سیدهمرضیه جاویدی، معروف به «بیبیخانم» را بسیاری بهعنوان کنشگری اجتماعی در محله مهدیآباد میشناسند؛ زنی که آوازهاش از محل زندگیاش فراتر رفته و باعث شده است دختران و پسران در آستانه ازدواج درکنار یکدیگر آرام بگیرند و زندگی مشترکشان را آغاز کنند.
طاهره جاغوری این روزها داغدار شهادت فرزند دومش است که در جنگ تحمیلی سوم، درست قبل از آتشبس به شهادت رسید. میگوید: اگرچه دلتنگش هستیم و غم شهادت علیاکبر هیچ وقت کم نمیشود، اما به راهی که انتخاب کرده است، افتخار میکنم.
بعد از آغاز جنگ تحمیلی سوم، فاطمهخانم در خانه کوچک و پرمهرش نزدیک شلوغبازار، تصمیمی شیرین و خوشمزه گرفت. او خواست که نان و کلوچههایی را برای مردم و به نیت شهدای این جنگ بپزد و در تجمعات مردمی توزیع کند.
محمد حطیطه دانشجوی فقه و حقوق است که از ۲۱ سالگی مربیگری فوتبال میکند، او تیمی به نام شهید محمد حطیطه تشکیل داده و امسال تیمشان به مسابقات شهری راه یافته است.
داستان زندگی حسین عشقی، از همان جنس روایتهایی است که آهسته آغاز میشود، اما ناگهان در نقطهای دور از انتظار به اوج میرسد؛ او نهفقط یک پرستار جوان، بلکه تکیهگاهی برای خانواده، همسری همراه، پدری مهربان و دوستی قابل اعتماد بود.
علیاکبر ساکت، مردی بود که سرنوشت امروزش را دیروز انتخاب کرد، از نوجوانی، فعال مسجد محله و بسیجی بود. بزرگتر که شد، لباس سبز سپاه را بر تن کرد و قصه زندگیاش در مسیری پیش رفت که در روزهای جنگ تحمیلی سوم، توفیق شهادت نصیبش شد.
مریم عظیمیکوهی در خانوادهای ورزشکار متولد شده است. او آبان ۱۴۰۴ جزو تیم اجرایی نخستین مسابقه تکلیفت و لیفتتراپ بانوان در خراسان رضوی بود، این روزها در باشگاه بدنسازی خود مشغول مربیگری است.
حضور محمدحسن دخت مشهدی در محله شهید مصطفیخمینی به سالهای دور برمیگردد. او حالا وقتش را وقف نوجوانان محله کرده و با ایجاد محفل قرآنی یاسین که حدود ۲۴ سال سابقه دارد به استعدادیابی قرآنی میپردازد.
با آغاز جنگ تحمیلی و شهادت رهبری، مساجد و اهالی محله چهنو برای دفاع از ایران پایکار آمدند.هرکس سعی کرده است کاری در محله انجام دهد؛ یکی با کمک نقدی، یکی با حضورش، یکی با هنر و توانمندیهایش و ...
خانواده علی عظیمی، ورزش را از زمینهای خاکی محله شهید آوینی آغاز کردند و خود را تا سکوهای قهرمانی رساندند. برای علی عظیمی، ورزش فقط تمرین و مسابقه نبود، بلکه راهی بود برای ساختن زندگی، رفاقت و آینده!