کد خبر: ۱۰۱۸۷
۲۵ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
ارزش گمشده ورزش

ارزش گمشده ورزش

غلامرضا سعادتی، مربی باسابقه محله آوینی از استعداد‌هایی می‌گوید که در نبود حمایت از بین می‌روند.

دغدغه و هم‌و‌غم زندگی‌اش، هنرجویانش هستند که با آنها زندگی می‌کند و از اینکه به‌خاطر فقر اقتصادی برخی از بااستعدادترین‌هایشان را از دست می‌دهد، بسیار ناراحت است. حرف از سید‌غلامرضا سعادتی چهل‌ساله، رزمی‌کار سابق و مربی حال حاضر محله آوینی است که ۲۵ سال از عمر خود را در راه ورزش گذاشته و در این سال‌ها بیش‌از ۳۰ مقام استانی و کشوری کسب کرده است. وی که از سال‌۷۵ در کسوت مربیگری فعالیت می‌کند، توانسته به‌همراه تیم رزمی‌اش تاکنون در مسابقات استانی، کشوری و بین‌المللی مقام‌های خوبی به دست آورد. شاید شما هم که در همسایگی او هستید، بار‌ها این مربی محجوب و سر‌به‌زیر را دیده باشید که متواضعانه در محله آمد‌و‌رفت می‌کند. به گفته خودش «بهترین سال‌های زندگی‌اش را وقف آموزش و مسابقه کرده است.»

 اما لابه‌لای صحبت‌هایش بار‌ها تاکید می‌کند که «ای کاش به درس‌خواندن هم آن‌قدر اهمیت می‌دادم که به ورزش.» این یعنی نبود حمایت از ورزش و ورزشکاران، او را که بهترین سال‌های زندگی‌اش را وقف ورزش کرده، این روز‌ها تا‌حدودی دلسرد کرده است. همین است که در گفتن از راهی که طی کرده، مدام به این مسئله تکیه می‌کند که «به بچه‌ها می‌گویم اولویت برنامه‌هایشان درس‌خواندن باشد و در‌کنار آن، ورزش کنند.» پای صحبت‌های او نشستیم تا از مسیر پر‌پیچ‌و‌خمی که برای رسیدن به موفقیت طی کرده است، برایمان بگوید.

 

سنگ بنای ورزش را در خانواده‌ام گذاشتم

هیچ‌یک از اهل خانه‌مان، ورزشکار نبودند، اما بعد‌از اینکه رشته رزمی را انتخاب کردم، سایر برادرانم و در حال حاضر فرزندانم به ورزش کردن در رشته رزمی علاقه‌مند شده‌اند. در‌واقع سنگ اول بنای ورزش را من در خانواده گذاشتم و باقی را تشویق به ادامه این راه کردم.

تا قبل از اینکه ورزش رزمی انجام بدهم، گاهی فوتبال بازی می‌کردم. به هیچ‌یک از ورزش‌ها علاقه خاصی نداشتم تا اینکه یکی از دوستان رزمی‌کارم، دعوتم کرد که تمرین‌های او را ببینم. چند‌باری برای دیدن تمرین‌های دوستم به باشگاه رفتم و هر روز که می‌گذشت، احساس می‌کردم علاقه بیشتری به این رشته پیدا کرده‌ام تا اینکه تصمیمم را گرفتم و در کلاس‌های آموزشی کیوکوشین‌کاراته ثبت‌نام کردم.

 

ارزش گمشده ورزش

 

مدال‌هایی که در این سال‌ها به دست آوردم

با پشتکاری که داشتم، خیلی زود توانستم کمربند‌های رنگی را یکی از پس‌از دیگری از آن خودم کنم. در طول روز، سه‌ساعتی را به ورزش اختصاص داده بودم و هنگام مسابقات، زمان این تمرین‌ها بیشتر می‌شد.

در زمان ما مسابقات تنها یک دوره در سال برگزار می‌شد. یادم می‌آید اولین مقامم را در مسابقات کاشمر که مقام اول استانی بود، کسب کردم و بعد‌از آن توانستم هفت‌مقام استانی را سال‌ها بعد به دست آورم. در ادامه این راه، از سال ۷۸ تا ۸۰ عضو تیم کاراته استان بودم. برای رفتن به مسابقات کشوری و بین‌المللی هم انتخاب شدم، اما دست‌هایی پنهان از رفتنم ممانعت کرد.

از سال ۷۵ مربی شده‌ام، باشگاه تاسیس کرده‌ام و هنرجو تعلیم می‌دهم. مربی‌بودن را دوست دارم و با عشق و علاقه، آنچه را آموخته‌ام در‌اختیار هنرجویانم قرار می‌دهم. کوشیده‌ام قبل‌از مربی‌بودنم با بچه‌ها دوست و رفیق باشم؛ زیرا بچه‌ها حرف مربی را بیشتر از والدینشان گوش می‌دهند. با آنها مانند برادر یا فرزند خودم برخورد می‌کنم. حقیقت این است که بچه‌های محلات این اطراف نیاز به عاطفه، محبت، تشویق و حمایت دارند؛ برای همین اگر یکی از ۳۰ شاگردم یک جلسه تمرین نیاید، جلسه بعد پیگیر حالش می‌شوم یا سراغش را از خانواده‌اش می‌گیرم.

 

ارزش گمشده ورزش

 


مربی برتر سال ۸۸

سال‌۸۸ توانستم مربی برتر شوم. یکی از دلایل انتخاب‌شدنم، این بود که شاگردان موفقی تربیت کرده‌ام که در سطح بین‌المللی رقابت می‌کنند.

سال‌۹۳ بود که به‌همراه پنج‌نفر از اعضای باشگاهم، راهی مسابقات شدیم. آن سال توانستیم در رده‌های مختلف سنی، سه مقام اول تا سوم کسب کنیم. پسر خودم هم مقام دوم را کسب کرد. در همین دوره از مسابقات، برادرم بهترین داور شناخته شد و ۱۱ مدال طلا گرفتیم. سال‌۹۴ تیم ما در کشور، مقام دوم را کسب کرد و خرداد‌ماه امسال هم در مسابقات استانی سوم شدیم.

با آنکه استعداد‌های رزمی در این قسمت از شهر، بیشتر از جا‌های دیگر است، به‌دلیل مشکلات اقتصادی خانواده‌ها آنها از رقابت‌های کشوری و بین‌المللی باز‌می‌مانند. خانواده‌هایی که برای تهیه معیشتشان با مشکل روبه‌رو هستند، پرداخت حق ورودی ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومانی مسابقات کشوری و هزینه‌های چندمیلیونی شرکت در مسابقات بین‌المللی برایشان مشکل است و موضوعی اولویت‌دار محسوب نمی‌شود و نمی‌گذارند فرزندانشان در این مسابقات شرکت کنند.

متاسفانه یکی از معضلات بزرگ ورزش در کشور ما این است که بسیاری از ورزشکاران رشته‌های رزمی دوپینگ می‌کنند و نوع آن بسته به وضعیت اقتصادی‌شان فرق دارد؛ یعنی اگر پولدار باشند، مواد بهتری مصرف می‌کنند و کسی هم پیگیر نمی‌شود. به‌ویژه اگر یک ورزشکار از منطقه ما اعتراض کند و حریفش از مناطق برخوردار باشد.

 کوچک‌ترین توجهی نمی‌شود. همین مسئله باعث می‌شود که اغلب، حق بچه‌های محلات کم‌برخوردار شهر خورده شود و آنان برنده میدان نباشند.
چند‌سال قبل، یکی از شاگردانم با رزمی‌کاری از منطقه‌ای برخوردار مبارزه داشت؛ زمان رأی‌دهی که شد، داوران ۵ رأی به شاگردم دادند، اما مربی حریف با لابی ۵ رأی وتو گرفت و همین شد که مقام اول را به هر دویشان دادند.

 

از کیوکوشین تا گل‌دوزی

مربیگری برایم منبع درآمد محسوب نمی‌شود؛ زیرا بسیاری از شاگردانم را با هزینه کم و گاه رایگان ثبت‌نام می‌کنم؛ حتی هزینه‌های باشگاه و ورودی مسابقات بچه‌ها را از جیب خودم می‌پردازم. برای امرار معاش و تامین هزینه‌های جانبی زندگی‌ام، گلدوزی می‌کنم. این کار را از برادرم یاد گرفته‌ام. البته بسیاری از وقت‌ها کار را به‌خاطر مسابقات و تمرین بچه‌ها رها کرده‌ام.

تمام این سال‌ها وقت و انرژی‌ام را صرف این کردم که ورزش کنم و به همین دلیل درسم را رها کردم تا در مسابقات شرکت کنم. این اشتباه بزرگی بود که آن را حالا و در آستانه چهل‌سالگی درک کرده‌ام. باوجوداین از اینکه زندگی‌ام را برای ورزش گذاشتم، ناراحت نیستم و همین اندازه که والدین هنرجوهایم می‌گویند: «خدا خیرت بدهد» برایم کافی است. 

 

بچه‌هایم باید درس بخوانند

سال‌هاست ازدواج کرده‌ام و شکر خدا همسر مهربانی دارم که در همه کار‌ها مشوقم است. دو پسر و یک دختر دارم که دو پسرم با خودم تمرین می‌کنند و با آنکه استعداد خوبی در این زمینه دارند، اجازه نمی‌دهم درسشان را فدای ورزش کنند؛ زیرا نگرانم حمایت نکردن از ورزشکاران آنان را دلسرد کند و عاقبتشان با آسیب‌های اجتماعی گره بخورد. بسیاری از ورزشکاران با استعداد ما متاسفانه به خاطر نبود همین حمایت‌ها در زندگی شخصی خود هم شکست خورده‌اند.

 

کلاس‌های آموزشی می‌روم

برای اینکه مربی به‌روزی باشم، هر ماه در کلاس‌های آموزشی که مسئول سبک در استان برگزار می‌کند، شرکت می‌کنم. با شاگردانم فیلم‌های آموزشی را پیدا و تماشا می‌کنیم تا با تکنیک‌ها و فنون روز، آشنا شویم و در مسابقات از آنها استفاده کنیم.

به‌نظرم اخلاق در ورزش بسیار مهم است و این مهم را هر جلسه به شاگردانم گوشزد می‌کنم. اینکه نباید در هیچ دعوایی شرکت کنند، نباید فنونشان را در برخورد با عموم به‌کار بگیرند و دوری از دخانیات هم اصل همه اینهاست. خدا راشکر، شاگردانم هم تا به حال با کسی درگیر نشده‌اند. البته این موارد را خودم هم در زندگی‌ام رعایت می‌کنم و تا حالا در هیچ نزاعی شرکت نکرده‌ام؛ حتی اگر کتک بخورم، باز هم دستی بلند نمی‌کنم و می‌کوشم به سوگندی که خورده‌ام، وفادار بمانم.


یک سالن تمام خواسته‌ام است

مکانی که تمرین می‌کنیم، اجاره‌ای است و این روز‌ها دغدغه‌ام شده جابه‌جایی و تامین هزینه اجاره سالن. مسئولان می‌گویند در سالن شهدای مدافع حرم تمرین کنیم، در‌صورتی‌که مسیر این سالن برای بسیاری از هنرجوهایم طولانی است و می‌دانم که ممکن است به‌خاطر همین دوری مسافت، دیگر به کلاس نیایند.

مسئولان ورزشی شهرمان، منتظر هستند تا در مصاحبه‌ای، حرفی را که دوست ندارند، بخوانند تا بلافاصله احضارت کنند و توبیخ و...، اما از تشویق و حمایت خبری نیست.

منطقه ما قطب ورزش رزمی شهر است؛ اگر جوانان ما انگیزه داشته باشند، برای تمرین به سالن می‌آیند. به‌خاطر همین مشکلات است که خیلی از مربی‌های پیش‌کسوت و فنی ما، یا به خارج از کشور مهاجرت می‌کنند یا پا از میدان بیرون می‌کشند و برای همیشه با دنیای ورزش خداحافظی می‌کنند. 

 

دغدغه‌های یک مربی دلسوز

محله‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، آسیب‌های اجتماعی پیدا و پنهان بسیاری دارد که گاه سد راه فعالیت‌های ورزش نوجوانان و جوانان می‌شود. گیم‌نت‌ها، چای‌خانه‌ها، کافه‌های سنتی که قلیان در آن سرو می‌شود، اعتیاد، بیکاری و وضعیت نامناسب اقتصادی دست در دست هم داده‌اند که یک نوجوان با‌استعداد را از ورزش باز‌دارند.

در این محیط‌ها مواد مخدر به‌وفور رد‌و‌بدل می‌شود، برخی از قرار‌های کیف‌قاپی و... در همین مکان‌ها گذاشته می‌شود و به طور کلی این محیط‌ها از نظر اخلاقی برای نوجوان و جوان ما مناسب نیست. مدام به این فکر می‌کنم که چطور می‌توانم هنرجویم را از این محیط آسیب‌زا دور نگه دارم. شاید باورتان نشود، اما یکی از ترفندهایم برای این مشکل، این است که بگویم یک یا دو ماه آینده مسابقه داریم تا آنها تمرین‌ها را با جدیت بیشتری دنبال کنند و به گیم‌نت و قلیان‌خانه نروند.

 



این گزارش در شمـاره ۲۰۶ دوشنبه ۲۸ تیر ۹۵ شهرارامحله منطقه ۵ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام