ازدواج - صفحه 2

عذرا و محمدصفربه دلیل هزینه‌های زیاد، تصمیم می‌گیرند بدون برگزاری جشن عروسی، زندگی مشترکشان را شروع کنند، اما دوستانشان، تنهایشان نمی‌گذارند. یکی باغی را در اختیارشان می‌گذارد و دیگری لباس عروس، یکی آتلیه و...
غلامعلی عضدپور تعریف می‌کند: هوا گرم بود و بقیه شیرخشکی که می‌ماند، خراب می‌شد. ناگزیر به خرید یخچال شدیم اما تنها مال ما نبود. هرکدام از همسایه‌ها گوشت یا مرغ می‌خریدند، می‌آوردند و توی جایخی یخچال ما می‌گذاشتند و همه با هم ندار بودند.
مراسم عروسی ما با چهارشنبه‌سوری مصادف شده بود. من هم از روی آتشی که درست شده بود، پریدم. همان لحظه یکی از جوان‌ها ترقه‌ای درون آتش انداخت و اتفاقی که نباید، رخ داد و گوشه دامنم آتش گرفت.
مؤسسه انصار‌الحجه (عج) در محله سرشور یکی از مجموعه‌هایی است که آدم‌های خیّر بسیاری از شصت‌سال پیش در آن فعالیت می‌کنند. مهم‌ترین برنامه این مرکز، برگزاری جشن ازدواج برای جوانان تحت پوشش و اهدای جهیزیه به آنهاست.
آقا رضا تعریف می‌کند: اوایل جنگ بود. جوانی به خیاطی آمد و سفارش کت‌وشلوار برای دامادی داد؛ عجله هم داشت. اما دیگر برای بردن کت‌وشلوار نیامد! چند سال بعد در حالی‌که لاغرتر و پیرتر شده بود، آمد.
علی‌اصغر حسن‌پور تعریف می‌کند: مرحوم مادرم دختر یکی از حاجی‌های محله را برایم در نظر گرفته بود. من آوازه او را شنیده بودم، اما ندیده بودمش. مادرم تنهایی رفته بود و حسابی حاجی را آماده کرده بود.
کبری اکبری می‌گوید: دستمان تنگ بود. برای درست‌کردن جهاز به خیلی‌ها رو انداختم، اما کمکی نکردند. همان موقع نذر کردم اگر بتوانم جهازی آبرومند به دخترانم بدهم، تا وقتی که در توانم باشد، به آنهایی که دختر شوهر می‌دهند، کمک کنم!
خانم‌های پایگاه بسیج امام هادی(ع) عزمشان را جزم کردند تا زوج جوانی را که مدت‌هاست می‌خواهند زیر یک سقف بروند و زندگی شیرینشان را شروع کنند، تا قبل از شب چله راهی خانه بخت کنند. بهترین قسمت این مشارکت مربوط‌به مردم بود.
حسین ایوبی تعریف می‌کند: مرد همسایه دختری را به بهانه‌ای صدا زد تا حسین‌آقا او را ببیند؛ «دختر باکمالات و بسیار مؤدبی بود. همان شب وقتی به خانه رسیدم، به همسرم گفتم یک دختر خوب برای پسرمان پیدا کرده‌ام.»
عباس آقا مدیر آژانسی در محله امام خمینی(ره) بانی وصلت‌هاست. می‌گوید: در این سال‌ها در ۷۵ مجلس عروسی شرکت کرده‌ام. ۲۴ بار به خواستگاری رفته ام و در تحقیقات ۲۹ ازدواج هم به سوالات دیگران پاسخ داده‌ام.
اهالی محله سجادیه پا پیش گذاشتند و جای خانواده عروس و داماد را پر کردند. از خودرو و دسته‌گل عروس گرفته تا شیرینی، میوه، شام و تالار و حتی آرایش ساقدوش‌های عروس را هم که مانند خودش بچه‌های بهزیستی بودند، بر‌عهده گرفتند.
مجید سالاری از سال‌۶۷ تاکنون ساکن محله آزاد شهر مشهد شده و سال‌هاست که خانه‌اش را برای مراسم عروسی در اختیار نوعروسان قرار می‌دهد. او با همکاری خیران، جهیزیه این زوج‌ها را هم تهیه می‌کند.
قاسم فارسی می‌گوید: مردم قدیم معتقد بودند وقتی وسیله‌ای به‌عنوان عقل عروس از خانه پدری او برداشته می‌شود، فکر و ذهن عروس از آنجا بریده می‌شود.
تاکنون در کانون مددکاری مهرآفرینان که اعظم طوسی بانی آن است، بیش‌از ۱۸۰‌ازدواج ثبت شده است. سه‌شنبه‌ها روز مخصوص ازدواج ا‌ست و خانواده‌هایی که دنبال دختر یا پسر هستند، در این روز مراجعه می‌کنند.
اولین‌باری که جهیزیه دختر دم‌بختی را روبه‌راه می‌کردم، خیلی به دلم نشست و همانجا نذر کردم اگر حاجتم برآورده شود، تهیه جهیزیه برای نوعروسان را ادامه دهم. خداراشکر حاجت‌روا شدم.
همه‌چیز از یک اتفاق شروع شد؛ اتفاقی که برای سیده‌مریم حسینیان به منزله ورود به مسیری تازه و خیرخواهانه در زندگی‌اش بود؛ «در صف نماز، خانمی دخترم را که فقط پانزده‌سال داشت، برای پسرش پسندید.»
دختر خان ده پایین که دل در گرو حاج علی ‏اصغر عبدالجوادی نودهی، خان‌زاده ده بالا داشت، عاقبت دل به دریا زد و شبانه ترک دیار کرد که ترک یار نکرده باشد. از سبزوار آمد و آمد و آمد تا رسید به مشهد.
احمدآقا و زهرا خانم چه آن‌زمان که زیر باران بمب‌ها و آوارگی بین کوه‌های ایلام، لحظه‌های سختشان را با یکدیگر قسمت کردند و چه حالا که با رفتن فرزندانشان به خانه بخت، دوباره زندگی دونفره‌ای را تجربه می‌کنند.
هجده‌ماه می‌شود که به برکات مسجد پنج‌تن‌آل‌عبا (ع) با تشکیل شعبه‌ای از قرارگاه ازدواج آسان و فرزندآوری به خانواده‌ها برای یافتن گزینه‌هایی مناسب ازدواج کمک شده است.
وقتی جنگ تحمیلی تمام شد، چند سالی طول کشید تا حسن تجعفری از حال‌وهوای جبهه و خاطرات شهدای کربلای ۴ بیرون بیاید اما خواهرش بدون اجازه برای برادرش قرار خواستگاری می‌گذاشت.