کد خبر: ۱۵۳۹۶
۲۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
اورژانس ایستگاه 12

روایتی از مأموریت‌های اورژانسی در ترمینال سرخس

برای کارشناسان فوریت‌های پزشکی اورژانس ایستگاه ۱۲، رفتن سر صحنه یک تصادف تنها یک مأموریت دیگر نیست؛ صحنه‌ای آشنا و بخشی از زندگی روزمره است. آنها بار‌ها با لحظه‌های سخت روبه‌رو شده و در کوتاه‌ترین زمان، خود را به آنها که چشم‌انتظار کمک بوده‌اند، رسانده‌اند.

ساعت از یک نیمه‌شب گذشته‌است. بیرون کانکس کوچک اورژانس ایستگاه ۱۲، در محله پورسینا و کنار ترمینال سرخس، شهر آرام گرفته و چراغ‌های پراکنده خیابان، سکوت شب را همراهی می‌کند. داخل کانکس، اما این آرامش، رنگ دیگری دارد؛ آرامشی که هر لحظه ممکن است با یک صدا شکسته‌شود.

در گوشه‌ای از این فضای کوچک، صدای تلویزیون که سریالی از سال‌های دور را پخش می‌کند، تنها صدای پس‌زمینه‌است. پنج کارشناس فوریت‌های پزشکی این ایستگاه هم هرکدام مشغول کاری هستند؛ یکی به تلویزیون چشم دوخته، دیگری برنامه‌های مجازی گوشی‌اش را بالا پایین می‌کند و... همه در سکوت آماده‌اند برای لحظه‌ای که آرامش جای خود را به شتاب بدهد.

ناگهان صدای بی‌سیم در کانکس می‌پیچد. صدایی آشنا که برای آنها معنای یک مأموریت تازه را دارد. یکی از تکنسین‌ها بی‌درنگ دست به بی‌سیم می‌برد، پاسخ می‌دهد و چند ثانیه بعد، خبر حادثه تصادفی جدی در شهرک شهیدباهنر را به دیگر افراد اطلاع می‌دهد.

هنوز صدای بی‌سیم تمام نشده، سیدمحمد از جا بلند می‌شود و به سمت اتاق کناری می‌رود تا به رضا بگوید که باید زودتر حرکت کند. او «موتورلانس» را در اختیار داردو قرار است زودتر از آمبولانس، خودش را به محل حادثه برساند و راه را برای رسیدن تیم اصلی هموار کند.

چند لحظه بعد، سیدمحمد و حسین سریع آماده و سوار آمبولانس می‌شوند تا راهی محل حادثه شوند.

برای کارشناسان فوریت‌های پزشکی این ایستگاه، این فقط یک مأموریت دیگر نیست؛ بلکه صحنه‌ای آشنا و بخشی از زندگی روزمره آنهاست. بعضی از آنها بیش از ده سال از عمرشان در همین کانکس کوچک کنار ترمینال سرخس سپری شده‌است. بار‌ها با لحظه‌های سخت و تصمیم‌های سرنوشت‌ساز روبه‌رو شده و بار‌ها در کوتاه‌ترین زمان ممکن، خود را به کسانی رسانده‌اند که چشم‌انتظار کمک بوده‌اند.

 

رفتن به دل حادثه‌ها

کانکس کوچک اورژانس، گوشه‌ای از ترمینال سرخس جا خوش کرده‌است؛ کمی دورتر از اتوبوس‌هایی که در رفت‌وآمدند و در نقطه‌ای که شاید کمتر به چشم مسافران بیاید. نخستین چیزی که در این گوشه از ترمینال دیده می‌شود، دو دستگاه آمبولانس است که کنار کانکس پارک شده‌اند. بعدتر متوجه می‌شوم یکی از آنها از چرخه خدمت خارج شده است و دیگر توان همراهی تیم را ندارد.

درِ کانکس را که باز می‌کنم، با فضایی کوچک روبه‌رو می‌شوم؛ فضایی که برای پنج عضو این پایگاه، دیگر فقط یک محل کار نیست و به خانه دومشان تبدیل شده‌است؛ جایی‌که بخش بزرگی از روز و شبشان را درکنار هم می‌گذرانند، غذا می‌خورند، خستگی در می‌کنند و در همه این ساعت‌ها آماده‌اند تا با صدای بی‌سیم، همه‌چیز را رها کنند و به دل یک حادثه بروند.

