محله گردی

اوایل دهه۶۰ بود که علی طبری از خیابان امام رضا (ع) به محدوده محله آزادشهر نقل مکان کرد. دو سال بعد، از محل کارش به او قطعه زمینی در محله شریف واگذار کردند و آنها جزو نخستین ساکنان این محله شدند.
کوچه شهید حسن ضیائی‌پناه، از معابر قدیمی محله کوی سلمان است؛ کوچه‌ای که نامش از سال‌های نخست انقلاب با اسم یکی از شهدای همان روز‌ها گره خورده و هنوز هم بافت محلی و مذهبی خود را حفظ کرده است.
ورودی کوچه شهیدنوذری یک، پر از مجتمع‌های مسکونی پرتراکم است درحالی‌که انتهای آن به زمین‌های بایر می‌رسد. باتوجه‌به ساخت پرشمار مجتمع‌ها در صادقیه ۳۲، این مسیر پرجمعیت‌ترین معبر محله نیز به شمار می‌رود.
یکی از مشهورترین خرده‌محلاتی که شاید بتوان آن را در برخی دوره‌های ازمنه قدیم، محله‌ای مستقل فرض کرد، «ته‌پل محله» است که نامش حکایت از پلی دارد که در انتهای یک محله قرار گرفته‌است و ادعاهایی درباره این نامش وجود دارد.
نادر غلامی می‌گوید: اولین خانه پدری من، هفتادسال قبل روی دیوار توس ساخته شده بود. روی باره چند برج نگهبانی قرار داشت. یکی از سرگرمی‌های بچگی ما این بود که روی این باره حرکت می‌کردیم و از یک خانه به خانه دیگر می‌رفتیم.
رمضانعلی هراتی می‌گوید: هاشمیه آن‌قدر بیابانی بود که غروب‌ها از ترس حیوانات وحشی، از خانه بیرون نمی‌آمدیم. برای رسیدن به مرکز شهر، باید نزدیک کارخانه کوکا می‌رفتیم تا از آنجا سوار وسیله نقلیه شویم.
مینا حسن‌زاده تعریف می‌کند: آن سال‌ها وسط خیابان مؤمن، کال قره‌خان قرار داشت؛ یک کال قدیمی که بعد‌ها رویش را پوشاندند و آسفالت کردند. برای ما بچه‌ها آنجا محل بازی و شیطنت بود.
کوچه شهید‌محسن فدایی ۲.۱ یکی از فرعی‌های خیابان آیت‌الله شیرازی‌۱۷ به شمار می‌رود. نام این کوچه برگرفته از یکی از ۹‌شهیدی است که تصویرشان روی کاشی‌های سر‌در مسجد مقبره واقع در ابتدای خیابان، نقش بسته است.
توس‌۳۵ در محله شهرک حجت، معبری است که بخشی از گذشته‌اش هنوز در زمین‌های بایر اطراف آن دیده می‌شود. این کوچه که به نام شهید حمزه رضایی‌پور نیز شناخته می‌شود، تا حدود ۱۰‌سال پیش بیشتر زمینی بایر بود و ساخت‌وساز چندانی در آن دیده نمی‌شد.
خیابان معلم ۲۸ که پنج دهه قبل، چندین گلخانه و باغ را در خود جای داده بود، اکنون با درختان زیبا، سرسبزی‌اش را حفظ کرده است.
لیلا زارعی یکی از قدیمی‌ترین ساکنان خیابان صدف است؛ شاید جزو معدود آدم‌هایی که حالا یادش می‌آید یک زمانی به فضای اطراف محل سکونتش می‌گفتند «منظریه»!
محمدعلی آیینه‌چیان بعد از ۴۰ سال سکونت در محله شاهد، خاطرات زیادی از این محدوده دارد. او هنگام عبور‌و‌مرور در این محل یاد باغ سیب می‌کند با موش‌های بزرگش، یاد دکه تلفنی که دیگر نیست.
رضا خوش‌طینت می‌گوید: آسیاب آبی در شاهنامه ۱۰، آرد مرغوبی تولید می‌کرد و افراد زیادی از روستا‌های اطراف، گندم خود را به این آسیاب می‌آوردند. نزدیک آسیاب هم کسانی بودند که آرد را نان می‌کردند و همیشه تکه‌نان داغی به ما بچه‌ها می‌دادند.
هم‌جواری با آرامگاه نادری و فاصله ششصد‌متری تا حرم مطهر، مهم‌ترین ویژگی‌های کوچه آیت‌الله بهجت‌۲ در محله راه‌آهن به شمار می‌رود. با‌وجوداین، هیچ‌یک از ویژگی‌های یادشده، کمکی به بهره‌مندی از ظرفیت‌های فرهنگی، تاریخی و گردشگری‌ این کوچه نکرده است.
خیابان بن بست شهید حشمتی ۵ که بین خیابان شهید فرامرز عباسی ۸ تا ۱۲ واقع شده، یک محدوده تجاری است که بالای برخی طبقات آن منازل مسکونی قرار دارد. این محدوده به بازار محله فرامرزعباسی ۸ یا مجتمع‌های تجاری مریم معروف است.
مریم دهقان می‌گوید: «پاتوق دختران مروارید» را برای جذب نوجوانان به پایگاه راه انداختم. در این سال‌ها همراه همین دختران به دیدار خانواده شهدا می‌روم. یکی از دیدار‌های خاطره انگیزم با خانم‌ام البنین خجسته، مادر شهیدان محمد و غلامرضا سلامی بوده است.
معبر فرعی سیدرضی‌۴۷ از سمت دیگر به بولوار جلال‌آل‌احمد می‌رسد و از هر دو‌طرف برای تردد وسایل نقلیه بن‌‎بست است؛ این خیابان مجموعه‌های خدماتی زیادی در خود جای داده است و به واسطه وجود دانشگاه، بیمارستان بینا و بازار محله در معابر مجاور همیشه پرتردد است.
اگر بخواهیم داستان رشد محله تربیت در چهار دهه اخیر را مرور کنیم، قطعا حمید فرهمند یکی از کسانی است که می‌تواند این مسیر را روایت کند. او زمانی را به یاد می‌آورد که هنوز خانه‌ها مثل امروز به سمت آسمان قد نکشیده بودند.
محمدرضا قصاب باوفا می‌گوید: خانه دیوار‌به‌دیوارِ مسجد، کارگاه کیک پزی دو برادر بود. آن زمان، به‌خاطر پخت کیک، بوی خوشی در محله راه می‌افتاد. با اینکه الان این ساختمان مخروبه شده است، چون کار اولیه‌شان را از همین‌جا شروع کردند، حاضر به فروش این ملک نیستند.
محمد خوازه خاطرات زیادی از محله‌های سجادیه، رضاییه مهدی‌آباد دارد. او می‌گوید: پدربزرگم، زمین‌ کشاورزی داشت. گاهی شب‌ها برای آب گرفتن زمین‌ها همراه او می‌رفتم. می‌گفت: «اگر ترسیدی بگو بسم‌ا... الرحمن الرحیم.»