رژه تراکتورها در بولوار شاهنامه برای حمایت از میهن
هنوز یکساعتی تا برگزاری رژه تراکتوری و کشاورزان محدوده منفصل توس باقیمانده است باوجوداین چندتراکتور که با پرچم زیبا و سه رنگ کشورمان تزئین شدهاند، درحال حرکت بهسوی پارک جلوخان آرامگاه فردوسی هستند. لابهلای حرکت تراکتورها و تجهیزات کشاورزی، مردانی از توس هستند که پرچمهای زیبای سهرنگ وطن را توزیع میکنند. روی تجهیزات کشاورزی درحال حرکت، مردانی را میبینیم که صورتهایشان سوخته، دستهای پینهبستهشان دور فرمان حلقه شده است و باوجود جبر کار و زندگی، وقتی صحبت از میهن شده است، آمدهاند که بگویند با همه داشتههایشان پای وطن ایستادهاند.
درمیان آنها از نوجوان شانزدهساله تا پیرمرد هفتادساله دیده میشود. پیرمردها که دوران ظلم دوران ارباب و رعیتی را به یاد دارند بهتر میدانند که عزت و افتخار امروز رعیت و کشاورز، مدیون و وامدار انقلاب اسلامی، امامخمینی (ره) و رهبر شهید انقلاب آیتالله سیدعلی خامنهای است. ما در روز غرش کشاورزان خطه اصیل توس علیه دشمن متجاوز کنار آنها هستیم و از جلوخان آرامگاه تا میدان هفتخان پای صحبتهایشان مینشینیم.
محمدعلی دنبالهروعموهای شهیدش
پشت سرهم و منظم در حرکت هستند؛ برخیشان با یک دست فرمان را گرفتهاند و با دستی دیگر، مشتهای گرهکرده خود را علیه استکبار جهانی بالا بردهاند. یکی از تراکتورسوارانی که خود را به جلوخان آرامگاه رسانده، محمدعلی شعبانی، برادرزاده شهیدان شعبانی است. عباس، حبیبالله و غلامرضا شعبانی، سه برادر شهید این خانواده هستند که در دوران دفاع مقدس هشتساله، به فاصله کوتاهی از یکدیگر به شهادت رسیدند. محمدعلی که در دهه چهارم زندگی خود قراردارد، خاطرهای از آنها ندارد.
او میگوید: تصویر ذهنی من از عموهای شهیدم، محدود به خاطراتی است که از پدرم و مادربزرگم شنید هام. مادربزرگم تعریف میکرد که بعداز شنیدن خبر شهادت اولین عمویم، عموهای دیگرم را از زمینهای کشاورزی و از سر کار و زندگیشان راهی جبهه کرده است تا از کشور دربرابر دشمن متجاوز بعثی دفاع کنند.
او باصلابت و صدای مردانهاش ادامه میدهد: عزت و سرافرازی امروز ما به خاطر خون شهیدان است و ما مدیون آنها هستیم. از کودکی هر زمان که به عکس عموهای شهیدم نگاه میکردم، از وقار آنها لذت میبردم و به آنها قول دادم که مانند آنها تا پای جان از وطنم دفاع کنم. امروز همان روز است که دشمن چشم طمع به سرزمین وخاک ما دوخته است. حالا باید به قولی که دادم عمل کنم. از روز اول در راهپیماییهای شبانه حضور داشتم و اگر لازم باشد، من هم میشوم کشاورززادهای که در راه وطن جان بدهد.
با همه داشتههایمان به میدان میآییم
کشاورزها را که نگاه میکنیم، بیشتر متوجه میشویم چرا کسی نمیتواند به ایران ما صدمه بزند؛ چون ما مردمی داریم که برای وطن با همه داشته خود به میدان میآیند، مانند سیداحمد ظریفیانزاده که منتظر فرمان است تا با تراکتور از روی دشمن رد شود. او در روستای دهشک کشاورزی میکند و امروز میگوید: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، نظام اربابرعیتی، خون کشاورزان را در شیشه کرده بود. این را میگویم که نسل جدید بدانند چه ظلمها میشد. خدا آن سالها را قسمت نکند. سالهایی که رعایا و کشاورزان در دست ارباب مثل اسیر جنگی بودند. اگر انقلاب اسلامی نبود، هنوز باید نوکر خانها و اربابها میبودیم.
احمدآقا ادامه میدهد: این است که امروز ما حاضریم با همه توانمان و با خانواده خود در راه ایران فدا شویم. شما یقین بدانید کشاورزان توس، پاسدار عزتی هستند که این انقلاب به آنها داده است. مردمی که امروز آمدهاند، همانهایی هستند که یا در جبهه دفاع مقدس بودهاند یا در سالهای دور، خودشان تأمین امنیت روستاهایشان را به عهده گرفتهاند. اینها وقتی پای ایران وسط باشد، زمین و آب و تراکتور را رها میکنند و به میدان نبرد میآیند.
این انقلابی باسابقه با بیان ضرورت همراهی همه مردم شهرها و روستاها با انقلاب و رهبر سوم انقلاب اسلامی آیتالله سیدمجتبی خامنهای میگوید: ما روزهای خیلی بدتر از این را هم پشت سر گذاشتهایم. این روزها هم تمام میشود. تا زمانیکه وحدت و همدلی باشد، آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نمیتوانند بکنند.

پشت رل هستیم منتظر دستور فرمانده!
پشت تراکتور نشسته است و با صدای بلند و پرصلابتی که دارد، شعار مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل سر میدهد. از او میپرسیم: حاجآقا اگر فراخوان بدهند، به میدان جنگ میروی؟ با خنده میگوید: بله که میروم؛ من یک بار برای کشورم تا شهادت پیش رفتهام. حالا هم اگر دستور بدهند، با همین تراکتور، خاک رژیم صهیونیستی را شخم میزنم.
عبدالله کولآبادی، از اهالی محله مردارکشان (شهید مجیر)، را مردم شاهنامه به کارهای خیرش و دغدغههای محلیاش میشناسند. او که ۲۸ ماه خدمت داوطلبانه در جنگ تحمیلی اول را در کارنامه زندگیاش دارد، بارها دچار مجروحیت شده و شهادت را به چشم خود دیده است. با مشتهای گرهکرده میگوید: من سرباز سردار شهیدمحمود کاوه بودم. سرباز کاوه که از شهادت نمیترسد! مسیر ما بچههای جنگ و سربازان کاوه، مسیری یکطرفه است؛ میجنگیم و پیروز میشویم.
کولآبادی با ذکر خاطرهای اضافه میکند: راننده کامیون بودم. از طرف شهید کاوه مأموریتی به من داده شد که تجهیزاتی را برای رزمندهها ببرم. در مسیر حرکت از جادههای کوهستانی کردستان، کامیونم را زدند. با سروکله خونی دوباره سوار شدم تا مأموریتم را به پایان برسانم. باید مأموریتم را تمام میکردم، چون دستور فرمانده بود. الان هم وضعیت همان است؛ ما پشت رل هستیم و منتظر دستور فرمانده. یک روز با کامیون، یک روز با تراکتور.
نفر ۳۹۷ پویش «جانفدا»
بیشاز صدتراکتور و همچنین تعدادی ماشینآلات کشاورزی دستی و مینیتراکتور در این رژه حاضرند. در روزی که مردان سوار بر وسایل کشاورزی هستند، بانوان توس هم مانند همه دورانهای حساس جمهوری اسلامی، در میدان حاضر شدهاند و با پرچمهای ایران اسلامی، مردان را بدرقه میکنند.
درمیان تراکتورسواران پسری جوان را میبینیم. حسین عباسزاده بیستودوساله روی تراکتور مشغول فیلم گرفتن از جمعیت و رژه است. او از نسل همان نوجوانها و جوانهایی است که دشمن خیلی به همراهی و حمایت آنها امیدوار بود.
حسینآقا با ابراز تأسف از همراهی برخی جوانهای فریبخورده با جریان اغتشاش و واکنشهای ضدملی میگوید: متأسفانه بیشتر جوانهای شرکتکننده در اغتشاشات یا کسانی که مواضع اشتباهی میگیرند، تحتتأثیر رسانه هستند. حالا من از حضور مردم کشاورز محله برای شبکههای مجازی فیلم تهیه میکنم که همه بدانند آگاهی از حرکات دشمن تا دورترین نقاط هم رسیده است و مردم ما و نسل جوان ما میدانند راه درست چیست.
او که یک جوان بسیجی است و در شبها و روزهای گذشته کنار مردم محله ایستاده و نظم و امنیت مراسم را برقرار کرده، در همان روز اول به پویش «جانفدا» برای ایران پیوسته است. او میگوید: وقتی برای پویش ثبتنام کردم، نفر ۳۹۷ بودم و لحظهای تردید نداشتم. عزت و افتخار ما بهخاطر وطن است و تاریخ چندهزارساله این سرزمین نشان داده که ایرانیان برای دفاع از وطن، از مال و جان خود گذشتهاند.

قدرت ما در اتحاد ماست
علیرضا ملاسیدعلی پنجاهساله از دیگر شرکتکنندگان این رژه تراکتوری است. او نظر جالبی درباره این همه دشمنی آمریکا و غرب با کشور عزیزمان ایران دارد و میگوید: ۴۷سال است که ایران دیگر زیر سلطه آمریکا نیست. آنها که بر سفره گسترده منابع و ثروتهای ایران نشستهاند و بیحسابوکتاب میبردند و میخوردند، حالا از این سفره محروم هستند. اولین واکنش به این موضوع، دشمنی و کارشکنی است. آنها جنگ تحمیلی، تحریم اقتصادی و حتی شورشهای داخلی به راه انداختند تا دوباره بر سر این سفره برگردند. اما کور خواندهاند و این آرزو را به گور خواهند برد.
باید در تاریخ نوشت که بعداز هفتادسال قلدری آمریکا، این ملت بزرگ ایران بود که آمریکا را سر جایش نشاند
ملاسید علی با اشارهبه اینکه رئیسجمهور متکبر و دیوانه آمریکا به تجهیزات و قدرت نظامی کشورش تکیه دارد و مینازد، میافزاید: قدرت ما در اتحاد و همدلی ملت است و در سایه همین همراهی، ایران توانست قدرت پوشالی آمریکا را در هم بشکند. این مطلب را باید در تاریخ نوشت که بعداز هفتادسال قلدری آمریکا، این ملت بزرگ ایران بود که آمریکا را سر جایش نشاند و ابهتش را به باد داد.
تولید محصول بیشتردر روزهای جنگ
همه کسانی که در این رژه تراکتوری حضور دارند، کشاورز یا دامدارند. آنها بهخوبی میدانند که وقتی کشور از لحاظ منابع غذایی و خوراکی تأمین باشد و وابستگی کمتری به خارج داشته باشد، آرامش بیشتری بین مردم حکمفرماست. علیرضا مرادی، از کشاورزان نمونه و تولیدکننده محصولات کشاورزی ممتاز و مرغوب در روستای حاجیآباد است.
او میگوید: خوشبختانه همه کشاورزان این منطقه برای تولید محصول بهتر و بیشتر با کارشناسان جهادکشاورزی منطقه در ارتباطاند و با بهرهگیری از آخرین روشهای علمی کشاورزی بهدنبال استفاده حداکثری از زمین هستند. ما حتی در سالهایی که خشکسالی و کمبود آب بود، با بهرهگیری از روشهای نوین، تولید محصولاتمان را افزایش دادیم.
این کشاورز فعال و نمونه با اشاره به اهمیت تولیدات دامی و زراعی در تأمین مایحتاج مردم میافزاید: به نمایندگی از طرف همه کشاورزان بولوار شاهنامه قول میدهم که امسال باتوجهبه بارشهای خوبی که داشتیم، زمینهای بیشتری را زیر کشت ببریم و با کاشت محصولات استراتژیک مثل گندم تولید بیشتری داشته باشیم تا کشور در شرایط جنگی کمبودی نداشته باشد.

سرسبزی مزرعه در کنار سربلندی ایران
حضور بانوان در این روز باشکوه توس فقط به ایستادن درکنار خیابان و پرچم تکاندادن ختم نمیشود. درمیان همه تراکتورسواران مرد که در این رژه حضور دارند، چشم ما به خانمی میافتد که سوار بر کامیون در این مراسم حاضر شده است. سیدهمریم زارعزاده درباره این حضور میگوید: از دیروز که فراخوان رژه تراکتوری را در شبکههای اجتماعی محله دیدم، برنامه کارم را تغییر دادم تا اینجا باشم. باوجود نداشتن تراکتور امروز همراه با شوهرم و کامیونی که داشتیم، در این مراسم شرکت کردم تا نشان بدهم که زنان ایرانی دوشادوش مردان برای آبادانی و سربلندی این آب و خاک تلاش میکنند.
زارعزاده میگوید: بیشتر از نصف راهپیمایان شبانه را مادران، دختران و زنان جوان تشکیل میدهند. ما کشاورزیم و کار ما سرسبزکردن زمین و دشت و مزرعه است. اما وقتی سربلندی ملی نباشد، سرسبزی بیفایده است. امروز کار ما این است که به سربلندی ایران فکر کنیم.
وقتی میگوییم از میان کشاورزان توس و خانوادههای آنها هرکه هرچه داشته به میدان آورده است، یعنی حضور نوجوانانی با دوچرخه، یعنی حضور کشاورزی با موتور و پرچم ایران؛ یعنی حضور پدری با مینیتراکتور و کمباینش. علی، محمد و جواد چند نوجوان دهدوازده ساله هستند که با دوچرخههای خود، پرچمبهدست در این مراسم حاضر شدهاند. علی حسینی میگوید: خیلی دوست داشتم سوار بر تراکتور در این راهپیمایی شرکت میکردم، اما بعداز مشورت با بچهها به این نتیجه رسیدیم که با دوچرخههایمان حاضر شویم.
محمد با لبخند میگوید: همه ما هرشب در مراسم راهپیمایی شبانه محلهمان شرکت میکنیم. دوسهشبی هم هست که در موکب مسجد محلهمان با چای از مردم پذیرایی میکنیم. ما از ترامپ که به کشورمان حمله کرده و قصد نابودی کشور ما را دارد، متنفریم و هرشب با شعار «مرگ بر ترامپ» و «مرگ بر آمریکا» جوابش را میدهیم.
* این گزارش پنجشنبه ۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۶ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.