کد خبر: ۱۵۲۵۸
۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
محله گردی

خاطرات دهه‌شصتی حمید فرهمند در خیابان دادگر رقم خورد

اگر بخواهیم داستان رشد محله تربیت در چهار دهه اخیر را مرور کنیم، قطعا حمید فرهمند یکی از کسانی است که می‌تواند این مسیر را روایت کند. او زمانی را به یاد می‌آورد که هنوز خانه‌ها مثل امروز به سمت آسمان قد نکشیده بودند.

او که در دهه‌۷۰ نوجوانی پر‌انرژی در کوچه و خیابان‌های محله تربیت بود، حالا آتش‌نشانی در شهر ماست. حمید فرهمند به‌اندازه روز‌هایی که در این محله، همراه دوستانش مشغول تفریح و بازی بوده، برای خودش خاطره خلق کرده است.

اگر بخواهیم داستان رشد محله تربیت در چهار دهه اخیر را مرور کنیم، قطعا او یکی از کسانی است که می‌تواند این مسیر را روایت کند. مردی که نگاهش میان دو دنیای متفاوت در نوسان است. او زمانی را به یاد می‌آورد که هنوز خانه‌ها مثل امروز به سمت آسمان قد نکشیده بودند؛ زمانی که رؤیا‌ها به اندازه همان خانه ها، ساده، ملموس و دست یافتنی بودند.

آنچه در ادامه آمده،  بیان خاطرات شخصی حمید فرهمند در محله تربیت است.

در اواخر دهه ۶۰، کوچه دادگستر به نام دادگر نام گذاری شد. چند پارکینگ یکی از بلوک‌های این خیابان، حسینیه و محل نماز شده بود. من تا چند سالی اینجا مکبر بودم و اهالی محله خیلی به من محبت داشتند.

 

محله گردی

با شروع ماه محرم، کوچه دادگر  ۵ حال و هوای دیگری به خود می‌گرفت. سه خانه کنار هم بود که تدارکات پذیرایی از میهمانان در این خانه‌ها انجام می‌شد. هشت نه سال بیشتر نداشتم. یک شب، سینی چای به دست از خانه آقای کراچیان بیرون آمدم. نمی‌دانم چطور شد که با سینی پر از استکان‌های چای داغ، روی زمین ولو شدم و کلی هم خجالت کشیدم.

 

محله گردی

چهارراه اول کوچه دادگر ۵، برای ما پسر بچه‌های دهه ۶۰ و ۷۰ این محله، پر از خاطرات تلخ و شیرین است. هر روز عصر، بعد از مدرسه، بساط فوتبال سر این چهارراه به راه بود. همین جا موقع فوتبال بازی دو بار آسیب دیدم. یک بار دندانم شکست، بار دیگر هم، یکی از انگشتانم.

 

محله گردی

زمانی این خانه متروکه در دادگر ۵ که در حال بازسازی است، محل زندگی مرحوم آقای نوروزی، معلم سال چهارممان بود. کل بچه‌های محله از ایشان حساب می‌بردند. وقتی سرگرم بازی بودیم و درِ این خانه باز باز می‌شد از ابهتی که مرحوم داشت، به سرعت باد پراکنده می‌شدیم.

 

محله گردی

بچه که بودیم، یکی از جا‌های ترسناک محله،  همین کال چهل بازه بود که در گذشته، مثل الان، تمیز و سرسبز نبود. آن زمان برای نشان دادن شجاعتمان، باید از این کال می‌گذشتیم. یک روز این بازی کار دستمان داد و یکی از بچه‌ها با دوچرخه رفت ته کال؛ آن روز خیلی سخت گذشت، اما توانستیم او را بالا بکشیم.

 

محله گردی

سوپر آقای مقدم نبش دادگر ۴ قرار دارد؛ قدیمی‌ترین کاسب محله که حالا کمتر به مغازه  اش سرمی زند. در سرما و گرما،  هر روز سر صبح، یک ساعت در صف شیر می‌ایستادیم. من بار‌ها اینجا در صف شیر ایستاده‌ام و آخر هم شیر گیرم نیامده است. رنجی بود برای ما!

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۷ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام