محله قرقی - صفحه 3

محله

قرقی

محله قرقی

وجه تسمیه قرقی به دیواری برمی‌گردد که در گذشته دور روستا کشیده شده بود و به همین واسطه کسی به‌جز اهالی اجازه ورود به روستا را نداشت و در اصطلاح قرق شده بود. اهالی روستا به محافظت و مقاومت معروف بودند، از آن همه شکوه فقط یک برج مانده است که آن را «یک‌لنگه» می‌نامند.

محله قرقی
مهدی کشمیری، نوجوان سیزده‌ساله محله قرقی، مرغداری کوچکی را راه انداخته است و برای خودش درآمد دارد.
اسدالله کشمیرى با اوج گرفتن حرکات مردم علیه رژیم شاه، متحول شد. سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ از طریق بسیج به همراه پدر و ۲۰ نفر از اهالى روستا دسته‌جمعی برای دوره آموزشی عازم کردستان شدند و پس از آن به عضویت سپاه درآمد.
سرای محله در قرقی است که این روز‌ها در زمینه تولید و کارآفرینی سرآمد شده و توانمندی‌هایش به‌حدی است که صادرات خارج از کشور هم دارد.
مهسا مجتهدزاده که در یکی از خیریه‌های قرقی کار می‌کند از آلمان به ایران برگشته تا بتواند قدمی برای افزایش آگاهی همشهری‌هایش بردارد.
در توسعه مشهد دهه‌۳۰ یک واحد صنعتی و همت کارکنان آن نقش پررنگی داشت؛ کارخانه‌ای که شکل‌گیری آن به سفر زیارتی رئیس اسبق اداره معادن کشور به مشهد برمی‌گردد.
صدای زمزمه قرآن خانم‌ها به گوش می‌رسد. اینجا حسینیه موسی‌بن جعفر (ع) است در خیابانی خاکی واقع در شهید کشمیری ۲۶. دختران جوان که بیشترشان دانش آموز هستند دور هم جمع شده‌اند.
اکبر ثانی هنرمندی حجار است که سعی می‌کند از کوچک‌ترین قطعه‌های سنگ استفاده کند و ضایعات کمتری دور بریزد.
هادی خوشدل اولین خیاط جاده سیمان و یک جور‌هایی جعبه سیاه این محدوده است که در حافظه‌اش تصویری روشن از تاریخ ۵۰-۴۰ سال قبل این محدوده دارد.
دکتر محمد‌جواد جغتائی می‌گوید: پدرم نذر کرد ۶ ماه در مناطق محروم طبابت کنم اما من نمک‌گیر اهالی قرقی شدم و این نذر به میل خودم تا ۲۲ سال ادامه یافت.
گروه جهادی «شهدای قرقی» برای کمک به دیگران گام برداشته‌اند و از ساخت و بازسازی منازل همسایه‌های کم‌بضاعت خود در سال ۱۳۹۲ شروع کرده‌اند.
در بلوار رسالت یکی از اولین چیزهایی که به چشمتان می‌خورد، انبارهای پرشمار ضایعات است. انبارهایی که داخل آن‌ها پر است از انواع و اقسام زباله‌های تر و خشک است که وظیفه جداکردنشان را زنان و کودکان به عهده دارند.
شیخ صفر‌ رضایی پیرمردی ۹۰ ساله‌ است که نیمی از عمرش را برای مرده‌های قرقی تلقین خوانده است. وقتی پیش مردم اسمش را می‌آوریم، همه لبخندی می‌زنند و می‌گویند: فلانی را می‌گویید؟
مجید جعفری که خود از جوانان حاشیه شهر است ایمان دارد با کمی زحمت و صبر می‌تواند گنج‌های با ارزشی را از کوچه پس کوچه‌های محلات و روستاهای حاشیه شهر کشف کند. به همین علت، آموزش هنرهای رزمی در رشته «هایکدو» به نوجوانان را شروع کرده است. می‌گوید: از سال 76 تمرین در هنرهای رزمی را شروع کردم. پس از چهار سال با توجه به علاقه‌ای که به آموزش داشتم تصمیم گرفتم مربیگری هم بکنم. سال 96 به شهرک شهید رجایی رفتم. سه سال تمام خودم را وقف آموزش هنرجویان این محدوده کردم و نتیجه آن تربیت ده‌ها شاگرد قهرمان شد.
میلاد عاطفی پور چهارده ساله می تواند الگوی مناسبی برای نوجوانانی قرار گیرد که کم بودن برخی از امکانات باعث می شود تلاش نکنند. میلاد سراسر تابستان را صبح تا شب کار می کرده است تا بتواند درس بخواند. حالا هم درس می خواند هم سخت ورزش می کند. نوجوان پرانگیزه منطقه ما در محله قرقی با تلاش و تمرینات جدی ای که داشته، توانسته است تنها پس از شش ماه فعالیت در رشته ورزشی دی هان‌کیدو به مقام نایب قهرمانی استانی دست پیدا کند.
هر سال هزاران نفر برای تماشای مراسم شبیه‌خوانی محله قرقی زیر پرچم هیئت متحده ابوالفضلی جمع می‌شوند.
زهرا سادات حسینی بحر از همان هجده‌سالگی که به حاج‌آقا محمد انور حسینی بحر بله می‌گوید، حافظ کل قرآن بوده و دلش می‌خواسته است آموزه‌های این کتاب آسمانی را در محله‌ای که زندگی می‌کنند جاری و ساری کند. این می‌شود که تصمیمش را با همسرش که طلبه‌ای جوان اما شناخته‌شده در محله بوده است در میان می‌گذارد و با استقبال او روبه‌رو می‌شود. حاج‌آقا محمد سرور، پدر همسرش که روحانی و معتمد محله بوده است، نیز کمکشان می‌کند. هردو کمر همت می‌بندند که پا در را‌هی سخت اما شیرین بگذارند. این‌طور می‌شود که در سال 91، وقتی دو فرزند هم دارند، توفیقاتشان بیشتر و موفق می‌شوند فعالیت قرآنی را در مسجد امیرالمؤمنین در خیابان کشمیری، بین کشمیری42 و 44 شروع کنند.
در میان همه نام‌ها و کوچه‌ها و خیابان‌های شهر مشهد، «راه‌آهن» جای خودش را دارد. اینجا ایستگاه رسیدن است؛ لحظه ورود به مشهد. آدم در خیابان‌های نزدیک به حرم کیفور می‌شود. راه‌آهن چند چهارراه و خیابان بزرگ تا حرم فاصله دارد و حتما این فضا بر آثار هنری این منطقه هم تأثیرگذار است.بین همه المان‌های نوروزی ریزودرشتی که در سال‌های قبل آمدند و رفتند، «یادمان وداع» با سلام‌های بی‌پایان مادر و فرزند، پدر و دختر و... گره خورده بود، اما این المان دائم نبود.
با شروع جنگ تحمیلی بیش از صد نفر از اهالی قرقی به پیکار با دشمن متجاوز شتافتند و در این راه 26شهید و با حساب نقاط افزوده شده به محله قرقی 31شهید را تقدیم اسلام و انقلاب کردند. اما این همه مسیر پرافتخار شهادت در این محله نیست. بعدها جوانان بسیاری گام در راه این شهدا گذاشتند و برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفتند. تعداد این دلاورمردان یکی دوتا نبود. 43نفر دیگر با افتخار و شجاعت، هدفی بزرگ را در زندگی انتخاب کردند و شهید مدافع حرم شدند.
قصه قالی، با آن رج‌ها و کوک‌های پرشمارش حکایت «هزارویک‌شب» است و از زوایای گوناگون می‌توان به آن پرداخت. شب اول این قصه، ماجرای برپا کردن «دارها» است و در ادامه نوبت به «چله‌کشی» می‌رسد. سر آخر باید آمیزه‌ای از انتظار و صبر ساخت تا کار پیش رود و آنگاه که قیچی می‌اندازند و ریشه‌ها را از دار می‌برند حیاتِ نوی قالی آغاز می‌شود. فاطمه حاج جمهوری یکی از هنرمندان منطقه 3 است که تا کنون به صورت جهادی هنرش را به دیگران انتقال داده است.
چند سالی می شود که این کوه اسطوره ای دارد فرو می ریزد و همراه با خود، میراث هزاران ساله ایرانیان، رزق و روزی فارمدیان، پاتوق کوه نوردی خراسانیان و... را می برد. معدن کاران، نفس مردم فارمد را بند آورده و خواب و آرامش را از آنان ربوده اند. آنان برای برداشت آهک، تخریب را از بخشی از کوه که به «دُم اژدها» معروف است، شروع کرده اند. دینامیت هاشان را بر رگه های سرخ رنگی که نشانه خون اژدهاست، فرود می آورند و هم زمان چندین و چند زخم به پیکر تاریخ، گردشگری، محیط زیست، منابع طبیعی، اشتغال روستایی، ورزش کوه نوردی و... می زنند. آن هم تنها به بهای برداشت آهکی که به خاطر میل ترکیبی شدیدش با فلزات، حتی دیگر در صنعت ساختمان سازی هم کاربردی ندارد و فقط برای زیرسازی جاده ها از آن استفاده می شود.