کد خبر: ۱۴۶۵۵
۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
۴۰ سال ثبت خاطرات خیابان شقایق از پشت پاچال

۴۰ سال ثبت خاطرات خیابان شقایق از پشت پاچال

سیدعلی سادات حسینی، صاحب مغازه و رئیس اتحادیه خواروبار مشهد که از ۴۰ سال پیش در نبش خیابان شقایق ۴ سوپرمارکت دارد و خیلی از خاطرات این محدوده را به ذهنش سپرده است.

نبش خیابان سوپر شقایق را آدرس داده بودند که از روی تابلو‌های شهری می‌شود خیابان شقایق، نبش شقایق ۴ در محله شقایق یک مشهد. آنجا مغازه‌ای قدیمی جا خوش کرده و جالب است که به واسطه وجود این مغازه خیابانی نیز این نام را به خود گرفته است؛ آنجا محل قرارماست با مردی که می‌گویند خاطرات غریبی از قدیم‌های محله آب و برق دارد و گویی تمامی رخداد‌های چهار دهه اخیر را از پشت پاچال مغازه اش ثبت و ضبط کرده است.

قرار با سید علی سادات حسینی، صاحب مغازه و رئیس اتحادیه خواروبار مشهد را در حالی در این مکان پرخاطره می‌گذارم که وقتی صحبت از خاطرات و قدیم‌ها می‌شود، با کمال میل این دیدار را می‌پذیرد.

سوپرمارکت چهل ساله

وارد مغازه که می‌شوم جو خاصی وجود دارد. کالا‌ها به طرز جالبی روی زمین، توی یخچال و داخل قفسه‌ها چیده شد‌اند. بیشترشان جنس‌های کوپنی هستند. شنیده‌ام اهالی محله آب و برق و سایر محله‌های اطراف پس از سال‌ها و با افزایش واحد‌های خواروبارفروشی و سوپر مارکت هنوز هم برای خریدن کالا‌های کوپنی خود به سوپر شقایق می‌آیند.

سادات حسینی تاریخ تاسیس سوپر شقایق را مربوط به ۴۰ سال پیش، یعنی زمانی که آب و برق واقعا شکل امروز را نداشته، می‌داند. او می‌گوید: آن سال‌ها این اراضی ۶۰۰ متری، ۸۰۰ متری و ۱۲۰۰ متری بوده‌اند که هنوز هم این نام برروی محله‌ها مانده است. اراضی این قسمت (منطقه شقایق) را نیز ۶۰۰ متری‌ها تشکیل می‌دادند.

آن زمان تعداد خانه‌های ۶۰۰ متری در این حوالی زیاد نبود، اما وجود مرکزی که بتواند نیاز‌های روزمره آنها را برطرف کند، از ضروریاتی بود که برای اولین بار به ذهن پدرم رسید. عکس حاج‌آقا سادات حسینی که با کلاه و لباس خاص زمان‌های قدیم انداخته شده، طوری در مغازه نصب شده است که ابتدای ورود هر کس دیدگان او را محصور خود می‌کند.

 

سال ۵۲ با نان و یخ شروع کردیم

سادات حسینی تعریف می‌کند: سال ۵۲ بود که پدرم مایحتاج اولیه مردم را از نان و یخ و... گرفته تا پرکردن کپسول گاز و چراغ گردسوز برای اهالی ساکن محله می‌آورد و این‌ها همه چیز‌هایی بودند که اهالی برای خرید، نیاز نداشتند از محدوده زندگی خود خارج شده و مصافت زیادی را بپیمایند.

سال ۵۲ بود که پدرم مایحتاج اولیه مردم را از نان و یخ گرفته تا پرکردن کپسول گاز برای اهالی ساکن محله می‌آورد

میان کالا‌ها و مواد خوراکی حباب‌های چراغ‌گردسوزی که روی طاقچه‌ای چیده شده، توجهم را به خود جلب می‌کند. حسینی در حالی که لبخندی بر لبانش می‌نشیند، تعریف می‌کند: این حباب‌ها یادگار چراغ گردسوز‌ها و چراغ‌نفتی‌هایی است که آن زمان پدرم برای مردم می‌آورد. او البته اضافه می‌کند: هنوز هم این حباب‌ها مشتری دارد و او برای آنها حباب جدید می‌آورد. سادات حسینی که سال ۶۰ در یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور تحصیل می‌کرده، هنگام انقلاب و تعطیلی دانشگاه‌ها نزد پدر برگشته و در مغازه او که البته آن زمان مکان بازی بوده است مشغول به کار شده و به قول معروف دست راست پدر می‌شود.

 

بچه‌هایی که حالا استاد دانشگاه هستند

سادات حسینی برای اینکه دفتر خاطراتش را باز کند، لازم نیست زیاد حرف بزند. او نگاه ما را کشان‌کشان به سمت انباری که آن زمان محل نگهداری کپسول‌های گاز بوده، برده و می‌گوید: آن زمان ماشینی برایمان کپسول گاز پر می‌آورد و کپسول‌های خالی را دوباره می‌برد. زمانی که کپسول پر می‌آورد این انباری که آن زمان اتاقکی مخصوص کپسول‌ها بود تا سقف پر می‌شد، بعد از آن مردم صف می‌کشیدند تا کپسول‌ها خالی‌شان را تعویض کنند.

او از زمانی می‌گوید که پشت پاچال می‌ایستاد و به دختربچه‌ای که اولین روز‌های مدرسه رفتن را تجربه می‌کردند، مداد و دفتر می‌داد و حالا همان بچه‌های دیروز در حالی که بعضی از آن‌ها استاد دانشگاه شده‌اند، گاهی برای خرید مداد و خودکار بازهم سری به مغازه خاطرات کودکی شان می‌زنند. سادات حسینی که هم اکنون ۲ سال است دل‌مشغولی‌های جدیدی را در پست ریاست اتحادیه خواروبار مشهد تجربه می‌کند، هنوز هم سری به مغازه خاطرات جوانی خود که ۴۰ سال است شناسنامه محله آب و برق است می‌زند و مشتری راه می‌اندازد...

 

*این گزارش مهر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام