارش این پیروزی به امام(ره)، عازم تهران بودند. چند سال پس از آن بود که به یادبود شهید کلاهدوز اسم خیابانی فرعی از احمدآباد را به نام شهید کلاهدوز گذاشتند.