مادر شهید - صفحه 11

فرخ‌لقای نداف، مادر شهید اکبر خراشادی، بانویی انقلابی است که همیشه پا به پای همسر و فرزندانش در رویدادهای انقلاب شرکت داشته است.
حوریه اهرابی، مادر شهید رحیم علی‌اکبری می‌گوید: ۱۵ سال انتظار سخت است. بعد از عملیات کربلای ۴ هربار که تماس می‌گرفتم یک جواب درست و حسابی به من نمی‌دادند. یک‌بار می‌گفتند اینجا نیست، دفعه بعد می‌گفتند تازه رفته بیاید.
مادر شهید می‌گوید: یک روز با یکی از شهدا درد‌دل کردم و گفتم درست نیست منِ مادر این‌طور سر‌درگم باشم و پسرم جا و مکان نداشته باشد. به یک هفته نکشید که گفتند پیکرش پیدا شده است.
گفتگو با مادر شهید محمد احمدی، سربازی که خودش خدمت در سیستان و بلوچستان را دوست داشت و می‌خواست لب مرز باشد و برای مردم و کشور کاری انجام دهد.
مادر شهید خراشادی‌زاده از خواب پرمعنایش می‌گوید که فرزند شهیدش به خوابش می‌آید و اصرار می‌کند «این مراسمی که می‌خواهید در خانه برایم برگزار کنید، ببرید در حرم برگزار کنید.»
مادر شهیداحمد اسکندری‌فر که هیچ نشانی از فرزندش نداشت بعد از ۹ سال چشم انتظاری خواب شهید را می‌بیند که به او می‌گوید: «مادرجان، از انتظار دَرَت می‌آورم».
پری حشمتی‌فر، مادر شهید نوجوان «مهدی دهستانی» است که فرزندش در نهم دی سال ۵۷ و در روزی که به شنبه خونین معروف است، به شهادت رسید.
پیکر شهید ابراهیم دهقان پس‌از ۱۲‌سال، توسط گروه تجسس یافته شد. شاید گفتن این خبر به کلام آسان باشد، اما وقتی پای دل مادر و پدری می‌نشینی، که هر ساعت این ۱۲‌سال، قدر عمری برایشان گذشته است.
حوا یوسفی، مادر شهید محمدصادق پرهیزکار است، او این روز‌ها پا به سن گذاشته، اما همه دل‌خوشی روز‌های سالمندی‌اش، به این است که شهید بیست‌وسه‌ساله‌اش در آن دنیا شفاعتش را بکند.
رضا رضوانی، سربازی که آبان سال گذشته در پایش مرزی سیستان و بلوچستان به شهادت رسید، به پدر و مادرش قول داده‌بود باعث افتخارشان شود.
زهرا فرزانه، مادری است که از ۵ فرزندش دو پسر و یک دختر باقی مانده است. به گفته اهالی محل، اکنون سال‌های زیادی است که خانه‌اش وقف امور خیریه، برگزاری کلاس‌های قرآنی و مجالس ائمه اطهار (ع) شده است.
هفت سال از  زمانی که مجتبی، گلشهر را  به نیت مبارزه با نیرو‌های تکفیری داعش در سوریه ترک کرد، می‌گذرد. او در دومین اعزام در منطقه خان طومان به شهادت رسید، اما پیکرش بازنگشت.
بی‌بی‌فاطمه منافی مادر شهید بایگی آن‌قدر صبور است که صبر را هم به زانو درآورده‌، او نه‌تنها درد از دست دادن فرزندش را تحمل کرده، بلکه مصیبت‌هایی چندگانه را دیده و هنوز گاهی لبخند می‌زند و می‌گوید خدا را شکر.
زهرا رضایی مادر شهید رجبعلی خواک بیان می‌کند: بچه‌های سپاه هر دفعه می‌رفتیم تایباد می‌گفتند نمی‌دانم این فرزند تو چه‌کار می‌کند که می‌رود از اهل تسنن برای رزمنده‌ها تویوتا می‌گیرد. شیعه و سنی در تایباد قدرش را می‌دانستند.
شهید غلام‌محمد وحیدکَش در نیروی هوایی ارتش، به عنوان یک چترباز خدمت می‌کرده است. در یکی از حملات، جایی در میان آسمان و زمین، تیری قلبش را نشانه می‌گیرد.
اهالی عکس شهیدانشان را در روز‌های برگزاری روضه می‌آورند و داخل دکور می‌گذارند و دیگر آن را نمی‌برند. آن‌ها می‌گویند چه جایی بهتر از اینجا.
زینب مولوی، مادر ۸۲ ساله شهیدان ساقی باوجود مصایبی که دیده دلی جوان و روحیه‌ای تحسین‌برانگیز دارد. فرزند دومش جانباز است، دیگری شهید مأموریت سپاه، فرزند چهارم شهید دفاع‌مقدس و فرزند ششم جانباز و آزادۀ دفاع‌مقدس.
با اینکه به‌طورمعمول انتظار شهادت فرزند اسیرش می‌رفت، اما مادر در فاجعۀ جمعۀ خونین مکه توسط رژیم آل‌سعود به شهادت رسید. سیداصغر موسوی، فرزند ۵۴ سالۀ شهیده بی‌بی‌طاهره سروری ۳ سال پس ازشهادت مادر به وطن بازگشت.
مادران شهدا هر کدام تجربیات متفاوتی دارند، اما وجه اشتراک همه‌شان سال‌های سختی است که بدون فرزندانشان پشت‌سر گذاشته‌اند؛ رنج‌هایی که با عمق جانشان لمس کرده‌اند.
زمانی‌که سید محمد به جبهه می‌رفت، تا وقتی مجروح نمی‌شد، به خانه بر‌نمی‌گشت و گاهی مثلا هشت‌ماه طول می‌کشید تا به خانه برگردد.