کد خبر: ۱۴۶۷۵
۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
از تقی‌آباد تا قلعه وکیل‌آباد زمین کشاورزی بود

از تقی‌آباد تا قلعه وکیل‌آباد زمین کشاورزی بود

حاج‌آقای تفضلی می‌گوید: قلعه وکیل‌آباد حدود ۳۰۰ سال قدمت دارد. به یاد دارم که ۶۰ سال پیش ، مشهد تا حدود فلکه تقی‌آباد بود و از آن‌جا تا خود محله ما، زمین‌های کشاورزی بود.

حسام شایان| قرار بود بروم و بشینم پای صحبت‌های یکی از قدیمی‌ترین اهالی محله وکیل‌آباد مشهد تا برایم از تاریخ شکل‌گیری و پیشینه این مکان باسابقه که حالا سال‌هاست بخشی از شهر مشهد شده، بگوید. رفتم خانه حاج‌آقای تفضلی که بنا به گفته خودش، بیشتر از ۶۰ سال است این جازندگی می‌کند.

او از سال‌ها قبل تا حالا، نمایندگی نوشابه کوکا‌کولا دارد. خانه‌اش خیلی باصفا است. یک حیاط بزرگ، با درختان به و انار و انگور و حتی زعفران و ... و البته دو درخت توتی که حداقل ۱۰۰ سال قدمت دارند. اولش خود حاج‌آقا و همسرش به گرمی از من پذیرایی می‌کنند، اما چند دقیقه کوتاهی که می‌گذرد و نمی‌دانم که چه اتفاقی می‌افتد، بقیه هم می‌آیند. این بقیه که می‌گویم، قدیمی‌های محله‌اند.

 

این‌جا۳۰۰ سال قدمت دارد

از حاج حسن شاهدی ۹۰ ساله و حاج‌آقا تیموری ۶۰ ساله تا حاج حسین بابایی ۷۵ ساله و حاج‌آقای فضائلی حدود ۸۰ ساله. همه اینها متولد همین محله هستند. اصلا پدران و مادرانشان هم همین‌جا متولد شده‌اند و زندگی کرده‌اند و مرده‌اند و در قبرستان حوالی وکیل آباد خاک شده‌اند. حالا ده‌ها سال است که اینها به همراه فرزنداشان این‌جا زندگی می‌کنند.

این‌جا حدود ۳۰۰ سال قدمت دارد. این جاو زمین‌هایش و پارک وکیل‌آباد و قنات آن‌جا مال حاج حسین ملک بود

دوست دارم زودتر بروم سر اصل مطلب. یعنی همان تاریخ جالب شکل‌گیری این محله یا دسته‌کم، وضعیت محله وکیل‌آباد از زمانی‌که این افراد خاطراتی از آن دارند. حاج‌آقای تفضلی می‌گوید: این‌جا حدود ۳۰۰ سال قدمت دارد. این جاو زمین‌هایش و پارک وکیل‌آباد و قنات آن‌جا مال حاج حسین ملک بود. به یاد دارم که آن‌سال‌ها، مشهد تا حدود فلکه تقی‌آباد بود. بعدش هم یک پمپ بنزین قرار داشت که مال لشگر بود و از آن‌جا تا خود محله ما، زمین‌های کشاورزی بود. قلعه آبکوه هم شرایطی مثل این جا را داشت. یعنی در حوالی شهر بود و اطراف آن‌هم کشت و کار می‌شد.

 

شهری‌ها برای تفریح می‌آمدند وکیل‌آباد

حاج‌آقای تفضلی در ادمه بیان خاطراتش بیان می‌کند: ایستگاه سراب، اول شهر بود و از آن به بعد تا این‌جا هیچ چیزی نبود جز زمین‌های کشاورزی و زمین‌های بایر. یادم می‌آید که شهری‌های مشهد برای تفریح و استراحت می‌آمدند این‌جا و آخر شب برمی‌گشتند. آن زمان‌ها که آب لوله کشی نبود. خیلی اوقات، چون آنها نزدیک قنات بودند و آب ما هم از قنات وکیل‌آ‌باد تامین می‌شد، آب را آلوده می‌کردند.

یعنی خیلی‌اوقات ما آب فاضلاب آنها را می‌خوردیم. مثلا در آب، لباس و ظرف می‌شستند، غسل می‌کردند و ... ما مجبور بودیم یا نصف شب یا صبح‌های خیلی زود سطل برداریم و برویم اول قنات تا آبی زلال و تمیز گیر بیاوریم.

یادم می‌آید سال‌های قبل از انقلاب، گاهی وقت‌ها که ماموران پاسگاه می‌خواستند بروند به باغ وکیل‌آباد و قنات و ... سر بزنند، از ترس عرق خور‌ها و اراذل و اوباش، جرات نمی‌کردند تنهایی بروند و با اینکه اسلحه داشتند، ولی از ما می‌خواستند با آنها همراه شویم. ما چوب داشتیم و آنها اسلحه، ولی بازهم می‌ترسیدند. تا نیمه‌های شب همراه آنها گشت می‌زدیم و اواخر شب برمی‌گشتیم به خانه‌هایمان. این‌جا خیلی سختی‌ها کشیدیم و خیلی چیز‌ها دیدیم.

 

صدمن سهم حاج حسین آقا، صدمن سهم ما

حاج‌آقای تیموری که سال ۱۳۲۶ به دنیا آمده، از آن قدیمی‌های محله وکیل آباد است. او سال‌هاست در این‌جا قصابی دارد و کسی نیست که او را نشناسد. اصلا، چون مغازه‌اش، نبش وکیل‌آباد ۶۳ قرارگرفته، خیلی از مردمی هم که ساکن این جانیستند، او را می‌شناسند و از او به عنوان یک کاسب قدیمی و خوشنام یاد می‌کنند.

او نسبت به بقیه اعضایی که مقابلم هستند، جوان، سرحال و قبراق‌تر است. صدای رسا و هیکل درشتی هم دارد. آقای تیموری شروع می‌کند. خودش می‌گوید: اول شغلم گوسفند‌داری و کشاورزی و گاوداری بود. من سنم از همه اینهایی که این جا هستند، کمتر است. بچه که بودم با اینها می‌رفتیم صحرا و گله را به چرا می‌بریدم.

محل چرا هم همین صحرایی بود که میان روستای ما و مشهد قرار داشت. بعد‌ها هم قصابی زدم و تا به امروز هم به همراه فرزندانم در این شغل فعالیت می‌کنیم. این‌جا آب انبار داشتیم. برای یک‌سال آب را ذخیره می‌کردیم و تا خودمان و خانواده‌مان از آن استفاده کنیم. ما برای حاج حسین ملک زراعت می‌کردیم. چون این زمین‌ها مال او بود.

کارمان هم شراکتی بود. مثلا کشت می‌کردیم و در نهایت ۱۰۰ من سهم حاج حسین آقا می‌شد و ۱۰۰ من هم سهم ما. همین‌جا نان پخته می‌کردیم و زندگی‌مان را با اندک امکاناتی راه می‌بریدم. خیلی اوقات جزقاله لای نون می‌کردیم و می‌خوردیم و این می‌شد همه غذایی که ما در طول روز می‌خوردیم. نان آن زمان ما، نان جو بود. گاهی آنقدر نان سفت می‌شد که اصلا قابل خوردن نبود. بچه که بودیم برای بازی از آن استفاده می‌کردیم.

 

حاج حسن شاهدی و رفقا تاریخ شفاهی محله وکیل‌آباد هستند

 

از روستای ما تا قنات ۳ کیلومتر راه بود

حاج‌آقای تیموری ادامه می‌دهد: یادم می‌آید وقتی می‌خواستم بروم مشهد و شیر گاو‌هایم را بفروشم، قنادی «پاپا» اولین جایی بود که از شهر دیده می‌شد. یعنی وارد شهر که می‌شدم، این قنادی اولین چیزی بود که می‌دیدم. حاج حسین بابایی هم که حالا حدود ۷۵ سال از سکونتش در محله وکیل‌آباد می‌گذرد، به نکته‌جالبی اشاره می‌کند و آن اینکه وقتی او نوجوان بوده، کل جمیعت ایران حدود ۱۵ میلیون نفر بوده است.

یادم می‌آید از روستای ما تا قنات وکیل آباد، یعنی جایی که می‌رفتیم و آب تهیه می‌کردیم، حدود ۳ کیلومتر راه بود. من هم از زمان بچگی در زمین‌های کشاوزی بزرگ شدم. این زمین‌ها که می‌گویم، از این جا بود تا پارک ملت. خاطرم هست که نزدیک همین ایستگاه اتوبوس ایرج‌میرزا، یک حوض بود که ما تابستان‌ها از آن آب برمی‌داشتیم و خاطره‌های جالبی داشتیم. آن آبی هم که از قنات وکیل‌آباد می‌آمد، پر بود از کخ و ... خیلی اوقات مریض می‌شدیم ولی چاره‌ای نبود.

 

ازاین جا گلدسته‌های حرم دیده می‌شد

حاج آقا تیموری می‌افزاید: آن‌سال‌ها وقتی ازاین جا به مشهد نگاه می‌کردیم، گلدسته‌های حرم دیده می‌شد. آن وقت‌ها دیوار‌های خانه‌هایمان گلی و کوتاه بود و این‌جا کنار روستا، قبرستان اهالی محله بود. پدران و مادرانمان و همه خویشان و اقوامان را در همین قبرستان خاک کردیم. همه ما همین‌جا به دنیا آمدیم و همین‌جا هم خواهیم مرد.

نوبت می‌رسد به حاج حسن شاهدی. او که حالا ۹۰ سال از سکونتش در این محله قدیمی می‌گذرد، با لحنی آرام تاکید می‌کندزمانی که ما بودیم، شهر کیلومتر‌ها از ما دور بود. ما کار و زندگی خودمان را داشتیم و شهر مشهد بود که بزرگ شد و به ما رسید و حالا این ما هستیم که سال‌هاست داخل مشهد قرار گرفته‌ایم و به این‌جا می‌گویند:محله وکیل‌آباد.

صحبت با این پیرمرد‌های قدیمی شیرین است. شیرین از آن جهت که همه‌شان بی‌ریا‌اند. چیزی در دلشان نیست. از ابتدا در سادگی زندگی‌کرده‌اند و حالا هم همین سادگی را به همه چیز ترجیح می‌دهند. دوست دارم بمانم و بیشتر از حرف‌ها و خاطرات جذابشان بشونم، اما زمان محدود است. از آنها خداحافظی می‌کنم به امید روزی که ببینمشان و دوباره از قنات وکیل‌آباد و حوض قدیمی و زمین‌های کشاورزی و ... برایم بگویند.

 

*این گزارش مهر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام