مهدی سالمیان میگوید: یکبار به تقلید از روش پدر یک استکان چای جلو یک پیرزن گذاشتم. خریدی نکرد و رفت. روز بعد او با کاروانی از بانوان سالمندشیرازی آمد.
علی گلمحمدی این دستگاهها را بیشاز پنجاه سال قبل برای تولید جوراب خریده بود و تا دو سال قبل هم با آن جوراب تولید میکرد؛ اما با رفتن شاگردش، چون خودش دیگر توانی ندارد، کار متوقف شد و همچنان نخها بدون استفاده روی آن سوارند.
مجید هادیزاده میگوید: پدرم نقل میکرد روزگاری در مغازه پدربزرگم ۱۰ نفر کارگری میکردند و این رونق مغازهها هم بهدلیل این بود که خبری از کارخانجات کفش نبود و مردم معتقد به پوشیدن کفشهای دستدوز بودند.
عصمتنوربخش میگوید: بعدها فهمیدم که گروهی به سرکردگی زنی از کومولهها به محمدجواد و دوستانش حمله کرده و با تیراندازی آنها را شهید کردهاند. آنها حتی به وسایل پسرم هم رحم نکرده بودند.
شهید شوشتری ۷ امروز فقط در یک کوچه خلاصه میشود. این کوچه که در طرح نوسازی خیلی کوچک و جمع وجور شده بود، قبل از کشیدن این بولوار چندین فرعی به نامهای سیاه آب، پی آب، منبع آب و خارکنها داشت.
پدر شهیدان علی و کاظم نوراللهیان به فرزندانش پیوست. حاجآقا نوراللهیان ازآندستکاسبهایی بود که همیشه میگفت طوری باید پول درآورد که در همسایگی حرم، شرمنده امامرضا (ع) نشد.