مادر شهید - صفحه 10

پری حشمتی‌فر، مادر شهید نوجوان «مهدی دهستانی» است که فرزندش در نهم دی سال ۵۷ و در روزی که به شنبه خونین معروف است، به شهادت رسید.
پیکر شهید ابراهیم دهقان پس‌از ۱۲‌سال، توسط گروه تجسس یافته شد. شاید گفتن این خبر به کلام آسان باشد، اما وقتی پای دل مادر و پدری می‌نشینی، که هر ساعت این ۱۲‌سال، قدر عمری برایشان گذشته است.
حوا یوسفی، مادر شهید محمدصادق پرهیزکار است، او این روز‌ها پا به سن گذاشته، اما همه دل‌خوشی روز‌های سالمندی‌اش، به این است که شهید بیست‌وسه‌ساله‌اش در آن دنیا شفاعتش را بکند.
رضا رضوانی، سربازی که آبان سال گذشته در پایش مرزی سیستان و بلوچستان به شهادت رسید، به پدر و مادرش قول داده‌بود باعث افتخارشان شود.
زهرا فرزانه، مادری است که از ۵ فرزندش دو پسر و یک دختر باقی مانده است. به گفته اهالی محل، اکنون سال‌های زیادی است که خانه‌اش وقف امور خیریه، برگزاری کلاس‌های قرآنی و مجالس ائمه اطهار (ع) شده است.
هفت سال از  زمانی که مجتبی، گلشهر را  به نیت مبارزه با نیرو‌های تکفیری داعش در سوریه ترک کرد، می‌گذرد. او در دومین اعزام در منطقه خان طومان به شهادت رسید، اما پیکرش بازنگشت.
بی‌بی‌فاطمه منافی مادر شهید بایگی آن‌قدر صبور است که صبر را هم به زانو درآورده‌، او نه‌تنها درد از دست دادن فرزندش را تحمل کرده، بلکه مصیبت‌هایی چندگانه را دیده و هنوز گاهی لبخند می‌زند و می‌گوید خدا را شکر.
شهید غلام‌محمد وحیدکَش در نیروی هوایی ارتش، به عنوان یک چترباز خدمت می‌کرده است. در یکی از حملات، جایی در میان آسمان و زمین، تیری قلبش را نشانه می‌گیرد.
اهالی عکس شهیدانشان را در روز‌های برگزاری روضه می‌آورند و داخل دکور می‌گذارند و دیگر آن را نمی‌برند. آن‌ها می‌گویند چه جایی بهتر از اینجا.
زینب مولوی، مادر ۸۲ ساله شهیدان ساقی باوجود مصایبی که دیده دلی جوان و روحیه‌ای تحسین‌برانگیز دارد. فرزند دومش جانباز است، دیگری شهید مأموریت سپاه، فرزند چهارم شهید دفاع‌مقدس و فرزند ششم جانباز و آزادۀ دفاع‌مقدس.
با اینکه به‌طورمعمول انتظار شهادت فرزند اسیرش می‌رفت، اما مادر در فاجعۀ جمعۀ خونین مکه توسط رژیم آل‌سعود به شهادت رسید. سیداصغر موسوی، فرزند ۵۴ سالۀ شهیده بی‌بی‌طاهره سروری ۳ سال پس ازشهادت مادر به وطن بازگشت.
مادران شهدا هر کدام تجربیات متفاوتی دارند، اما وجه اشتراک همه‌شان سال‌های سختی است که بدون فرزندانشان پشت‌سر گذاشته‌اند؛ رنج‌هایی که با عمق جانشان لمس کرده‌اند.
زمانی‌که سید محمد به جبهه می‌رفت، تا وقتی مجروح نمی‌شد، به خانه بر‌نمی‌گشت و گاهی مثلا هشت‌ماه طول می‌کشید تا به خانه برگردد.
بانوان توسی چهارشنبه‌ها سر یک ساعت مشخص به درِ خانه‌ مادران شهدا می‌روند و اجازه می‌گیرند تا برای چندساعتی دخترشان شوند و در حد توان، کار‌های روزانه‌شان را انجام دهند.
خدیجه غلامپور، مادر شهید «حسن بیناباجی» می‌گوید: سال‌ها بعد از شهادتش یکی از دبیر‌های دختر کوچکم که با حسن در یک مدرسه درس خوانده بود، وقتی می‌فهمد دخترم، خواهر شهید  بیناباجی است، می‌گوید همان زمان دانش‌آموزان انقلابی شناسایی شده بودند و اسامی برخی که فعال‌تر بودند در فهرست ترور قرار گرفته بودند.
علی هزاره، تخریب‌چی تیپ ۲۱ امام‌رضا (ع) که سال ۱۳۶۲ قهرمان آموزشگاه‌های فوتبال کشور شده بود، شاخه گل قرمزی به همسر داد و گفت اگر برگردم، با همین قطار من و تو به کربلا می‌رویم. او رفت و هیچ‌وقت فرزندش را ندید.
تقی تاجیک به‌خاطر اعتراضی کوچک در دوران اسارت، توسط بعثی‌ها شکنجه شد و سرانجام به شهادت رسید.
فاطمه خادمی در ۶۵ سالگی، هنوز غذای مورد علاقۀ فرزندشهیدش را به یاد او می‌پزد.
شهید تقی‌پور در اربعین سال ۹۵ در سامرا در حال مأموریت بود که در آن روز خود را به کربلا می‌رساند و در حرم امام حسین (ع) دعا می‌کند تا در یک روز خاص و به زودی شهید شود.
مادر شهیدان رجب‌پور تعریف می‌کند: گوشی تلفن را کنارم گذاشته و منتظر بودم که  محمد زنگ بزند. از خستگی خوابم برد. در خواب دیدم که پدرش درحالی‌که تاج گلی به سرش گذاشته، وارد خانه شد.