مشاغل - صفحه 8

کار مرحوم زهرا میرزایی تنها قابلگی نبود. مرده هم شسته بود، حدود هفتاد‌ میت. اینکه انسانی اولین نفری باشد که نوزاد را می‌بیند و آخرین نفری که میت را می‌شوید، تجربه منحصر‌به‌فردی است. همین تجربه‌ها باعث شده بود از هیچ‌چیز ترس نداشته باشد.
محمد حاجی‌پور از همان کودکی شروع به جمع‌کردن وسایل مختلف می‌کند؛ از سکه و اسکناس گرفته تا پوست آدامس، کتاب و مجله‌های قدیمی. او حالا، بعد از سال‌ها، یک مجموعه بزرگ از اشیای قدیمی دارد.
بازگشایی مجدد این مغازه‌ها زمان مشخصی ندارد و به عملکرد صاحبانش برمی‌گردد؛ اینکه تعهد محضری بدهند برای همسایه‌ها چه از نظر بهداشتی و چه اجتماعی مزاحمتی ایجاد نخواهند کرد.
نامه‌رسان در مرحله اول باید انسان سالمی باشد. امانت‌داربودن نیز از ویژگی‌های اصلی و مهم یک پستچی خوب است و درنهایت دقت، سرعت و امنیت از دیگر ویژگی‌های کارمندان پست است.
حسن زرگر می‌گوید «اولین مکان امتحان و صدور گواهینامه دوچرخه، خیابان ارگ (ساختمان جدید ثبت اسناد) بود. هر روز صبح تعداد زیادی با دوچرخه‌هایشان در محل صف می‌کشیدند.»
آنچه این دربند مغازه دو در سه را از سایر فروشگاه‌ها متمایز کرده، انبوه جملاتی است که از حال خوب صاحب جوان آن حکایت دارد. شادی عمیق محمد آقا، ثمره دیدن داشته‌هایی است که شاید گاهی حواسمان به بودنشان نباشد.
مجید کریمی با‌وجود بازنشستگی ناچار شده اتاقی را برای نگهداری امانت مردم به‌شکل انبار حفظ کند؛ افرادی که سال‌ها پیش ماشین‌حساب خود را برای تعمیر پیش او آوردند، اما دیگر سراغی از آن نگرفتند.
هادی مقدسی مقدم که چند‌سالی می‌شود در شهرداری مشغول به کار است، سال ۹۹ تصمیم می‌گیرد که زندگی‌اش را کمی متفاوت‌ کند. او که از کودکی علاقه زیادی به آرایشگری داشته، همین کسب و کار را برای فعالیت شبانه خود شروع می‌کند.
محمدرضا احمدی تعریف می‌کند: پدرم روحانی هستند و یکی از سفارش‌های همیشگی‌شان، مدارا با مردم و کسب حلال است. من هم از همان ابتدا سود کمتر و رضایت مشتری را در نظر گرفتم.
زهرا کاهانی علاوه‌بر پرورش گل‌وگیاه برای خانم‌های منطقه ثامن، هیئتی راه انداخته و پیر و جوان را با خودش همراه کرده است. بیشتر گلدان‌هایی را که در گلخانه کوچکش پرورش می‌دهد، در اعیاد و مناسبت‌ها به مردم هدیه می‌دهد.
حمید ستوده‌نیا متولد‌۱۳۶۸ و تحصیلکرده رشته مکانیک است. او یک سال از عمرش را صرف رسیدگی به یک فولکس قدیمی کرده است تا بالاخره توانسته آن را به خودروی ایده‌آلش برساند.
قهوه‌خانه‌دار نزدیک در ورودی، بالای تخت چوبی و قالیچه مخصوص خودش می‌نشست. یک تشتک برنجی کوچک برای ریختن پول و یکی هم برای جمع‌آوری «پَته» در کنار دستش می‌گذاشت.
شاید تغییر مسیر زندگی حبیب‌الله سهیلی به زمانی بازمی‌گردد که آب جوش کتری، روی پای پدرش ریخت و بعد از گذشت یکی‌دو هفته محل زخم عفونت کرد و پدر به رحمت خدا رفت.
دوازده متر بالاتر از سطح زمین، برای لمس کردن سیم برق ۲۰ هزارولتی که شاید حتی جمع کردن شش دانگ حواس هم برایش کم باشد. نزدیک شدن به آن جریان برق، بدون محافظ، آدم را‌ نمی‌سوزاند، پودر می‌کند!
رضا باقرزاده می‌گوید:  بخش اورژانس یکی از بخش‌های تلخ بیمارستان ابن‌سیناست؛ ما بیماران را در بدترین حال ممکن پذیرش می‌کنیم. سه چهار سال است شمارش دفعاتی که از دست بیماران کتک خورده ام، از دستم خارج شده است!
سرگرد غلامرضا نورزاده ۲۰ ساله بود که به استخدام ژاندارمری درآمد او بعد از بازنشستگی نیز خود را مسئول و حافظ جان آدم‌ها و همشهریان می‌داند.
علاقه محسن نادی به آجیل و تخمه، او را به یکی از تولیدکنندگان موفق آجیل و خشکبار تبدیل کرده و حالا خیابان ابوذر به قطب آجیل و خشکبار تبدیل کرده است.
تا آن‌موقع ساعت تعمیر نکرده بودم، آرام و آهسته ساعت اول را باز کردم حواسم جمع بود تا اجزای ساعت آسیب نبیند. روز بعد اول صبح، مرحوم ساعتچی صدایم زد و گفت: «این ساعت‌ها که از دیشب خواب هستند!»
علیرضا بازگشا، کاسب خوش انصاف محله پنجتن آل‌عبا معتقد است که روزیِ حلال روزی‌ای است که از دسترنج خود دربیاوری.
این مغازه‌هایی که من در آنها کار کردم از قدیمی‌های دوچرخه‌سازی مشهد بود، همیشه مشتری داشتند و من به عنوان تعمیرکار دوچرخه در مغازه اینها همواره کار داشتم و درآمدم خوب بود.