تلخی ماجرا این است برخی از اتباع به عهدی و پیوندی که بستهاند پایبند نمیمانند و ایران را ترک میکنند، آن وقت زن بیپناه میماند و فرزندانی قد و نیم قد بدون شناسنامه و هویت.
حبیبالله حبیبی، محضردار محله طلاب، ۳۰ سال است که دفترخانه دارد و هزاران نفر را به عقد یکدیگر درآورده است او این کار را ذخیره آخرت خود میداند.
ایمان و فریبا هر دو حاصل دو ازدواج فامیلی هستند. پدر و مادر ایمان پسرخاله و دختر خاله بودند و پدر و مادر فریبا هم دخترعمو و پسرعمو آنها در آسایشگاه فیاضبخش با هم آشنا شدند.
زهرا ربانی منبعی میگوید: تا بعداز خواندهشدن خطبه عقد اصلا همدیگر را ندیدیم. قدیم، رسم نبود که دختر و پسر، قبلاز عقد هم را ببینند و با هم حرف بزنند.
واحد خواهران مجتمع فرهنگی و تربیتی مسجد پنجتن (ع) در محله بهشتی با کمک خیران و اعضای مجتمع، تا حد توان برای رفع دغدغه زوجهای کمبرخوردار برای تهیه جهیزیه کوشیده است.
۵۳ نوعروس از خانواده ایتام با حمایت نیکوکاران به خانه بخت رفتند.
حجتالاسلام بیاتی میگوید: هدف قرارگاه ازدواج آسان و فرزندآوری، حذف موانع ازدواج درراستای ترویج ازدواج آسان است.
شاهین و حوا، ۲ سالمند آسایشگاه فیاض بخش هستند که دست سرنوشت بعد از گذر یک عمر مسیر زندگی آنها را با یکدیگر یکی کرده است.
همه میهمانان اولین بار است که برای جشن عروسی به مسجد دعوت شده اند، آن هم برای پیوند ده زوج که قرارشان این است که ساده و بدون تشریفات سر زندگی شان بروند.
زکیه انتظاریزدی، بانی فراهمشدن ۱۶۰دست جهیزیه کامل بوده است. قرارگرفتن در این مسیر، او را با نیازمندان و خیران دیگری هم آشنا کرده است.
نوید سموزاد و فاطمه دراجی، زوج جوانی هستند که مراسم ازدواج خود را در مسجد فاطمهالزهرا (س) محله خاتم الانبیاء برگزار کردند. خطبه عقد این زوج جوان در حرم امیرالمومنین(ع) و شهر نجف جاری شده بود.
اکرم حمیدنژاد و رضا اخترشناس زوج نابینایی هستند که سالها است کنار هم خوش و خرم زندگی میکنند. آنها به درستی نمونه یک ازدواج آسان را معنا میکنند که این روزها کمتر در بین جوانان خریدار دارد.
زهرا کاظمی و رضا رضایی حدود ۱۰ سال قبل عقد ازدواجشان به ثبت رسید. زندگی مشترکی که ضمن ثبات و پویایی، شیرینی و آرامش را هم به ادعای این زوج خوشبخت، برایشان به همراه داشته است.
خانم درویش و آقای واحدی همیشه به فکر کمک به دیگران بودهاند. خانم درویش میگوید: زیرزمین خانه ما شد پایگاه کمک به جبهه، در آنجا غذا درست میکردیم و بعد از بستهبندی برای رزمندهها میفرستادیم یا کلاه و شالگردن و بلوز میبافتیم.
وقتی در سمزقند عروسی یا عزایی بود، همه اهالی وظیفه خود میدانستند که در مراسم حضور یابند. بههمیندلیل غذای عروسی و عزا آبگوشت بود.
ما رسم داریم وسایلمان را اینطوری بیرون بچینیم تا فامیل ببینند چه چیزهایی به خانه داماد میفرستیم. اگر اینها را در خانه بچینیم شاید خیلی به چشم نیاید یا فامیل همه چیز را نبینند.
بیبی مریم حسینیان معتقد است واسطه ازدواجشدن بینش خاصی میخواهد. نمیتوانیم بدون شناخت افراد را به هم معرفی کنیم.
رؤیا بسکابادی بانی ازدواج است و دختر و پسرهای دمبخت را به هم معرفی میکند؛ البته نه اینکه فقط معرف باشد، از زمان خواستگاری تا چندسال اول زندگی مشترکشان آنها را همراهی میکند.
این دفتر ثبت ازدواج اول مردادماه سال ۱۳۱۵ توسط ترابی غرقی تأسیس شده، اما چند ماه پس از بازگشایی، عمرش کفاف نمیدهد و پسرش راه پدر را ادامه میدهد.
برادر همسرم صدایش زد که بالا را نگاه کند و قابلمهای را بهعنوان عقل عروس بگیرد. همین که برادرم سرش را برگرداند، یک قابلمه پر از خاک و زغال روی سرش ریختند.