کد خبر: ۱۵۰۶۶
۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
محله گردی

سختی‌ها کشیدیم تا محله مهدی‌آباد، آباد شد

آمنه جونابادی تعریف می‌کند: جزو اولین ساکنانِ محله مهدی‌آباد بودیم و تا چندسال پیش از آب چاه استفاده می‌کردیم که پر از سنگ‌ریزه بود و به همین دلیل خیلی از ساکنان دچار بیماری سنگ کلیه شدند.

اهل سیستان‌وبلوچستان است و همسرش گرگانی. بعد از آنکه سال ۱۳۷۹ با محمدرضا سالاری، پسرخاله‌اش، ازدواج کرد، به خاطر شغل همسرش، به مشهد آمدند و از همان ابتدا در محله مهدی‌آباد ساکن شدند. از آن روز، ۲۶ سال می‌گذرد و آمنه جونابادی حالا که چهل‌واندی سال عمر دارد، تبدیل به یکی از قدیمی‌های این محله شده است و خاطرات بسیاری برای گفتن دارد.

وقتی به اینجا آمدیم، ما جزو اولین ساکنان بودیم. تا چندسال پیش هم از آب چاه استفاده می‌کردیم که پر از سنگ‌ریزه بود و به همین دلیل خیلی از ساکنان دچار بیماری سنگ کلیه شدند. آن اوایل، یک شیر آب در حیاط نصب کرده بودیم و همه شست‌وشوهایمان در حیاط خانه انجام می‌شد.

 

محله گردی

تازه به این محله آمده بودیم. ماه محرم بود که یکی از همسایه‌ها مرا به روضه دعوت کرد. من که تنها بودم، برای رفع دلتنگی‌هایم به مراسم رفتم. از آن موقع تا همین حالا، در روضه‌های خانگی فاطمه‌خانم شرکت می‌کنم.

 

محله گردی

تا بیست سال پیش هنوز محله گازکشی نشده بود. آخر هفته‌ها، صبح ساعت ۶ می‌آمدیم چهارراه شهید براتعلی شیدا. از هر خانواده یک نفر باید در صف کپسول گاز می‌ایستاد. چند ردیف صف ده‌دوازده‌متری تشکیل می‌شد و ماشین ساعت ۱۱ می‌رسید. همان کپسول را یک هفته و گاهی دوهفته استفاده می‌کردیم.

 

محله گردی

حدود سال ۱۳۸۵ بود که مجبور بودم برای رفتن به حرم امام‌رضا (ع) یا مصلی و پنج‌راه، اتوبوس‌های محله عباس‌آباد را سوار شوم. دیرآمدن اتوبوس، زمستان و هوای سرد، تاریکی شب یا خلوتی صبح‌های زود، سگ‌های ولگرد در مسیر رفت‌وآمد را هنوزخوب به یاد دارم.

 

محله گردی

محله ما بیست‌سال پیش فقط یک نانوایی داشت. هر وقت نان می‌گرفتم، باید حداقل دو‌سه‌ساعت در صف منتظر می‌ماندم. صاحب نانوایی، هرماه، یک بار نان صلواتی می‌پخت. همیشه چند صف زنانه و مردانه که هر کدام سه‌چهار متر بود، تشکیل می‌شد. یک‌بار آن‌قدر گرفتن نان طول کشید که خانواده نگرانم شدند و دنبالم آمدند.

 

محله گردی

در اینجا زمین‌های خاکی، زیاد بود. کودکان پسر و دختر هرروز جمع می‌شدند و بازی می‌کردند. پسر‌ها هفت‌سنگ، دوچرخه‌سواری، تیله و فوتبال و دختر‌ها خط‌بازی، یک‌قل‌دوقل، وسطی، و... بازی می‌کردند. عصر‌ها که هوا خنک‌تر بود، من هم گاهی همراه بچه‌ها می‌آمدم تا اینجا بازی کنند.

 

* این گزارش دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۸ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام