مادر شهید - صفحه 11

شهید مدافع حرم «محمدرضا یزدانی» که به‌خاطر مهارتش در موتورسواری به‌خصوص موتور سنگین ۴۰۰، در بین بعضی دوستانش به «رضا ۴۰۰» معروف بود، ۳۱ شهریور سال ۹۶، بعد از ۳ سال و ۳ ماه دفاع از حرم، به شهادت رسید.
مادر شهید جاویدالاثر براتعلی گرجی می‌گوید: هرکس قسمتی دارد. قسمت برات من هم شهادت بود. گوارای وجودش. من هم راضی‌ام به رضای خدا.
همه‌چیزش خدایی بود حتی ازدواج و زن گرفتنش. جبهه بود، از آنجا زنگ زد که مادر به فکر دامادی من باشید. من از امام خمینی برای عقدم وقت گرفتم.
شهید سیدعلی احمد جعفری می‌گفت حضرت زینب (س) در خطر است و نمی‌گذارم عمه‌مان تنها بماند. باید بروم و دفاع کنم.
مادر شهید سیدجلیل هاتفی می‌گوید: به او گفتم «تکلیفت را مشخص کن؛ از یک طرف می‌گویی می‌خواهی شهید بشوی و از طرف دیگر می‌خواهی برایت زن بگیرم. بگو من باید چکار کنم؟»
شهید عباس شاهی گوارشکی، در جبهه به «تک‌سوار» مشهور بود، چون سوار بر موتور و تهایی برای شناسایی می‌رفت، اما در نهایت او در لباس غواصی به شهادت می‌رسد و هنوز خانواده نمی‌دانند او کی غواص شده بود.
قدیم رسم بر این بود که اسم بچه‌ها را پشت قرآن می‌نوشتند. پدرش وقتی می‌خواست اسم محمد‌جواد را در قرآن ثبت کند، خودکار قرمز به دستش دادند.
سپاه مُصر بود که «خبری نیست» اما من که یقین داشتم پسرم شهید شده است، پنهانی چند عکس از او را برای مراسمش بزرگ کردم. چشم انتظار خبرش ماندم.
مادر طلبه شهید علیرضا غفاریان همه دارایی‌اش را در راه خدا وقف کرد و اکنون در اتاقی پنجاه متری، در میان قاب‌های غبارگرفته روزگار می‌گذراند.
شهید سیدمهدی جودی‌ثانی، فرزند سیدحسین، هشتمین شهید مدافع حرم ارتش کشور و نخستین شهید ارتش استان؛ کسی که نام مستعارش در سوریه «رضا» بود و عید اولش با میلاد امام‌هشتم (ع) مصادف شد.
گفتند علیرضا بفا در قایق بوده و دیده‌اند که قایق منهدم شده است. اما پلاک یا اثر دیگری از او پیدا نکردند؛ به همین‌دلیل احتمال دادند که پسرم اسیر شده باشد.
شهید مهدی منصوب بعد از قبولی مجدد در دانشگاه به او گفتم فکر درس باش و کمتر برو جبهه، سرش را زیر انداخت و هیچی نگفت. بعد‌ها دیدم جواب من را در یکی از کتاب‌های اشعاری که از روی آن مداحی می‌کرد داده است.
شهید سید جلیل دلربایی در عملیات خیبر شهید شد، اما دوازده‌سال بعد در عملیات تفحص، پلاک و چند تا از استخوان‌هایش پیدا شد و در معراج بود.
اتفاقاتی رخ می‌دهد که عباس فرازی فقط ۱۰ سال نام «شهید» را یدک می‌کشد و بعد از این مدت، نامش از لیست شهدای بنیاد شهید خط می‌خورد.
فاطمه شایق‌تبادکان، مادر شهید رضا پهلوان بعد از فوت پدر رضا، تنها در خانه‌ای اجاره‌ای ساکن است و با وجود مشکلات مالی که دارد، هرگز پولی از بنیاد شهید نگرفته است.
مریم عزیزی کارگر همسر مفقودالاثری است که ۱۶ سال بعد خبر شهادتش را آوردند. فرزند، پدر و دوبرادرش هم شهید شده‌اند. او پنج نشان سرخ افتخار به سینه دارد.
اشرف خانم شهادت سید کاظم را همان شب در خواب دیده بود. او کاظم را دیده بود که با نیمه بدنش درحالی‌که می‌خندد به سوی آسمان می‌رود.
همراه همسرم به سردخانه رفتم. پیکر چند شهید را دیدم. خواستم سمت آن‌ها بروم که گفتند پسر شما سمت دیگر است. پارچه روی صورتش را کنار زدم. مو‌های بورش آب و شانه شده بود. بغلش کردم و بوسیدمش. انگار خواب بود. هیچ رد خونی روی لباسش نبود؛ فقط از کنار بینی یک قطره خون جاری شده بود. همان‌طور‌که گریه و شیون می‌کردم، دامادم آمد و نگذاشت بیشتر بمانم.
مامان زری سناباد یکی از همان هاست که 35سال هر روز روی یک صندلی جلوی در خانه اش نشست و منتظر ماند. گواه این قصه هم اهالی سناباد هستند که 12هزار و‌775 روز چشم انتظاری او را تماشا کرده اند. روایت این صفحه، سطر به سطرش حکایت او و دلتنگی ناتمامش است که در آستانه سالروز وفات حضرت ام البنین(س) و روز تکریم مادران و همسران شهدا در گفت وگو با اصغر مجربی دیگر پسر مامان زری و دخترش مرضیه شکل گرفته است.
مادر که باشی، معنی جگرگوشه را خوب می‌فهمی. پاره دل، نور چشم، چراغ خانه و عصای پیری؛ همگی در یک کلمه خلاصه می‌شود: «فرزند». اینجاست که حتی رفتن خاری به دست جگرگوشه‌ات، قلب تو را پاره می‌کند. حالا حساب کن این جگرگوشه که جلو چشمت قد کشیده است، از تو بخواهد برای رفتن به میدان جنگ از زیر قرآن ردش کنی و آخرین کلامش این باشد؛ دیدارمان به قیامت مادر.