مشاغل - صفحه 7

رضا جان مشهدی بعد از ۲۳ سال رانندگی با یک تصمیم خلاقانه همه خاطراتش را از جاده ماندگار می‌کند. او می‌گوید:  «ماکت خاطرات» عنوان طرحی است که روی یک کمپرسی پیاده شده است.
حتی حجره‌های کوچک خیابان سرخس هم آنقدر جاذبه دارد که عده‌ای را دور هم کنار یک چراغ کوچک جمع کند و نگذارد روزگار سخت بگذرد.
موسی عصمتی می‌گوید: یک روز بی هوا از دهانم دررفت و گفتم: «درس می‌خوانم.» دل مادر شاد شد و مجبور شدم به آن انزوا پایان دهم. صبح یکی از روز‌ها با مینی بوس آمدیم مشهد و دنبال مدرسه ویژه نابینایان.
حالا نزدیک به دو سال است که خانواده غلامیان در دل مصلای تاریخی مشهد، کارگاه خودشان را دارند؛ کارگاهی کوچک، اما پر از زندگی، که محمد، مریم و پسرشان، حامد، هر روز در آن مشغول تراشیدن سنگ‌ها هستند.
بتول اصلی می‌گوید: کارگاه خانوادگی در خانه داشتیم و کار‌هایی که سفارش می‌گرفتیم را تولید می‌کردیم. سفارش‌ها که زیاد شد، از سال ۹۰ کارگاه زدیم و از چند نفر از خانم‌ها دعوت به کار کردیم.
مجموعه زکیه سادات حسینی در عین زیبایی سنجی و بکارگیری هنر، نیاز بانوان محجبه به لباس‌های استاندارد را پاسخ می‌دهد. بانوی موفق شهرما که این ایده اجرایی کرده، کاری کرده که لباس‌های خاصش تا آن سوی مرز‌ها رفته است.
محمدعلی شیخی‌علی‌آباد ۳۷ سال بدون هیچ تخلفی رانندگی کرده و به‌عنوان تاکسی‌ران و راننده نمونه ترافیکی انتخاب شده است.او طلبه، خادم حرم و از مبارزان انقلابی بوده که در سال ۵۶ از ناحیه سر آسیب می‌بیند.
حسن اعتمادی پس از چند سال شاگردی‌، شیرینی‌فروشی گوهرشاد را راه انداخت؛ حرفه‌ای که پسرش جعفر و نوه‌اش علی هم آن را ادامه دادند و شصت‌سال است شیرینی اعیاد و عروسی‌های مردم دریادل و نوغان را آماده می‌کنند.
پسران مرحوم حاج محمدتقی خاکی چراغ طباخی پدر را پس از فوتش روشن نگه داشته‌اند. آن‌ها احترام‌گذاشتن به هم، اولویت‌ندادن به مادیات، شاکر بودن و بزرگ‌دیدن رزقی که خدا از راه این طباخی، نصیبشان می‌کند و‌....را مهمترین رمز ماندگاری‌شان می‌دانند.
کاشانی‌۸ در محله بالاخیابان یکی از مسیر‌های پرتردد زیارتی است که کسبه این گذر، آداب مهمان‌نوازی را رعایت می‌کنند. یکی از این افراد مجتبی ساده، مغازه‌دارقدیمی این معبر است که همسایه‌ها او را معتمد محله می‌دانند.
حسین ادیبیان مؤسس اولین آژانس گردشگری مشهد، حسابدار تجارتخانه حاج‌احمد طاقه‌چی بوده که پیشنهاد یکی از رفقایش در سال۱۳۴۱، مسیر تازه‌ای پیش‌روی او گذاشت و همین موضوع، پای او را تا آخر عمر به دنیای سفر و گردش کشاند.
«محمد فیوجی» مسئول نانوایی کاظمی و «علی بخشی‌پور» شاطر این نانوایی در محله وحید هستند. آن‌ها از ۳۰ سال گذشته نان می‌پزند و به دست مردم می‌دهند.
حسین ابراهیم‌زاده که طی یک مسمومیت غذایی، بینایی‌اش را برای همیشه از دست داد، ناامید نشد، پای کسب و کارش ماند و حالا با میوخرجی دو خانواده را می‌دهد.
ایده تشکیل گروه، از علاقه مشترکشان به شیرینی‌پزی و رؤیای داشتن کسب‌وکاری مستقل ایجاد شده است. هرکدام با مهارت و سلیقه خود، بخشی از این کار را به عهده گرفته‌اند.
علی ارژندی، کارگرِ فضای سبز است که درخت‌ها را سروسامان می‌دهد، می‌کارد، رسیدگی می‌کند و داستان روییدن و خشکیدنشان را می‌داند. تعهدی که به کارش دارد باعث شده است همکارانش او را به عنوان زبده این کار بشناسند.
سیدموسی رفاهی که به تاریخ سجلش ۷۰ را گذرانده، یکی از استخوان‌خرد‌کرده‌های هنر جارو و حصیربافی مشهد است؛ هنری که به گفته خودش، سال‌هاست در انزوا قرار گرفته و به روز‌های مرگ نزدیک می‌شود.
رمضان کردستانی موسفیدکرده هفتادو‌چهارساله‌ای است که تاریخ شفاهی شغل دلو یا سطل‌سازی است. ابزار کارش میخ است و لاستیک‌های کهنه و بقایای به‌جامانده از لاستیک‌های بدون استفاده ماشین‌ها.
علی محدثی‌خراسانی می‌گوید: قبلا به‌صورت گاه‌گدار و کورسی، مسافرکشی می‌کر‌دم، اما از سال‌۸۹ که بازنشسته یک شرکت تریکوبافی شدم، به آژانسی رفتم که در خیابان نواب‌صفوی بود. بعد از آن رانندگی برایم شغل شد.
جعفر وظیفه که از سال‌۱۳۹۱ در لباس آتش‌نشانی در خیابان‌های پرحادثه مشهد حضور دارد، در‌کنار این شغل پرخطر، به دنیای آرام، اما پرشور چوب پناه برده است. چوب‌هایی که روزی برایش بی‌ارزش بودند حالا در دستانش به آثار هنری تبدیل می‌شوند.
روبه‌روی ایستگاه راه‌آهن مشهد در بولوار شهیدکامیاب، اغذیه‌فروشی‌های فراوانی غذاهای آماده را در هیئت ساندویچ یا به صورت پرسی به مشتری ارائه می‌دهند و از طریق این شغل روزگار می‌گذرانند.