کد خبر: ۱۵۴۵۰
۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
عمو صفر  و همسرش از 60 سال حمام‌داري مي گويند

عمو صفر و همسرش از ۶۰ سال پیش حمام‌داری می‌کنند

سال ۱۳۳۰، خیابان شیخ صدوق بیابانی بود با باغ‌های تو در تو و چند گاوداری و کارخانه که بیشتر این محدوده را به جایی برای تفریح در خارج از شهر شبیه کرده بودند. همان روزها عموصفر یک گرمابه ساخت تا نیاز اهالی مرتفع شود.

تاریخ را ورق می‌زنیم و برمی‌گردیم به سال ۱۳۳۰ و زمانیکه هنوز امکانات وارد خیلی از محله‌های شهر مشهد نشده بود. آن زمان، خیابان شیخ صدوق در محله فاطمیه مشهد به بیابانی می‌ماند با باغ‌های تو در تو و چند گاوداری و کارخانه که بیشتر این محدوده را به جایی برای تفریح در خارج از شهر شبیه کرده بودند. همان زمانیکه کل رونق و آبادی این محله ۶، ۷ خانه بود و یک گرمابه که به دست عموصفر حمومی ساخته شده بود تا نیاز اهالی خیلی از روستا‌های اطراف و خود این محله برطرف کند.

 

اولین ورق؛ ساخت گرمابه آریانو

آن زمان‌ها برای تهیه آب، ساکنان هر محله‌ای از مشهد ناچار بودند راه‌های دور و نزدیکی را بروند تا به آب برسند؛ برای همین هم اغلب در منازل، منبع آب داشتند که در زیر‌زمین بود و از آن برای خود آب می‌کشیدند؛ اما برای اینکه گرم کردن این آب کار هر کسی نبود، بیشتر خانه‌ها حمام نداشت و مردم از حمام‌های عمومی و خزینه و نمره استفاده می‌کردند. البته قصه خزینه‌ها برمی‌گردد به زمان دورتری از سال ۱۳۳۰ که حمام آریانو به دست عمو صفر جعفر‌پور افتتاح شد.

 

عموصفر چطور حمومی شد؟!

صفر جعفر‌پور ۱۴ سالی از عمرش را در روستای محل تولدش به کار کشت و زرع مشغول بود و پس از این مدت، به محله پروین اعتصامی مشهد آمد و در آنجا دلاک حمام نوبهار شد و پس از اینکه قدری پول برای خود پس انداز کرد، حدود ۲۷ داشت که با همسرش صغری نوایی خباز ازدواج کرد. پس از آنکه با همسرش به محله شیخ صدوق نقل مکان کردند، حوالی دهه ۳۰ بود که حمامی در خیابان ابوذر ساختند. زمین این حمام دست شخص دیگری بود و قسمتی از آن را نیز ساخته بود، اما او توان ادامه ساخت را نداشت و عمو‌صفر زمین را خرید و ادامه ساخت بنا را عهده‌دار شد.

آن زمان، «حمومی‌ها» ارج و قرب زیادی در بین مردم داشتند؛ چون تنها کسانی بودند که امکانات پاکیزگی مردم را مهیا می‌کردند. پس از اینکه عمو صفر بخش باقی مانده حمام را ساخت، شد «عمو صفر حمومی» و ارج و قرب دیگری بین اهالی محله‌اش و سایر محله‌های اطراف مانند طلاب و خیرآباد و ... پیدا کرد. خیلی‌ها ساک به دست با وسایل حمام‌شان از راه‌های دور می‌آمدند تا در این حمام تن و بدن‌شان را از آلودگی پاک کنند و ...

 

رونق گرمابه

درآمد عموصفر برای تامین هزینه‌های زندگی زن و سه فرزندش از همین گرمابه بود و با پولی که از آن در‌می‌آورد، کم‌کم آجر به آجر گرمابه را چید و ۶ نمره و قسمت‌های مجزای حمام عمومی آقایان و خانم‌ها هم به این گرمابه پیوست. قیمت حمام عمومی، آن اوایل یک تا ۳ قران بود و حمام نمره ۷ قران ارزش داشت.

قیمت حمام عمومی، آن اوایل یک تا ۳ قران بود و حمام نمره ۷ قران ارزش داشت

 

۳ قرانی با برکت

روز‌هایی می‌شد که حدود ۶۰ نفر هم مشتری عمو‌صفر و همسرش می‌شدند تا از خدمات حمامش بهره‌مند شوند و به بیماری‌های رایج آن زمان مثل کچلی و بیماری‌های پوستی مبتلا نشوند. آنها می‌توانستند هر چند ساعت که می‌خواهند در حمام بمانند. به گفته عمو صفر، آن زمان پول‌ها برکت داشت و با همان سه قرانی هم چرخ زندگی اش می‌چرخید و هزینه‌های حمام هم در‌می‌آمد، ولی کم‌کم گاز به محله عمو صفر هم سرک کشید و خیلی‌ها د رمنازل شان حمام ساختند و از استحمام در پاتوق «آریانو» بی‌نیاز شدند؛ و زمان ورق خورد و سال‌ها گذشت تا امروز و هزینه سه‌هزار تومانی یک ساعت استحمام در حمام نمره و درآمدی که آسیاب زندگی عمو‌صفر را آسان نمی‌چرخاند. او اینها را می‌گوید و این بی‌ارزشی پول‌ها را به دلیل تغییر دوره و زمانه در کل جهان می‌داند.

 

پاتوق صمیمی عمو صفر و اهالی محله

عمو صفر باز برمی گردد به ۵۰ سال پیش و می‌گوید: اوایل ازدواجمان حاج خانم به من در اداره حمام کمک می‌کرد. او بخش خانم‌ها را مدیریت می‌کرد. یادش بخیر، آن روز‌ها خیلی سرمان شلوغ بود، آخر آن زمان‌ها تهیه آب گرم در خانه‌ها خیلی سخت بود. اما در این روز‌ها دیگر کسی از حمام عمومی استقبال نمی‌کند. این روز‌ها و در آستانه هشتاد سالگی، می‌آیم اینجا و گاه با دوست و رفقای قدیمی محله دور هم می‌نشینیم و گپی می‌زنیم و چای می‌خوریم.

همسر عمو صفر می‌گوید: برای همسرم که عمری را با مردم و در همین حمام گذرانده، خیلی سخت است که بخواهد در خانه بماند و کاری انجام ندهد؛ برای همین هم من و فرزندانش خوشحالیم که با وجود اینکه درآمدی از این حمام کسب نمی‌کند، بازهم به اینجا سر می‌زند و با دوستانش گپی می‌زند. هرچند که در این بین، گه گداری هم مشتری می‌آید و از حمام استفاده می‌کند.

اوایل ازدواجمان حاج خانم به من در اداره حمام کمک می‌کرد. او بخش خانم‌ها را مدیریت می‌کرد

 

بفرمایید ناهار؛ نان و ماست تازه در حمام

صغرا نوایی خباز از خاطرات قدیم حمام خیلی چیز‌ها را در یاد نگه‌داشته است. می‌گوید: آن زمان‌ها وسیله حمل و نقل زیادی وجود نداشت. خیلی‌ها پیاده سر کار می‌رفتند. برای همین هم مردان که سر کار می‌رفتند، تا پاسی از شب می‌ماندند و زن‌ها نیز در نبود شوهرانشان دسته جمعی به حمام می‌آمدند و قدری نان و ترشی یا نان و ماست یا غذای ساده دیگری می‌آوردند و همین جا در حمام می‌خوردند و مدام به یکدیگر هم تعارف می‌زدند. خوردن این غذای ساده دسته جمعی بیشتر از تشریفاتی‌ترین غذا‌ها می‌چسبید!

 

حنا بندا‌ن‌های حمامی

او حرف‌هایش را با اشاره به حنابندی‌های حمامی ادامه می‌دهد و باز برمی‌گردد به چند دهه قبل و اضافه می‌کند:آن زمان‌ها که رنگ مو و وسایل آرایشی امروزی وجود نداشت، یک حنا بود که چند کار‌برد داشت؛ لاک ناخن می‌شد، برای جلوگیری از گزش حشرات به کار می‌رفت و از طرفی ابروان و مو‌ها را هم با آن رنگ می‌کردند.

 

عمو صفر  و همسرش از 60 سال حمام‌داري مي گويند

 

مجموعه۵۰ ساله عمو صفر

زیر شیشه میز اتاق مدیریت حمام «آریانو» پر است از پول‌های ایرانی و خارجی که عمو صفر درباره آنها می‌گوید: آنها هر کدامشان خاطره یک مشتری‌اند که به حمام آمده و پولی پرداخت کرده‌اند. چه مشتری‌های افغانی و پاکستانی که تا سال‌ها پیش به این محله سر می‌زدند یا در اینجا ساکن شده‌اند و چه اهالی همین منطقه. ادامه می‌دهد: خیلی از جوان‌های محله دنبال این هستند که این کلکسیون پول‌ها را از من بگیرند ولی من با آن انسی دیرینه دارم و هر یک از پول‌ها برایم تداعی‌گر یک مشتری و یک خاطره‌اند.

 

*این گزارش اسفند سال ۹۰ در شماره هفت شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام