رضا مافی، پایه گذار هنر نقاشی خط در ایران بود
مریم شیعه| تهران، اواخر دهه ۱۳۴۰ است. در گالری سیحون، آثاری به نمایش درآمدهاند که شباهت چندانی به خوش نویسیهای معمول آن روزگار ندارند. حروف روی کاغذ در امتداد یکدیگر ننشستهاند. بعضی در هم فرورفتهاند، بعضی کشیده شدهاند و بعضی چنان کنار هم قرار گرفتهاند که بیشتر به یک تصویر شباهت دارند. تماشاگران مات ومبهوت و برای مدتی طولانی به آثار چشم میدوزند. چشم، ابتدا شکلها را میبیند و بعد کلمات خودشان را نشان میدهند. صاحب این آثار «رضا مافی» است؛ جوانی مشهدی که از کودکی به خوش نویسی مشغول است.
نمایشگاه او در گالری سیحون، یکی از اتفاقات مهم هنر تجسمی آن سال هاست. تا پیش از آن نیز هنرمندانی از حروف و نشانههای فارسی در نقاشی استفاده کردهاند، اما تفاوت مافی در مسیر اوست. او نقاشی نیست که به خوش نویسی علاقهمند شده باشد؛ خوش نویسی است که پس از سالها تمرین، راهش را به نقاشی باز کرده است. خط در آثارش نقش اصلی را دارد و نستعلیق، با همه کشیدگیها و پیچ وتاب هایش، به ابزار اولیه خلق تصویر تبدیل میشود. بعدها این هنر «نقاشی خط» نام میگیرد و دو هنر را باهم پیوند میزند. در خوش نویسی سنتی، هنرمند میکوشد حروف را بر اساس قواعد مشخص و با تناسبی دقیق بنویسد. در نقاشی خط، اما رنگ، ترکیب بندی، بافت، اندازه حروف و فضای خالی صفحه، به همان اندازه اهمیت پیدا میکند.
مخاطب میتواند بدون خواندن حتی یک کلمه، از حرکت حروف، از تضاد رنگها و هماهنگی شکلها لذت ببرد. حسین زنده رودی، فرامرز پیلارام و بعدها محمد احصایی و نصرالله افجهای، هرکدام در شکل گیری و گسترش این هنر سهم دارند.
از بازار سنگ تراشها تا گالریهای تهران
قصه رضا مافی از پنجم آذر۱۳۲۲ در مشهد آغاز میشود. پدرش زرگر و حکاک است و با ظرافت نقش زدن بر فلز آشنایی دارد. برادر بزرگ ترش، محمد مافی نقاشی میکند و به هنرهای تجسمی علاقهمند است. رضا هم از کودکی به حروف و کلمات توجه نشان میدهد. آنها را مینویسد، تکرار میکند و از تماشای شکلشان لذت میبرد. پدر وقتی علاقه پسرش را میبیند، او را به جلال الدین اعتضادی میسپارد. خوش نویس شناخته شده مشهدی که در موزه آستان قدس رضوی به مرمت کتابها و قطعات خطی قدیمی مشغول است.
خط در آثار مافی نقش اصلی را دارد و نستعلیق، با همه کشیدگیها و پیچ وتاب هایش، ابزار خلق تصویر است
در سیزده سالگی، رضا در مغازه گلدوزی، در بازار سنگ تراشهای مشهد (که امروز دیگر اثری از آن نیست) مشغول کار میشود. روی پارچههای مخمل با چرخ خیاطی نقش میزند؛ از گل ومرغ گرفته تا عبارتهای مذهبی و نام ائمه (ع). حرکت سوزن روی پارچه با حرکت قلم روی کاغذ تفاوت دارد، اما هر دو به دقت چشم، مهارت دست و شناخت تناسبها نیاز دارند.
مشهد برای او شهری پر از نقش و نوشته است. کتیبههای مذهبی، کاشی کاری ها، گچ بریها و خطوطی که بر دیوار بناهای تاریخی نشستهاند. چند سال میان مشهد و پایتخت رفت وآمد میکند و سرانجام در میانه دهه۱۳۴۰ در تهران ساکن میشود. در انجمن خوش نویسان ایران به شاگردی حسین میرخانی درمی آید.
از شیوه میرزا غلامرضا اصفهانی، خوش نویس برجسته دوره قاجار، تأثیر فراوان میگیرد. در روزگاری که هنر نوگرا آرام آرام جایگاه مهم تری پیدا میکند، او به مطالعه آثار استادان قدیمی روی میآورد. سال ۱۳۴۶ آثارش در نمایشگاه «۲۵ سال هنر ایران» در موزه ایران باستان توجه هنرشناسان را جلب میکند. پس از آن، برگزاری نمایشگاههای متعدد در تهران و خارج از کشور، نامش را به تدریج در میان هنرمندان نوگرای ایران مطرح میکند. آثارش در پاریس نیز به نمایش درمی آیند و سال ۱۳۵۵ در نمایشگاه «۵۰ سال گرافیک ایران» شرکت میکند. تجربههای او دیگر به خوش نویسی محدود نیست.

زندگی میان رنگ و کلمه
در آثارش، حروف گاهی انبوه و فشردهاند و گاهی میان آنها فضای خالی زیادی باقی میماند. در بعضی تابلوها از قلم نی و مرکب استفاده میکند و در بعضی دیگر سراغ مواد و شیوههای متفاوت میرود. حتی با الهام از گچ بری مساجد، آثاری برجسته و سه بعدی میسازد. در یکی از روش هایش که خود آن را «کاشی کاری» نامیده، سطح اثر را لایه لایه برجسته یا گود میکند. رنگ در کارهایش با وسواس انتخاب میشود.
برخلاف بسیاری از نقاشیهایی که از رنگهای تند و درخشان بهره میگیرند. انتخاب شعرها نیز برایش اهمیت دارد. حافظ یکی از محبوبترین شاعران اوست و از میان شاعران روزگار خود، به سراغ اخوان ثالث، محمدرضا شفیعی کدکنی و فروغ فرخزاد میرود. رفاقت نزدیکی با سهراب سپهری دارد. لطافت سهراب، در حروف همچون تنه درختش بازتاب پیدا میکند.
وقتی سهراب در سال۱۳۵۹ از دنیا میرود، مافی خودش نوشته سنگ مزار سهراب را حک میکند. در سالهای پایانی زندگی، با علی حاتمی همکار میشود و نوشتههای شخصیت رضا خوشنویس در «هزاردستان» را خلق میکند. سرانجام اول مهر۱۳۶۱ هنگام اسب سواری دچار سانحه میشود و خون ریزی مغزی میکند. سه روز بعد، چهارم مهر، درحالی که هنوز به سی ونه سالگی نرسیده است، از دنیا میرود. پیکرش را در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری به خاک میسپارند. این بار محمد احصایی، هنرمند دیگری که در شکل گیری نقاشی خط سهم مهمی دارد، نوشتن سنگ مزار او را برعهده میگیرد.
رضا مافی خوشنویسی تیتراژ فیلم را به عهده داشت. او همچنین به جای نقش رضا خوشنویس با بازی جمشید مشایخی، در این سریال خوشنویسی میکرد و بدلکار دستان مرحوم مشایخی بود. متاسفانه رضا مافی سر صحنه فیلم برداری «هزاردستان» هنگام اسب سواری دچار سانحه و مرگ مغزی شد و جامعه هنری ایران را در بهت فرو برد. این حادثه تلخترین اتفاق یکی از بزرگترین پروژههای فیلمسازی در ایران است.
* این گزارش دوشنبه ۴ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۹۲ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.