کد خبر: ۱۵۵۶۷
۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
خاطرات - حسن منتظری

پنجشنبه‌های کریمانه حسن منتظری

سال‌هاست پنجشنبه‌های حسن منتظری به این شکل می‌گذرد؛ زیارت، دیدار با مردم و هدیه‌هایی که شاید ارزش مالی زیادی نداشته باشند، اما برای گیرنده‌شان می‌تواند خاطره‌ای ماندگار باشد.

پنجشنبه‌ها، پیش از آنکه صدای اذان ظهر در حرم مطهر رضوی بپیچد، حسن منتظری خودش را به صحن انقلاب یا سقاخانه می‌رساند. چند انگشتر و سنگ «وان یکاد» در جیب دارد و چشمش میان جمعیت دنبال کودکان و بزرگ‌سالانی می‌گردد که شاید چند لحظه بعد، با دیدن هدیه کوچک او لبخند بزنند.

او برای بسیاری از خادمان حرم چهره‌ای آشناست؛ از فراش و کفاش گرفته تا نیرو‌های انتظامات. سال‌هاست پنجشنبه‌های او به همین شکل می‌گذرد؛ زیارت، دیدار با مردم و هدیه‌هایی که شاید ارزش مالی زیادی نداشته باشند، اما برای گیرنده‌شان می‌تواند خاطره‌ای ماندگار باشد.

 

لبخند کودکان، سرآغاز هدیه‌دادن

منتظری از پنج‌سالگی تا به امروز که ۶۵ سال دارد، ساکن محله جانبازان بوده است. او که بازنشسته آموزش و پرورش است حدود سی‌سال است که پنجشنبه‌ها به حرم می‌رود و نزدیک به پانزده‌سال هم می‌شود که انگشتر و سنگ‌های «وان یکاد» را به کودکان و بزرگ‌سالان هدیه می‌دهد. خودش می‌گوید: ارادتم به امام‌رضا (ع) به دوران کودکی‌ام برمی‌گردد. زمان امتحانات خرداد از مادرم پول می‌گرفتم و برای کبوتر‌های حرم دانه می‌خریدم تا امتحانات را با موفقیت و نمره خوب به پایان برسانم.

انگشتری از دست درآوردند و هدیه دادند و گفتند که قبل از اینجا نجف و کربلا بوده‌اند 

سال‌ها بعد، مسیر این نذر کودکانه شکل دیگری پیدا کرد. ماجرای هدیه‌دادن برای حسن‌آقا از یک اتفاق ساده شروع شده است. او می‌گوید: یک روز که همراه چند‌نفر از همکارانم به حرم رفته بودم دیدم یکی از آنها علاوه‌بر شکلات، هدیه‌های کوچکی هم به کودکان می‌دهد. لبخند و رضایت بچه‌ها آن‌قدر برایم شیرین بود که تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم.

 

هدیه‌ای از حرم امام‌حسین(ع)

در این سال‌ها، به زائران و مجاوران بسیاری هدیه داده است؛ اما بعضی دیدار‌ها برایش ماندگارتر از بقیه بودند. حسن‌آقا انگشتر عقیقی را که به دست دارد، نشان می‌دهد و می‌گوید: این انگشتر همراه هر‌روز من است. چهار‌سال پیش اوایل زمستان بود. گوشه صحن نشسته بودم که دو مرد عرب را دیدم که به سمتم آمدند و شروع به خواندن نماز کردند. بعد‌از نماز متوجه شدم از کویت برای زیارت آمده‌اند. همان‌جا دو انگشتر از جیبم بیرون آوردم و به آنها هدیه دادم. خیلی خوشحال شدند و تشکر کردند. نیم‌ساعت بعد دوباره آنها را دیدم که به سمت من می‌آیند. آنها هم انگشتری از دست درآوردند و به من هدیه دادند. بعد هم گفتند که قبل از اینجا نجف و کربلا بوده‌اند و این انگشتر هدیه حرم امام‌حسین (ع) است. دوست داشتند از آن زیارت هدیه‌ای به من بدهند و محبتم را جبران کنند.

 

خاطرات حسن منتظری

 

شریک شادی عروس‌ها و داماد‌ها

دو سالی می‌شود که عروس و داماد‌ها هم در فهرست هدیه‌های حسن‌آقا قرار گرفته‌اند. او هر هفته در صحن می‌گردد و اگر عروس و دامادی را ببیند، انگشتری یک‌شکل به آنها هدیه می‌دهد. حسن‌آقا می‌گوید: سه ماه پیش، نزدیک آبخوری صحن، عروس و دامادی را دیدم که بچه‌ها دورشان جمع شده بودند و عروس هم برگ‌های سبز‌رنگ شمشاد‌مانندی را بین آنها تقسیم می‌کرد تا در شادی‌شان شریک شوند. داماد را صدا کردم و متوجه شدم لبنانی است و آن برگ‌ها هم برگ زیتون هستند. انگشتر‌هایی به یادگار به آنها دادم. خیلی خوشحال شدند و همان‌جا کنار هم کلی عکس یادگاری گرفتیم.

 

* این گزارش شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۶ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام