کد خبر: ۱۴۳۵۱
۲۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
تاریخ تلگرد در دوربین وطن‌دوست ثبت شده است

تاریخ تلگرد در دوربین وطن‌دوست ثبت شده است

ابوالفضل وطن‌دوست تاریخ تلگرد را در دست دارد. نوع زندگی پنجاه سال قبل در تلگرد، لباس پوشیدن، حضور مردم در کوچه و خیابان، شکل کوچه‌ها و خانه‌ها و حتی شیوه زندگی اربابی در تلگرد قدیم، در عکس‌های او مشاهده می‌شود.

می‌‏گویند روستای تلگرد یک تل خاکی دایره‏ای شکل بوده و دورتا دور آن باغ‏‌های اربابان قرار داشته است که باعث شده از قدیم این روستا را تلگرد بخوانند؛ حالا بعد از گذشت حدود نیم قرن، دیگر خبری از آن تل خاکی نیست، اما هنوز محله تلگرد مشهد نام این محدوده قدیمی و بر سر زبان‏هاست.

تاریخ تلگرد دست این مرد است

تاریخ تلگرد را در دست دارد. ده، صد و شاید هزار تصویر از تلگرد را پیش رویمان قرار می‌دهد. هرچند به یاد نمی‌آورد چه زمانی و برای چه این تصویر‌ها را گرفته است. عکاس‌مان که لنز دوربینش را روی صورتش تنظیم می‌کند، انگار چیزی مقابل چشمش تداعی می‌شود. خیره به لنز می‌ماند، اما هیچ نمی‌گوید. شاید در ذهن دوربین قدیمی ۵۰ ساله‌اش را مجسم می‌کند که سالیان سال همدم و همراهش در تلگرد بوده است تا این محله را از زمانی که روستا و تنها یک تل خاک بوده تا این روز‌ها به تصویر بکشد. اما باز هم به خاطر نمی‌آورد کی، چرا و از چه عکس می‌گرفته است...

ابوالفضل از باغ احمدزاده که حالا بوستان بسیج به جای آن بنا شده، از زمین‌های کاهو و موتور آب که حالا وسط حوضچه بوستان بسیج است، عکس دارد

کاش دست سرنوشت، گریبان ابوالفضل وطن‌دوست را نمی‌گرفت و ذهن این راوی زنده را در سن ۶۷ سالگی به فراموشی دچار نمی‌کرد، کسی که در تیزهوشی و ابتکار، زبانزد همه است. برای دیدن آلبوم‌هایش سر از پا نمی‌شناسم. خانم وطن‌دوست قول داده بود مقداری از عکس‌های تلگرد را از انبار خانه بیرون آورد و برایمان مهیا کند. نگهداری از این همه تصویر کار سختی است، هرچند همه این کار‌های دشوار، روزگاری برای وطن‌دوست مثل آب خوردن آسان بوده است.

او از زمانی که تلگرد شکل خاکی‌اش را داشته و باغ احمدزاده –که حالا بوستان بسیج به جای آن بنا شده- تنها فضای سبز آن بوده، عکس دارد؛ از زمین‌های کاهو عکس دارد، از موتور آب که حالا وسط حوضچه بوستان بسیج است. همچنین از قطع درختان سپیدار تصویری دارد که پشت آن به خط خود از قطع بلندترین درختان تلگرد اظهار ناراحتی کرده است. از خود، وطن‌دوست پدر و مادر و از همه آن چیز‌هایی که تا ۵۰ سال پیش می‌شناخته و می‌دیده است، عکس دارد.

 

ابوالفضل وطن دوست و مادرش، سال 1355

 

ابوالفضل در تلگرد عکاسی می‌کرد

وطن‌دوست حالا به خاطر بیماری‌اش توان صحبت کردن در مورد گذشته را ندارد. فقط می‌نشیند و به ما و دوربین عکاسی‌مان نگاه می‌کند. اما همسرش که در همه این سال‌ها همدم او بوده است، لب به سخن می‌گشاید و از اولین دوربینی که به تلگرد آمد و این محله را برای نخستین بار روی کاغذ‏های براق عکاسی تصویر کرد، سخن می‌گوید: از زمانی که تازه ازدواج کرده بودم، متوجه تفاوت ابوالفضل با بقیه مردم شده بودم. او بسیار تیزهوش و فعال بود و علاقه خاصی به عکاسی داشت و در آن زمان که هیچ‌کس در اینجا دوربین نداشت، برای خود یک دوربین عکاسی تهیه کرد و شروع به عکاسی کرد.

در حالی‌که می‌خندد، می‌گوید: از همه چیز عکس می‌گرفت! مثلا وقتی در حال لباس شستن بودم یا جارو می‌کردم و ... عکس می‌گرفت. گاهی به این خاطر از دست او عصبانی می‌شدم. گاهی هم به خاطر این موضوع بحث می‌کردیم، اما حالا که همه این عکس‌ها را می‌بینم، می‌گویم کاش من هم از اقوامم که حالا کنارم نیستند، عکس داشتم. اما آنچه در عکس‌های وطن‌دوست نهفته است تنها خاطره نیست، نوع زندگی ۵۰، ۴۰ سال قبل در تلگرد، نوع لباس پوشیدن، نوع حضور مردم در کوچه و خیابان، شکل کوچه‌ها و خانه‌ها و حتی شیوه زندگی اربابی در تلگرد قدیم، در عکس‌های وی مشاهده می‌شود.

 

عکس یادگاری  چند نفر از کشاورزان-سال 1350

 

جاروی تلگرد خارج هم می‌رود

جاروی تلگرد را همه ایران می‌شناسند، چرا که تاریخ تلگرد با جاروبافی گره خورده است، حتی برخی برای بستگانشان در خارج از کشور جاروی تلگرد می‌فرستند. علی قنبر بلوچ از روز‌هایی می‌گوید که همه اهالی جارو می‌بافتند و تنها از این راه روزی خود را به دست می‌آورند. او سری تکان می‌دهد و می‏‌گوید:، اما حالا به جای اینکه کسی به جاروبافان توجه کند پیوسته از مزاحمت‌های ما حرف می‌زنند. در واقع از این کارگاه‌ها که برای خیلی‏‌ها جالب است، استفاده مفیدی نمی‌شود.

 

تاریخ تلگرد در دوربین وطن‌دوست ثبت شده است

با دخترها یک قل دوقل بازی می کردم

زمانه بر عصای چوبی‌اش صیقل انداخته تا در ۸۵ سالگی، وقتی در کوچه‏های تلگرد قدم برمی‌‏دارد، خاطراتش نیز با او همراه شوند. سری تکان می‌‏دهد و می‌گوید عمرش را در تلگرد گذرانده است. کربلایی آمنه را وقتی به روزگار کودکی‌اش می‌کشانم مرا به جمع کودکانه‌‏اش با دختر‌ها می‌‏برد و می‏‌گوید: وقتی دختربچه بودم، با سایر دختر‌ها یک قل، دوقل بازی می‌کردم. او از مردان که اغلب جاروباف بودند، یاد می‏‌کند و می‏‌گوید زنان نیز همراه با شوهرانشان جاروبافی می‌کردند.

 

خانه ای که به روایت اهالی،متعلق به داروغه است-سال 1352

 

تلگرد سرتاسر باغ و مزرعه بود

دسته بی‌جان جارو را در دست می‌فشارد و سیمی را که از یک ستون آویزان است، دورتا دور آن می‌پیچد، به کمر جارو که می‌رسد، دامنی سیخ‌سیخ درست می‌شود و دانه‏‌های جارو را بر آن می‌‏پاشد. حاج عباس را پس از سال‌ها کار هنوز در کارگاه جاروبافی‌اش در پیچ دوم تلگرد می‌توان یافت. از ۸۰ سال زندگی در تلگرد می‌گوید و از کارگاهی که از گذشته تاکنون هنوز پابرجاست. او تعریف می‌‏کند: سرتاسر تلگرد مزرعه و باغ بود که تیل (طالبی) سبز و شیرین هم در آن می‌کاشتند تا آنجا که برخی می‌گویند به این خاطر نام اینجا تلگرد بوده است.

 

آفتاب نشین ارباب‌ها بودیم!

وقتی سنش را می‌پرسم به شوخی می‌گوید؛ یک سال از خدا کوچکترم! حاج حسین را همه تلگرد با همین بذله‌گویی‌ها و شوخ‌طبعی هایش می‌شناسند. وقتی این مرد را که دست زمانه، صورتش را چین انداخته است به روز‌های قدیم‏ تلگرد می‌برم، آهی می‌کشد و می‌گوید: ما همه رعیت شخصی به نام احمدزاده بودیم و برای او کار می‌کردیم. من چوپان بودم و به خاطر آن ارباب از روستای دیگری به تلگرد آمدم. سپس در حالی‌که لبخند تلخی بر لب می‏آورد می‏گوید: اهالی تلگرد آفتاب‌نشین اربابشان بودند...

 

*این گزارش یکشنبه، ۲۱ خرداد ۹۱ در شماره ۱۰ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام