شهید ابراهیم اصغرزاده کار هنری را با «مهاجر» حاتمیکیا شروع کرد
تا حالا شده به یاد کسانی بیفتید که زمانی در محله شما زندگی میکردند و حالا دیگر آنجا نیستند؟! بهترین خاطرهای که از یک چنین همسایهایدارید، چیست؟! اصلا اینکه اکنون آن همسایه قدیمی و این همشهری فعلی، چه شرایطی دارد و کجای این شهر بزرگ سکونت میکند، چقدر برایتان مهم است؟!
اگر هوس کردهاید جویای حال یکی از همین همسایههای قدیمی شوید و از حال و روزش بدانید، خوب صفحهای را انتخاب کردهاید! چون ما اینجا قصد داریم به سراغ یکی از قدیمیترین خانوادههای ساکن خیابان آزادی برویم.
هممحلهایهای سرشناس و قدیمی این شماره شهرآرا محله منطقه ۳، خانواده اصغرزاده است. خانوادهای که نه فقط به خاطر قدمت حضورشان در محله راه آهن مشهد، بلکه به علت افراد شناخته شده و محبوبی که دارند، امروز برای کمتر کسی در این محله ناشناختهاند. آنچه که در ادامه میخوانید، چکیدهای از گفتگوی ما با دوتن از اعضای این خانواده است. گفتگویی که بعدازظهر خنک یکی اولین روزهای مهرماه در منزل خانواده اصغرزاده صورت گرفت.
امام جماعت مسجد قدیمی آیتالله میلانی
حاجخانم اصغرزاده در ابتدا از نحوه حضور و سکونتشان در این محله میگوید: حدود سال ۶۰ بود که از منزل سابقمان در چهارراه شهدا به خیابان آزادی نقل مکان کردیم و ساکن این محله شدیم. حاج آقا کارمند آستان قدس و انسان با فضیلتی بود. به همین خاطر و چند وقت بعد از ورودمان به این محله، به عنوان امام جماعت مسجد قدیمی آیتا... میلانی فعالیتش را شروع کرد و در واقع از آن زمان بود که بساط نماز صبح این مسجد به راه افتاد.
حاج آقا که کارمند آستان قدس و انسان با فضیلتی بود، به عنوان امام جماعت مسجد آیتالله میلانی انتخاب شد
البته حاج آقا رابطه بسیار خوبی هم با هیئت امنای مسجد و بچههای بسیج داشت. آن زمان، چون این مسجد نزدیک راهآهن بود، رفت و آمد زیادی هم در آن محله انجام میشد و افراد زیادی به مسجد سرمیزدند که خیلی از آنها هم به جبهه رفتند و شهید شدند. حاجآقا ۱۴ سال افتخار اقامه نماز در این مسجد را داشت تا اینکه چندین سال قبل فوت کرد.
ابراهیم با رتبه ۸ به دانشگاه تهران رفت
اما داستان سید ابراهیم اصغرزاده که فرزند ارشد این خانواده محسوب میشود، شاید مهمترین ویژگی باشد که باعث شده این خانواده از جایگاه اجتماعی ممتازی در محله هاشمینژاد برخوردار شود. هرچند که حالا سالهاست که او در بین عزیزانش نیست. وقتی از سید اسماعیل اصغرزاده، در مورد برادر بزرگش میپرسیم، میگوید: ابراهیم زمانی که حدودا ۱۴ سال داشت، وارد جبهه شد. این حضور وی تا سال ۶۴ ادامه پیدا کرد تا اینکه وقتی در عملیات خیبر و از ناحیه فک، به شدت مجروح شد، دیگر نتوانست به جنگ برگردد.
بعد از این قضیه، چون خانواده هم به ادامه تحصیل وی اصرار داشتند، دیپلمش را گرفت و با رتبه ۸ در دانشگاه هنر تهران پذیرفته شد. البته ابراهیم در دوران نوجوانی، فعالیتهای روزنامهنگاری و عکاسی هم در کارنامه خودش داشت، تا اینکه بالاخره تحصیلش به اتمام رسید و وارد عرصه فیلمسازی مستند شد.