درمیان این جمع، سیدمحمد حسینی قدیمی‌ترین عضو پایگاه است. متولد سال۱۳۵۵ است و ۲۳سال سابقه فعالیت در حوزه فوریت‌های پزشکی را دارد و یازده‌سال است در همین کانکس کوچک خدمت می‌کند.

او پس‌از فارغ‌التحصیلی در دانشگاه چندسال در بیمارستان‌ها به‌عنوان کارشناس هوش‌بری فعالیت کرد. اما سال۱۳۸۲ زمانی که تصمیم گرفته‌شد نیرو‌های هوش‌بر و پرستار وارد بخش اورژانس شوند تا فرایند احیا و کمک‌رسانی به بیماران با دانش تخصصی‌تری انجام شود، سیدمحمد حسینی هم برای حضور در این مسیر درخواست داد و قدم در این مسیر گذاشت.

دیگر افراد پایگاه هم داستان مشابهی را تعریف می‌کنند و هرکدام از این پنج نفر بخشی از یک زنجیره هستند؛ از کسی که سال‌ها تجربه حضور در صحنه حادثه دارد تا نیرویی که تجهیزات را آماده نگه می‌دارد یا با موتورلانس، خودش را زودتر به محل حادثه می‌رساند.

 

بیمار در ظاهر هوشیار اما آسیب دیده

سیدمحمد حالا با یازده‌سال سابقه کار در این پایگاه، قدیمی‌ترین عضو است. اینجا به گفته خودش، حال‌وهوای متفاوتی با دیگر پایگاه‌هایی دارد که پیش از این در آنها خدمت کرده‌است. او از تفاوت‌های این منطقه می‌گوید. پرتکرارترین مأموریت در این منطقه را تصادفات رانندگی عنوان می‌کند؛ حوادثی که به گفته او، بخش شایان‌توجهی از تماس‌های این پایگاه را تشکیل می‌دهد.

حسینی معتقد است یکی از دلایل این موضوع، وضعیت برخی معابر منطقه است؛ خیابان‌هایی که گاهی باریک و غیراستاندارد هستند و درکنار آن، رعایت‌نکردن قوانین و فرهنگ صحیح رانندگی از سوی برخی شهروندان، احتمال وقوع حادثه را بیشتر می‌کند.

اما اولین مأموریتی که او در این پایگاه تجربه کرده، اتفاقا خودش یک سانحه رانندگی بوده؛ حادثه‌ای که به گفته او، تصویری ماندگار از شرایط این منطقه در ذهنش ثبت کرده‌ است. می‌گوید: اینجا نسبت‌به خیلی از مناطق دیگر، موتورسیکلت بیشتر دیده می‌شود و طبیعی است که تعداد حوادث مربوط به موتوری‌ها هم بیشتر باشد. اولین مأموریتی که در این پایگاه داشتم، مربوط به سانحه‌ای برای یک موتورسوار بود. به شهرک شهیدباهنر اعزام شدیم و دیدیم یک موتورسوار بر اثر سرعت زیاد، با میله‌های کنار خیابان برخورد کرده و زمین خورده است.

در نگاه اول، حادثه چندان نگران‌کننده به نظر نمی‌رسید. موتورسوار هوشیار بود، صحبت می‌کرد و حتی توانسته بود از جای خود بلند شود و راه برود. خودش هم می‌گفت مشکلی ندارد. حتی یکی از همکاران من هم با توجه به وضعیت ظاهری او، احتمال می‌داد که بتوانیم مأموریت را تمام کنیم و برگردیم.

 

تجربه؛ ناجی جان بیمار

اما سیدمحمدحسینی تصمیم گرفت بررسی را دقیق‌تر انجام دهد؛ همان کاری که سال‌ها تجربه به او آموخته بود. شروع به بررسی علائم حیاتی و وضعیت جسمی او کرد. وقتی دستش را روی شکم بیمار گذاشت، متوجه سفتی غیرطبیعی شکم شد؛ نشانه‌ای که می‌توانست از یک خطر پنهان خبر دهد؛ «همان‌جا فهمیدم موضوع جدی‌تر از چیزی است که دیده می‌شود. سفتی شکم می‌توانست نشانه خون‌ریزی داخلی باشد. به او گفتم باید هرچه سریع‌تر به بیمارستان منتقل شود. اول مقاومت کرد و نمی‌خواست بیاید، چون فکر می‌کرد حالش خوب است، اما قانعش کردم که این وضعیت نیاز به بررسی فوری دارد.

اگر تجهیزات آماده نباشد، تیم نمی‌تواند به‌موقع وارد مأموریت شود

انتقال بیمار به بیمارستان، تصمیمی بود که در ظاهر با توجه‌به شرایط اولیه او چندان ضروری به نظر نمی‌رسید، اما معاینه‌های اولیه پزشکان همه‌چیز را مشخص کرد. پزشک بلافاصله دستور انتقال او به اتاق عمل را داد؛ زیرا مشخص شد بیمار دچار خون‌ریزی داخلی شده‌است و اگر کمی دیرتر به بیمارستان می‌رسید، ممکن بود جانش را از دست بدهد.»

یک هفته بعد، همان موتورسوار با جعبه‌ای شیرینی به پایگاه اورژانس آمد؛ نه‌فقط برای تشکر، بلکه برای اینکه بگوید جانش را مدیون تشخیص درست تیم امدادی است.

حسینی وقتی از آن روز حرف می‌زند، دوباره به اهمیت دقت در این شغل برمی‌گردد. به باور او، کار تکنسین‌های اورژانس جایی برای ساده‌گرفتن و عبورکردن ندارد؛ زیرا گاهی پشت یک ظاهر آرام، خطری جدی پنهان شده‌است؛ «در این کار نمی‌توان سرسری عبور کرد. باید همیشه در هر حادثه، بدترین سناریو را درنظر بگیریم تا بتوانیم بهترین عملکرد را داشته باشیم.»

 

کتک هم خورده‌ایم

تجربه‌هایی از این دست، برای اعضای دیگر این پایگاه هم بار‌ها تکرار شده‌است. هرکدام از نیرو‌های این تیم، در سال‌های فعالیت خود با صحنه‌هایی روبه‌رو شده‌اند که اهمیت تصمیم‌گیری سریع و شناخت شرایط را به آنها آموخته داده‌است. مثلا رضا زنگنه، عضو سی ودوساله موتور‌لانس در این گروه که دو سال است در پایگاه ۱۲ حضور دارد، به اقتضای مسئولیتش سرعت و دقت بیشتری هم دارد.

او در مأموریت‌هایی که وضعیت بیمار وخیم‌تر است و سرعت رسیدن اهمیت زیادی دارد، با موتورلانس زودتر از آمبولانس به محل حادثه می‌رسد تا اقدامات اولیه را آغاز و شرایط را برای رسیدن تیم اصلی فراهم کند؛ زیرا کمی تأخیر و دیرکرد می‌تواند جان یک حادثه‌دیده را به خطر بیندازد.

البته این خطر فقط متوجه شخص آسیب‌دیده نیست. حسین طوسی که دیگر عضو جوان این پایگاه است، از خاطرات و مأموریت‌هایی می‌گوید که برای او خطرآفرین بوده‌اند؛ «یکی از پرتکرارترین مأموریت‌های این پایگاه، حضور در صحنه‌های درگیری و نزاع است. بسیاری از مواقع هنگام رسیدن نیرو‌های اورژانس، هنوز شرایط کاملا آرام نشده و محیط امنیت لازم را ندارد.

حتی در برخی موارد، هنگام جداکردن افراد درگیر، خودمان هم آسیب می‌بینیم و کتک می‌خوریم؛ اما این هم بخشی از کار ماست و یاد گرفته‌ایم با آن کنار بیاییم و در آن لحظات حساس دچار خشم و عصبانیت نشویم.»

بااین‌حال، تجربه حضور در این منطقه برای طوسی تنها با سختی‌ها تعریف نمی‌شود. او معتقد است مردم این منطقه با وجود شرایط دشوار، روحیه همراهی و قدردانی دارند؛ «خیلی وقت‌ها بعداز تمام‌شدن ماجرا، وقتی آرامش برمی‌گردد، همان افرادی که درگیر بودند از ما تشکر می‌کنند و محبتشان را نشان می‌دهند. اینجا مردم مرام و معرفت دارند.»

 

اورژانس ایستگاه 12

 

خاطرات تلخ کرونا

اما سخت‌ترین مأموریت‌ها و روز‌های کاری اعضای این پایگاه، به سال‌های شیوع کرونا برمی‌گردد؛ روز‌هایی که مرز میان کار و زندگی برای نیرو‌های اورژانس تقریبا از بین رفته بود.

سیدمحمد حسینی می‌گوید در شرایط عادی، شاید تعداد مأموریت‌های روزانه این پایگاه حدود دوازده‌مورد بود، اما در دوران کرونا این عدد گاهی به سی یا چهل‌مأموریت در روز می‌رسید؛ روز‌هایی که دیگر صبح و شب معنای مشخصی نداشت و آنها فقط از یک مأموریت به مأموریت بعدی می‌رفتند؛ «دیگر نمی‌فهمیدیم روزمان چطور می‌گذرد. صبح که شیفت را شروع می‌کردیم، گاهی تا شب و حتی بیشتر درگیر مأموریت بودیم. خستگی بود، فشار بود، اما سخت‌ترین قسمت ماجرا دیدن ازدست‌رفتن آدم‌هایی بود که نمی‌توانستیم نجاتشان دهیم.»

به گفته حسینی، در این منطقه شرایط برای برخی خانواده‌ها سخت‌تر هم بود. بسیاری از بیماران، به‌خصوص در خانواده‌هایی با توان مالی کمتر، امکان پرداخت هزینه‌های بستری در بخش مراقبت‌های ویژه یا تهیه تجهیزات موردنیاز مانند دستگاه اکسیژن را نداشتند و همین موضوع، شرایط را برایشان دشوارتر می‌کرد. از طرف دیگر، تراکم جمعیتی بیشتر در برخی محله‌ها باعث شده بود شیوع بیماری با سرعت بیشتری اتفاق بیفتد.

می‌گوید: «اینجا خیلی از بیمار‌ها را از قبل می‌شناختیم. افراد مسنی بودند که هرچند وقت یک‌بار برای تنگی نفس یا مشکلات دیگر به خانه‌هایشان می‌رفتیم. با آنها سلام و علیک داشتیم و کم‌کم دوست و آشنا شده بودیم. روز‌های کرونا، اما همین آشنایی‌ها را به خاطراتی تلخ تبدیل کرد.»

او از پیرمرد‌ها و پیرزن‌هایی می‌گوید که خودش بار‌ها برای کمک به آنها به خانه‌هایشان رفته‌بود؛ همان‌هایی که وقتی گرفتار کرونا شدند، دوباره او و همکارانش بودند که برای انتقالشان به بیمارستان بالای سرشان حاضر شدند؛ «گاهی یک هفته بعد از اینکه بیمار را به بیمارستان منتقل می‌کردیم، وقتی از جلو خانه‌اش رد می‌شدیم، با پارچه مشکی سردر خانه می‌فهمیدیم که آن بیمار فوت کرده‌است.»

 

کار مهم و کمتردیده‌شده

اعضای اورژانس در آن دو سال سخت علاوه‌بر فوت اهالی منطقه، فوت همکارانشان در بخش اورژانس را هم می‌دیدند؛ موضوع دیگر اینکه امکان می‌دادند هر لحظه خودشان هم درگیر این بیماری شوند.

حسینی از اهمیت کار یکی دیگر از اعضای تیمشان می‌گوید. کسی که شاید کمتر کارش دیده‌شود و در سایه قرار داشته‌باشد، اما مسئولیت مهمی دارد.

جواد گلبهار، متولد سال۱۳۵۴، یکی از نیرو‌هایی است که بخش مهمی از آماده‌سازی پایگاه برای مأموریت‌ها را برعهده دارد. آماده‌نگهداشتن تجهیزات، ضدعفونی‌کردن آمبولانس و اطمینان از آماده‌بودن وسایل برای مأموریت بعدی وظیفه اوست. به محض بازگشت آمبولانس، فرایند پاک‌سازی و آماده‌سازی دوباره آغاز می‌شود؛ کاری که ساعت نمی‌شناسد و تفاوتی میان نیمه‌شب و اول صبح ندارد.

گلبهار درباره این بخش از فعالیتش می‌گوید: کار من شاید کمتر دیده شود و بیشتر وقت‌ها در سایه باشم، اما اگر تجهیزات آماده نباشد، تیم نمی‌تواند به‌موقع وارد مأموریت شود. در روز‌های شیوع ویروس کرونا این پاک‌سازی و ضدعفونی بیشتر هم اهمیت داشت و من همیشه استرس و اضطراب زیادی داشتم. برای اینکه محیط خودرو را کامل ضدعفونی کنم تا همکارانم درگیر بیماری نشوند.

 

لحظات شیرین تولد یک نوزاد

اما تمام خاطرات اعضای پایگاه تلخ و ناراحت‌کننده نیستند. به قول خودشان، شیـــریـــنــی بعضـــــی از مأموریت‌ها می‌تواند تمام این تلخی‌ها را بشوید و ببرد. ایمان محمدی، متولد سال۱۳۷۱، از نیرو‌های تازه‌وارد پایگاه ۱۲ است که تنها دو ماه از انتقالش به مرکز اورژانس ترمینال سرخس می‌گذرد؛ اما پیش از آن تجربه فعالیت در اورژانس هوایی عماریاسر را داشته است.

وقتی با بالگرد به روستا‌های دورافتاده می‌رفتیم، گاهی زایمان در مسیر اتفاق می‌افتاد

او در دوران فعالیت خود در اورژانس هوایی، مأموریت‌های سخت و حساسی را تجربه کرده‌است. به گفته محمدی، برخی صحنه‌ها مانند مأموریت‌های خودسوزی، از تلخ‌ترین خاطرات کاری او هستند؛ صحنه‌هایی که به گفته خودش هیچ‌گاه از ذهنش پاک نمی‌شوند.

اما درکنار این تجربه‌های سخت، لحظات شیرینی هم وجود داشته‌است. او از مأموریت‌های زایمان به‌عنوان یکی از ماندگارترین خاطرات کاری خود یاد می‌کند؛ «وقتی با بالگرد به روستا‌های دورافتاده می‌رفتیم، گاهی زایمان در مسیر اتفاق می‌افتاد. شنیدن صدای گریه نوزادی که در همان راه به دنیا آمده بود، یکی از قشنگ‌ترین لحظه‌های کاری من بود.»

 

اورژانس، خانه دوم

زندگی در پایگاه ۱۲ فقط به مأموریت‌ها و لحظه‌های پراضطراب خلاصه نمی‌شود. بخش دیگری از روز‌های این پنج نفر، همین کنارهم‌بودن و زندگی در یک فضای مشترک است.

پنج کارشناس فوریت‌های پزشکی این پایگاه، بعداز سال‌ها کار درکنار هم، حالا دیگر فقط همکار نیستند؛ آنها در این کانکس کوچک، که به خانه دومشان تبدیل شده است، ساعت‌های زیادی از شبانه‌روز را کنار هم می‌گذرانند.

در فاصله بین مأموریت‌ها، با هم غذا می‌خورند، صحبت می‌کنند و خستگی یک روز کاری را کنار هم پشت سر می‌گذارند. اما هر لحظه آماده‌اند که صدای بی‌سیم، این آرامش کوتاه را قطع کند.

در هر مأموریت معمولا دو نفر اعزام می‌شوند؛ یک نفر پشت فرمان آمبولانس می‌نشیند و نفر دیگر برای رسیدگی به بیمار و انجام اقدامات درمانی وارد صحنه می‌شود. هماهنگی میان این دو نفر، نتیجه سال‌ها تجربه و کار در کنار یکدیگر است؛ هماهنگی‌ای که گاهی در چند دقیقه حساس، می‌تواند سرنوشت یک بیمار را تغییر دهد.

 

* این گزارش دوشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۶ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام