حضور غواصان و جانبازان دفاع مقدس در تجمعات شبانه
از دور، پرچمهای سهرنگ ایران در باد تکان میخورند و صدای نوحههای حماسی بلند است. در حاشیه بولوار وکیلآباد و ابتدای بولوار حافظ موکبی برپا شده است که با سایر تجمعات این شبها فرق دارد. آنچه این فضا را متفاوت کرده، حضور رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است.
غواصان و جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی اول، پس از گذشت سالها اکنون در میانسالی با فرزندان و نوههایشان در جنگ تحمیلی سوم در سنگر «موکب ایران متحد» ایستادهاند. با اینکه لباس خاکی و پیشانیبند ندارند و موهایشان سفید شده است، هنوز پای کار دفاع از وطن ماندهاند.
موکب، چایخانهای دارد که حسابی اطرافش شلوغ است. تعدادی از رزمندهها در این بخش ایستادهاند و چای میریزند. چندنفری هم برای نوجوانان از شبهای عملیات و رفاقتهایش روایت میکنند. این رزمندگان، پلی بین دو روزگار شدهاند؛ روزگاری که در نوجوانی از جسم و سلامتیشان در جنگ گذشتند و شبهایی که با اتکا به تجربه همان سالها، میخواهند میهندوستی را در نسل جدید تقویت کنند.
در موکب بخشهای دیگری هم تدارک دیدهاند، مثل غرفه فرهنگی. درکنار حضور خانوادهها و مراسم معنوی که در ساعتهای مختلف برگزار میشود، شاید مهمترین بخش موکب، همین غرفه باشد که گفتوگوهای تبیینی در آن شکل میگیرد. البته جوانهایی هم هستند که بیتفاوت از کنار فضا عبور میکنند.
اعضای موکب میگویند «اصل کار ما همینها هستند. جوانهایی که شاید بهسختی بیایند پای صحبت یک رزمنده بنشینند، اما وقتی حرف درست بشنوند نگاهشان تغییر میکند». این رزمندگان میخواهند نشان دهند جنگ همان جنگ است، فقط شکل و شمایل خاکریزها عوض شده است.
غواص نوجوان در جنگ تحمیلی اول
سیدمحمود محدثحسینی، غواص هشت سال دفاع مقدس، صحبتهایش را از سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی آغاز میکند؛ روزهایی که بهدلیل فعالیتهای سیاسی علیه بنیصدر، از کلاس پنجم ابتدایی اخراج شد. او میگوید: در مدرسه حاضر به تعهددادن برای کنارگذاشتن فعالیتهای سیاسی نمیشدم و حتی در همان سن کم، شرط گذاشته بودم عکسهای بنیصدر از مدرسه جمع شود تا دیگر فعالیتی نداشته باشم. یادم میآید کار به درگیری با مسئولان مدرسه و کتکخوردنم کشید، ولی پساز فرار بنیصدر، مدیر و ناظم از من عذرخواهی کردند.
او از سال۱۳۶۳ زمانی که فقط سیزدهسال داشت، در تربتجام وارد آموزشهای رزمی شد، سپس جزو نیروهای انتخابی برای غواصی عملیات والفجر۸ قرار گرفت. محدث تعریف میکند: آن زمان حدود ششصدنفر وارد دوره غواصی شدند، اما پساز آموزشها و تستهای سنگین، حدود ۲۵۰نفر باقی ماندند. چون آمادگی جسمی خوبی داشتم، من هم توانستم جزو غواصان باشم.
این رزمنده جنگ تحمیلی اول با یادآوری خاطرهای از شب عملیات والفجر۸ ادامه میدهد: شبی که باید از رودخانه خروشان اروند عبور میکردیم، من کوچکترین عضو گروهان بودم و نفر آخر وارد آب شدم. بااینحال، مسئول حمل قرقره سنگین سیم تلفن جنگی هم بودم. کمی از مسیر را رفته بودم که طناب پاره شد و از نیروهای خودی جدا ماندم. یادم میآید جریان آب طوری بود که من را بهسمت دیگری برد و حتی فینهای غواصیام (کفشهای مخصوص) در آب گیر کرد و از پایم درآمد.
او که درنهایت با کمک غواصی ناشناس، خود را به نیروهای ایرانی میرساند، از سرعت پیشروی رزمندگان در آن عملیات یاد میکند و میگوید: فرماندهان ما باور نمیکردند غواصان با آن سرعت خود را به جاده «البحار» رسانده باشند. با اینکه سن و سالمان کم بود، جسارت زیادی داشتیم. درکنار این موفقیتها، ما صحنههایی از شهادت دوستانمان و جستوجو برای پیکرشان رادیدهایم که هنوز پساز سالها از ذهنمان پاک نشده است.

جانباز شیمیایی در موکب ایران متحد
محدث حسینی، مسئول موکب ایران متحد، با کولهباری از خاطرات غواصی و ۲۵درصد جانبازی بر این باور است نسل رزمندگان هشت سال دفاع مقدس از کودکی در مسیر انقلاب قرار گرفتند. میگوید: ما رزمندگان همچنان هرجا احساس شود انقلاب و رهبری نیاز به حضورمان دارند، حاضر خواهیم بود. فرقی ندارد؛ از جبهههای جنگ گرفته تا امدادرسانی در سیل و زلزله و همین برپایی موکبها در جنگ تحمیلی سوم.
از آب و شنا هم میترسیدم و حاضر نبودم پایم را داخل آب بگذارم، اما شرایط جنگ باعث شد بر ترسم غلبه کنم
فریدون حسینزاده، از رزمندگان و راویان دفاع مقدس، میگوید برخلاف بسیاری از دوستانش، پیش از انقلاب، نوجوانی بسیار خجالتی و بهقول خودش «لوس و نُنُر» بوده است؛ بهطوریکه حتی در کلاس درس هم جرئت صحبتکردن نداشته و زمان پاسخدادن به معلم، از شدت اضطراب نمیتوانسته درست حرف بزند.
او که در بین رزمندگان جنگ تحمیلی اول به «برادرمرتضی» معروف شده بود، تعریف میکند: من حتی از آب و شنا هم میترسیدم و حاضر نبودم پایم را داخل آب بگذارم، اما شرایط جنگ و عملیاتهای آبیخاکی باعث شد بر ترسم غلبه کنم تاجاییکه در اروند خروشان شنا میکردم.
حسینزاده پیش از دوره غواصی، در جبهه ابتدا بهعنوان مربی آموزش گشت و شناسایی فعالیت میکرد و نیروها را برای نفوذ به عمق مواضع دشمن آموزش میداد. او با بیان اینکه بخش مهمی از تغییرات روحیاش در آن زمان، نتیجه دیدن اخلاص و شهادت دوستانش بود، ادامه میدهد: اولین دوست شهیدم، «شهید هادی حسینیان» بود. این نوجوان که خودش باعث حضور من در بسیج شد، در یکی از حملههای منافقین به پایگاه بسیج مسجدالمهدی (عج) رضاشهر به شهادت رسید. دیدن پیکر خونین دوستم، اولین مواجهه جدی من با شهادت بود و همین اتفاق تأثیر عمیقی بر روحیهام گذاشت.

دفاع امروز با «زره تقوا»
به گفته این رزمنده دفاع مقدس، پایگاه مسجد المهدی (عج) رضاشهر بیش از صدشهید تقدیم انقلاب کرده است که بسیاری از آنان از دوستان نزدیک خودش بودهاند. او میگوید: ورود به بسیج برای من، آغاز تحولی روحی و اخلاقی بود؛ تحولی که باعث شد همان نوجوان کمرو، فرمانده گردان و راوی دفاع مقدس شود.
این راوی دفاع مقدس که باوجود آسیبهای شیمیایی و مشکلات ریوی که در جنگ پیدا کرده، پیگیر پرونده جانبازیاش نبوده است، درباره فعالیت این روزهایش در غرفه فرهنگی موکب «ایران متحد» توضیح میدهد: هدف ما، ارتباط گرفتن با نسل جوان و افرادی است که شاید نگاه مثبتی به نیروهای انقلابی نداشته باشند. در این مجموعه تلاش میکنیم بدون تذکر مستقیم و برخورد شعاری، با ارتباط خوب و گفتوگو، جوانان را جذب کنیم.
حسینزاده معتقد است بسیاری از ذهنیتهای منفی نسل جدید، نتیجه تبلیغات رسانهای و فضای مجازی است؛ همانطورکه در دوران جنگ اول، ارتش عراق تحت تأثیر تبلیغات، از نیروهای بسیجی وحشت داشت. ازاینرو میگوید: امروز هم باید با صبوری، ارتباط درست و کار فرهنگی مستمر انجام داد و با زره تقوا این فاصلهها را کم کرد.
شناسایی در ارتفاعات مهران
مجید خلخالی که بین دوستان و رفقای رزمندهاش به حاجمجید شناخته شده است، میگوید: خاطرات جنگ آنقدر زیاد است که انتخاب یکی از آنها کار سختی است؛ خاطراتی که هم تلخی دارند و هم شیرینی.
این رزمنده که رئیس هیئتمدیره مؤسسه فرهنگی پیشگامان معبر عشق است، یکی از خاطراتش از عملیات والفجر۳ را تعریف میکند: من بههمراه نیروهای اطلاعات عملیات، مأمور شناسایی مسیرهایی بودم که قرار بود رزمندگان در شب عملیات از آن عبور کنند. منطقه عملیاتی مهران نیمهکوهستانی، صعبالعبور و در دید مستقیم دشمن بود. نیروهای شناسایی معمولا از اواخر شب یا ابتدای صبح حرکت میکردند تا بتوانند مسیر را بررسی کنند و پیش از روشنشدن هوا برگردند.
خلخالی که آن زمان پانزدهساله بوده است، ادامه میدهد: پس از پایان مأموریت، موقع بازگشت دیگر نه آبی همراهمان میماند، نه غذایی و نه جانی؛ اما مجبور بودیم در آن سنوسال کم، خودمان را به عقب برسانیم. گاهی از همان آب مینوشیدیم تا بتوانیم مسیر را ادامه دهیم.

در میدان جنگ ترکیبی امروز
خلخالی که از سالهای ۵۹ تا ۷۱ بهجز یکیدو سال در منطقه حاضر بوده، معتقد است نوجوانی نسل رزمندگان در همان سختیها شکل گرفت. او میگوید: بیشتر نیروهای آن روزها نوجوانانی کمسنوسال بودند که امروز هرکدام صاحب فرزند و نوه شدهاند، اما همچنان همان روحیه احساس تکلیف را حفظ کردهاند.
آقامجید با اشاره به تحولات سالهای اخیر میگوید: شکل جنگها تغییر کرده و امروز علاوهبر میدان نظامی، «جنگ ترکیبی» در جریان است. همان رزمندگانی که روزی در میدان نبرد نظامی حضور داشتند، امروز در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و رسانهای احساس مسئولیت میکنند.
او همچنین از روزی یاد میکند که خبر شهادت «امام شهید» را پس از نماز صبح شنید؛ «شوک بزرگی برای نیروهای انقلابی بود و باعث شد دوباره بسیاری از رزمندگان قدیمی برای انجام وظیفه وارد میدان شوند.»
این رزمنده تأکید میکند: تا وقتی نفس داریم، پای کار انقلاب و رهبری هستیم و امیدواریم پایان این مسیر، پیروزی جبهه مقاومت و شکست دشمنان اسلام باشد.

ادامه جهاد در میدانی دیگر
امشب رزمندگان قدیمی یادبودی برای سالگرد سردار شهید سید مجید اَیافَت گرفتهاند. هرکدام مشغول ظفتورفت بخشی از کار هستند؛ هماهنگی صوت، مداح و هدایت جمعیت به سمت مراسم.
قاسم وجدانی، مدیرعامل مؤسسه فرهنگی «پیشگامان معبر عشق»، درباره شکلگیری موکب ایران متحد میگوید: رزمندگان قدیمی سالهاست هرکدام در قالب جلسات جداگانهای مثل دعای ندبه و توسل دورهم جمع میشوند. برای همین تصمیم گرفتند رزمندگان همه رستههای مختلف دفاع مقدس را درکنار یکدیگر جمع کنند تا انسجام و رفاقت میان نیروها حفظ شود.
تا وقتی نفس داریم، پای کار انقلاب هستیم و امیدواریم پایان این مسیر، پیروزی جبهه مقاومت باشد
با آغاز جنگ تحمیلی سوم، نیروهایی از لشکر۵ نصر، تیپ۲۱ امامرضا (ع) و قرارگاه انصار، هرچه در توان داشتند، به میدان آوردند تا سهمی دیگر در این دوره از جنگ داشته باشند.
وجدانی که بین سالهای۶۰ تا ۶۵ در جبهه حضور داشته است، این فضا را یادآور روزهای دفاع مقدس میداند و اضافه میکند: یکی بلندگو آورده، یکی تجهیزات صوت، یکی چای و قند تهیه کرده و دیگری مسئول نگهبانی و امور اجرایی شده است.
تعلق خاطر به رهبر انقلاب
این رزمنده دفاع مقدس با بیان اینکه چهار پسرش در همین موکب فعالاند، اضافه میکند: نسل قدیم تلاش کرده است فرزندان و خانوادههای خود را نیز وارد این فضا کند تا پیوند نسلها حفظ شود.
او با یادآوری خاطرهای از دوران دفاع مقدس و شهید «جواد قربانی»، رزمندهای چوپانزاده که در عملیات والفجر۹ همراه نیروهای شناسایی در مناطق غرب کشور حضور داشت، تعریف میکند: جواد نیلبکی داشت و شبها برای بچهها مینواخت. روزی به شوخی به او گفته بودند شاید نواختن نیلبک از نظر شرعی اشکال داشته باشد و بهتر است از امامخمینی (ره) سؤال کند. تعلق خاطر او به رهبر انقلاب باعث شد نامهای برای امام (ره) بنویسد. برخلاف تصور همه، چندروز بعد پاسخ را دریافت کرد. با دستخط حضرت امام نوشته شده بود: «جایز نمیباشد».
وجدانی میگوید: جواد با علاقه زیادی که به نیلبکش داشت، همان شب آن را کنار گذاشت و دیگر ما ندیدیم که سراغش برود.
* این گزارش چهارشنبه ۳۰اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۳ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.