تاریخ تلگرد در دوربین وطندوست ثبت شده است
میگویند روستای تلگرد یک تل خاکی دایرهای شکل بوده و دورتا دور آن باغهای اربابان قرار داشته است که باعث شده از قدیم این روستا را تلگرد بخوانند؛ حالا بعد از گذشت حدود نیم قرن، دیگر خبری از آن تل خاکی نیست، اما هنوز محله تلگرد مشهد نام این محدوده قدیمی و بر سر زبانهاست.
تاریخ تلگرد دست این مرد است
تاریخ تلگرد را در دست دارد. ده، صد و شاید هزار تصویر از تلگرد را پیش رویمان قرار میدهد. هرچند به یاد نمیآورد چه زمانی و برای چه این تصویرها را گرفته است. عکاسمان که لنز دوربینش را روی صورتش تنظیم میکند، انگار چیزی مقابل چشمش تداعی میشود. خیره به لنز میماند، اما هیچ نمیگوید. شاید در ذهن دوربین قدیمی ۵۰ سالهاش را مجسم میکند که سالیان سال همدم و همراهش در تلگرد بوده است تا این محله را از زمانی که روستا و تنها یک تل خاک بوده تا این روزها به تصویر بکشد. اما باز هم به خاطر نمیآورد کی، چرا و از چه عکس میگرفته است...
ابوالفضل از باغ احمدزاده که حالا بوستان بسیج به جای آن بنا شده، از زمینهای کاهو و موتور آب که حالا وسط حوضچه بوستان بسیج است، عکس دارد
کاش دست سرنوشت، گریبان ابوالفضل وطندوست را نمیگرفت و ذهن این راوی زنده را در سن ۶۷ سالگی به فراموشی دچار نمیکرد، کسی که در تیزهوشی و ابتکار، زبانزد همه است. برای دیدن آلبومهایش سر از پا نمیشناسم. خانم وطندوست قول داده بود مقداری از عکسهای تلگرد را از انبار خانه بیرون آورد و برایمان مهیا کند. نگهداری از این همه تصویر کار سختی است، هرچند همه این کارهای دشوار، روزگاری برای وطندوست مثل آب خوردن آسان بوده است.
او از زمانی که تلگرد شکل خاکیاش را داشته و باغ احمدزاده –که حالا بوستان بسیج به جای آن بنا شده- تنها فضای سبز آن بوده، عکس دارد؛ از زمینهای کاهو عکس دارد، از موتور آب که حالا وسط حوضچه بوستان بسیج است. همچنین از قطع درختان سپیدار تصویری دارد که پشت آن به خط خود از قطع بلندترین درختان تلگرد اظهار ناراحتی کرده است. از خود، وطندوست پدر و مادر و از همه آن چیزهایی که تا ۵۰ سال پیش میشناخته و میدیده است، عکس دارد.
ابوالفضل در تلگرد عکاسی میکرد
وطندوست حالا به خاطر بیماریاش توان صحبت کردن در مورد گذشته را ندارد. فقط مینشیند و به ما و دوربین عکاسیمان نگاه میکند. اما همسرش که در همه این سالها همدم او بوده است، لب به سخن میگشاید و از اولین دوربینی که به تلگرد آمد و این محله را برای نخستین بار روی کاغذهای براق عکاسی تصویر کرد، سخن میگوید: از زمانی که تازه ازدواج کرده بودم، متوجه تفاوت ابوالفضل با بقیه مردم شده بودم. او بسیار تیزهوش و فعال بود و علاقه خاصی به عکاسی داشت و در آن زمان که هیچکس در اینجا دوربین نداشت، برای خود یک دوربین عکاسی تهیه کرد و شروع به عکاسی کرد.
در حالیکه میخندد، میگوید: از همه چیز عکس میگرفت! مثلا وقتی در حال لباس شستن بودم یا جارو میکردم و ... عکس میگرفت. گاهی به این خاطر از دست او عصبانی میشدم. گاهی هم به خاطر این موضوع بحث میکردیم، اما حالا که همه این عکسها را میبینم، میگویم کاش من هم از اقوامم که حالا کنارم نیستند، عکس داشتم. اما آنچه در عکسهای وطندوست نهفته است تنها خاطره نیست، نوع زندگی ۵۰، ۴۰ سال قبل در تلگرد، نوع لباس پوشیدن، نوع حضور مردم در کوچه و خیابان، شکل کوچهها و خانهها و حتی شیوه زندگی اربابی در تلگرد قدیم، در عکسهای وی مشاهده میشود.
جاروی تلگرد خارج هم میرود
جاروی تلگرد را همه ایران میشناسند، چرا که تاریخ تلگرد با جاروبافی گره خورده است، حتی برخی برای بستگانشان در خارج از کشور جاروی تلگرد میفرستند. علی قنبر بلوچ از روزهایی میگوید که همه اهالی جارو میبافتند و تنها از این راه روزی خود را به دست میآورند. او سری تکان میدهد و میگوید:، اما حالا به جای اینکه کسی به جاروبافان توجه کند پیوسته از مزاحمتهای ما حرف میزنند. در واقع از این کارگاهها که برای خیلیها جالب است، استفاده مفیدی نمیشود.

با دخترها یک قل دوقل بازی می کردم
زمانه بر عصای چوبیاش صیقل انداخته تا در ۸۵ سالگی، وقتی در کوچههای تلگرد قدم برمیدارد، خاطراتش نیز با او همراه شوند. سری تکان میدهد و میگوید عمرش را در تلگرد گذرانده است. کربلایی آمنه را وقتی به روزگار کودکیاش میکشانم مرا به جمع کودکانهاش با دخترها میبرد و میگوید: وقتی دختربچه بودم، با سایر دخترها یک قل، دوقل بازی میکردم. او از مردان که اغلب جاروباف بودند، یاد میکند و میگوید زنان نیز همراه با شوهرانشان جاروبافی میکردند.
تلگرد سرتاسر باغ و مزرعه بود
دسته بیجان جارو را در دست میفشارد و سیمی را که از یک ستون آویزان است، دورتا دور آن میپیچد، به کمر جارو که میرسد، دامنی سیخسیخ درست میشود و دانههای جارو را بر آن میپاشد. حاج عباس را پس از سالها کار هنوز در کارگاه جاروبافیاش در پیچ دوم تلگرد میتوان یافت. از ۸۰ سال زندگی در تلگرد میگوید و از کارگاهی که از گذشته تاکنون هنوز پابرجاست. او تعریف میکند: سرتاسر تلگرد مزرعه و باغ بود که تیل (طالبی) سبز و شیرین هم در آن میکاشتند تا آنجا که برخی میگویند به این خاطر نام اینجا تلگرد بوده است.
آفتاب نشین اربابها بودیم!
وقتی سنش را میپرسم به شوخی میگوید؛ یک سال از خدا کوچکترم! حاج حسین را همه تلگرد با همین بذلهگوییها و شوخطبعی هایش میشناسند. وقتی این مرد را که دست زمانه، صورتش را چین انداخته است به روزهای قدیم تلگرد میبرم، آهی میکشد و میگوید: ما همه رعیت شخصی به نام احمدزاده بودیم و برای او کار میکردیم. من چوپان بودم و به خاطر آن ارباب از روستای دیگری به تلگرد آمدم. سپس در حالیکه لبخند تلخی بر لب میآورد میگوید: اهالی تلگرد آفتابنشین اربابشان بودند...
*این گزارش یکشنبه، ۲۱ خرداد ۹۱ در شماره ۱۰ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.