شروع با «مهاجر» حاتمی کیا
ابراهیم بعدها کار حرفهای هنریاش را با بازی در فیلم «مهاجر» که ساخته آقای حاتمیکیا بود، ادامه داد و سپس به عنوان کارگردان، منشی صحنه، دستیار، برنامهریز و ... در چند فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت. همچنین در سفرهایش، به کشمیر، افغانستان، هند، لبنان، بالکان، فلسطین، عراق و ... سرزد و فیلمهای زیادی را کارگردانی، تدوین و تصویربرداری کرد.
اسماعیل ادامه میدهد: تدوین مستند «سکوت طولانی»، که حاصل سفر او به فرانسه درسال ۱۳۷۸ در روزهای برگزاری جام جهانی فوتبال بود را در گروه «روایت فتح» انجام داد و از آن پس به عنوان کارگردان و تدوینگر در این مجموعه به فعالیت پرداخت. سال ۱۳۸۰وقتی از سفر کربلا برگشته بود، در حالی که برای ادامه تصویربرداری فیلم مستندش «کاغذهای بیجواب»، درباره مادر شهدای جاویدالاثر به خرمآباد میرفت، بر اثر سقوط هواپیما به آسمان عروج کرد.
ابراهیم عاشق انقلاب بود
حالا، اما این روزها حاجخانم اصغرزاده ساکن طبقه سوم یک آپارتمان در خیابان ابنسیناست و همچنان روحیهای قوی دارد. او در مورد ابراهیم میگوید: از اینکه فرزندم در آن سانحه جانش را از دست داده، ناراحت نیستم و خوشحالم که در حادثه رانندگی و یا به علت بیماری از بین ما نرفت.
برای من نبودن ابراهیم سخت است، ولی، چون علاقهاش را به جنگ، نظام و انقلاب دیده و از نزدیک حس کرده بودم، تصمیم گرفتم در نبود او صبور باشم. وقتی ازحاج خانم اصغرزاده در مورد اینکه چرا دیگر در آن خانه قدیمی زندگی نمیکند، میپرسیم، میگوید:آن خانه برای ما خیلی عزیز بود، ولی، چون فرزندانم دیگر در کنارم حضور ندارند، تصمیم گرفتم به یک خانه کوچکتر نقل مکان کنم.
منطقه ما پایگاه فرهنگی بینظیری است
اسماعیل هم در تایید حرفهای مادرش، ادامه میدهد:چند سال قبل و هنگامی که همسایه دیوار به دیوار ما، مشغول ساخت بنای مسکونیاش بود، ناخواسته دیوار خانه ما را هم خراب کرد. ما هم تصمیم گرفتیم آن خانه قدیمی را بازسازی کنیم که البته این کار هم انجام شد و تا چند سال قبل هم در آنجا مستقر بودیم. اما بعدها به دلیل تنهایی مادر و از طرفی، شلوغی بیش از حد خیابان آزادی، تصمیم گرفتیم از محله نقل مکان کنیم.
اصلا یکی از مهمترین ویژگیهای آن خانه این بود که از بالای آن میشد گلدسته حرم را ببینیم که این واقعا برای ما ارزشمند بود. اما هنوز هم گاهی خودم و برادران و خواهرانم و مخصوصا مادرم به مسجد آیتا... میلانی سر میزنیم در برنامههای فرهنگی آنجا شرکت داریم. حتی با تعدادی از اهالی قدیمی آن منطقه هم ارتباط داریم و بهرحال از اتفاقات محله سابقمان مطلع میشویم و پیگیر آن هستیم.
آقا اسماعیل البته به رشد منطقه ۳ طی چند سال اخیر هم اشاره میکند و ادامه میدهد:من چند سالی هست که زیاد در آن محله نیستم، اما همین که گاهی هم گذرم به آنجا میافتد، شاهد اتفاقات خوبی بودهام که به انسان امیدواری میدهد. البته معقتدم که باید بیشتر به سمت تقویت مساجد محله حرکت شود. آن مساجد، پایگاههای بینظیر فرهنگی است و از دل همانهاست که امثال ابراهیم و خیلیاز شهیدان دیگر به جبههها رفتند و در خاطرات، ماندگار شدند.
*این گزارش مهرسال ۹۰ در شماره ۲ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.
