کد خبر: ۱۴۴۹۲
۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
احمد ازغدی برای کمک به رزمندگان، نخ و سوزن در دست دارد

احمد ازغدی برای کمک به رزمندگان، نخ و سوزن در دست دارد

لباس نظامی‌ها به رایگان در این خیاطی دوخته و تعمیر می‌شود؛ این بنر را خیاط کهنه‌کار محله گاز بالای سر مغازه‌اش نصب کرده، می‌گوید: خیلی‌ها شوخی و جدی آمدند گفتند نکند پای جاسوس‌بازی در میان است؟ می‌گفتم من فکرم تا همین‌جا قد می‌داد!

درِ شیشه‌ای دکان احمدآقا را که باز می‌کنم، صدای رادیو می‌زند بیرون. طبق معمول این روزها، محتوای برنامه جنگی است. گزارش‌های مردمی از کار‌هایی که افراد با‌توجه به نقش و جایگاه اجتماعی‌شان، انجام می‌دهند؛ فعالیت‌هایی که همدلی و همراهی را در شرایط کنونی کشور تقویت و مسیر پیروزی را برای مردم ایران هموارتر می‌کند.

موضوع صحبت ما با احمد آقای ازغدی نیز همین است؛ کاری که او در این روز‌ها مشغول انجام آن است و اینکه یک کاسب بازاری چطور می‌تواند قدمی بردارد، هر‌چند کم، هر‌چند کوچک برای هدف بزرگی به نام ایران.

 

دیدم همه شروع کرده‌اند

احمد ازغدی خیاط کهنه‌کار محله گاز است. سال‌هاست که مغازه کوچکش، نه‌فقط محل رفت‌و‌آمد مردم محل، که مقصد مشتری‌های زیادی از دیگر نقاط مشهد است. این روز‌ها که هر‌کسی، سعی می‌کند به نوبه خود تأثیری مثبت در شرایط جنگی کشور داشته باشد، نقش کسبه و بازاری‌ها بسیار پررنگ است. آنها که جهادشان در این راه، هم اجتماعی است و هم اقتصادی.

ازغدی از اولین روز‌های جنگ دوازده‌روزه به فکر خدمتی جهادی افتاد؛ «ایده اولیه این کار از جنگ دوازده‌روزه به سرم افتاد. از آن روز‌هایی که این مردم تازه داشتند امتحان می‌شدند. ما خیاط‌ها همیشه رادیو دم گوشمان روشن است. در همان روز‌ها اولین بار خبرش را از رادیو شنیدم و بعد هم در تلویزیون دیدم که پدر و دختری در گرمای خرداد برای آدم‌های منتظر در صف پمپ بنزین، شربت و هندوانه خنک برده بودند. انگار واقعا همه شروع کرده بودند به انجام هر کاری که از دستشان برمی‌آمد.»‌

 

پای جاسوس‌بازی در میان است؟

بعد از این بود که احمدآقا هم نشست و با خودش فکر کرد که در حوزه کاری و تخصصی‌اش چه‌کاری از دستش برمی‌آید. جواب خیلی زود به فکرش رسید و فردای آن روز بنری چاپ کرد و زد بالای در دکانش. خبر این بود که لباس نظامی‌ها به رایگان در این خیاطی دوخته و تعمیر می‌شود؛ «در همان روز‌های اولی که بنر را نصب کردم، خیلی‌ها شوخی و جدی آمدند گفتند نکند پای جاسوس‌بازی در میان است؟ می‌خندیدم و می‌گفتم من فکرم تا همین‌جا قد می‌داد که نقش من در این جنگ چیست و جای من کجاست. با این کار و حرفه‌ای که بلدم، چطور می‌توانم قدمی بردارم و کمکی کرده باشم.»

هرچند دوازده‌روز جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران فرصتی چندان طولانی برای این خدمت جهادی نبود، در جنگ سوم و در این زمان بیش‌از چهل روز، موقعیت دیگری برای آقای خیاط‌باشی فراهم کرد؛ «بنر تا پنج‌شش روز بعد‌از جنگ دوازده‌روزه هم روی سردر مغازه بود و بعد که خیالمان راحت شد جنگ تمام شده است، جمعش کردم و با خودم گفتم ان‌شاءالله که دیگر هیچ‌وقت استفاده نشود. انداخته بودمش گوشه‌ای، اما در روز اول جنگ تحمیلی سوم دوباره آوردم و نصبش کردم.»‌

 

احمد ازغدی برای کمک به رزمندگان، نخ و سوزن در دست دارد

 

قدمی در راه پیروزی

به گفته ازغدی خیلی‌ها به او می‌گفتند که مگر این روز‌ها نظامی‌ها اینجا هستند که بخواهند از این خدمت استفاده کنند! جواب احمدآقا، اما مستدل بود؛ «بهشان می‌گفتم همه نظامی‌ها این روز‌ها زحمت می‌کشند. چه آن جوان‌هایی که جانشان را کف دست گرفته و پای لانچر‌ها ایستاده‌اند که احتمالا ماه‌هاست که گذرشان به هیچ شهری نیفتاده و چه نیرو‌های امنیت و پلیس‌ها که بودنشان امنیت شهر را تأمین می‌کند. گفتم خدمت به بسیجی‌ها و پلیس‌ها هم کم از خدمت به آنهایی که در نقاطی دور در میدان رزم هستند، نیست.»

گفتم خدمت به بسیجی‌ها و پلیس‌ها هم کم از خدمت به آنهایی که در نقاطی دور در میدان رزم هستند، نیست

‌کاسب خوش‌فکر محله گاز، البته نیت دیگری هم در سر داشت؛ اینکه می‌خواست با چنین حرکتی، توجه دیگر همکار‌های بازاری و بقیه کسبه را جلب کند به اینکه هر کس در هر کاری که هست، می‌تواند قدمی بردارد برای هموار‌کردن راه پیروزی. البته که به گفته خودش، همین کار را هم از مردم یاد گرفته است، از همه آنهایی که کاری از دستشان برمی‌آمد و به شهر‌های مختلف اعزام شدند تا در بازسازی خانه‌ها و مدرسه‌ها و دیگر مکان‌ها کمک کنند تا آن مغازه‌دار شمالی که به رسم مهمانی به تهرانی‌ها تخفیف ویژه می‌دهد و راننده‌ای که ماشینش را وقف رساندن مردم به تجمعات و برگشتشان می‌کند.

‌از میان حرف‌های احمدآقا می‌فهمم، خودش از بسیجی‌ها و هیئتی‌های ثابت مسجد پنج‌تن آل‌عبا (ع) در خیابان شهید‌خاکزادی محله گاز است؛ مسجدی که فعالیت‌های پرشور فرهنگی و مذهبی‌اش در این روز‌ها و شب‌ها، زینت‌بخش خیابان‌های محله است. احمدآقا روز‌ها تا ساعاتی پس‌از مغرب به کار و فعالیت خیاطی‌اش مشغول است و با شروع قرار شبانه، به‌همراه هیئت مسجد در تدارک برنامه‌های تجمع است و سازمان‌دهی جمعیت مسجدی ها.

 

اینجا بحث سیاسی آزاد است

بعضی‌ها معتقدند که اجتماع‌های شبانه، کسب‌و‌کار‌ها را مختل کرده است. پاسخ این سؤال را از کاسب کهنه‌کار محله گاز جویا می‌شویم؛ «به نظر من تأثیر منفی اصلا، اما تأثیر‌های مثبت زیادی داشته است. ما خیاط‌ها از همه قشر مشتری داریم. در این مدت بعضی‌ها که می‌آمدند، از این شرایط گله داشتند. مثلا از ترافیک و شلوغی‌ها ناراحت بودند. با خیلی‌هایشان وارد صحبت شدم و با روی خوش برایشان از تأثیرات مثبت این حرکت مردمی می‌گفتم. همین صحبت و گفت‌و‌گو‌ها به نظرم راهگشا بود و باعث ایجاد همدلی می‌شد.»‌

با لبخند می‌پرسم: پس در این مکان بحث سیاسی ممنوع نیست؟ ازغدی «نه» کشیده و بلندی می‌گوید و ادامه می‌دهد که به‌عنوان یک کاسب، نه از نظر اجتماعی و سیاسی، بلکه با‌توجه‌به دغدغه‌های خودش با افراد وارد بحث می‌شد و به همین‌دلیل مثال‌ها و استدلال‌هایش ملموس و همه‌فهم هستند؛ «به یکی از مشتری‌ها که درباره تجمعات شبانه ابهام داشت، گفتم در همین دی‌ماه گذشته مشهد، فقط در دو سه شب، تجمعاتی صورت گرفت و اتفاقاتی افتاد که ما کاسب‌ها مجبور شدیم خیلی زود دکان‌ها را ببندیم و به خانه پناه ببریم. شهر از سرشب مثل شهر ارواح بود. اما الان هزاران هزار‌نفر بیش از یک ماه است تا نیمه‌های شب در خیابان‌اند؛ آیا خون از دماغ کسی ریخت؟ آیا مغازه‌ای به اجبار تعطیل شد؟ بعد‌از شنیدن حرف‌هایم متوجه می‌شوم از موضع خودشان کوتاه آمده‌اند و فکرشان تغییر می‌کند.»

خیاط‌باشی خیابان خاکزادی، به یک تأثیر مثبت دیگر هم اشاره می‌کند؛ اینکه به‌خاطر رفت‌و‌آمد مردم تا نیمه‌های شب و حضورشان در خیابان، بسیاری از مغازه‌ها و فروشگاه‌ها هم تا همان ساعت‌ها به کارشان ادامه می‌دهند و همین امر اتفاقا به رونق کسب‌و‌کار‌ها کمک کرده‌است.

 

* این گزارش یکشنبه ۳۰ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۹ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام