نوشتن برای کودکان آدم را جوان میکند
عاطفه چوپان| کودکی برای همه ما یادآور روزهای بیدغدغگی و رهایی است، روزهای سادگی و دور بودن از تمام سیاهیها و پلیدیهای دنیا. کودکی برای همه ما بچههای دهه شصت و هفتاد با نوستالژیهای زیادی گره خورده است که کتابهای داستان و شعر و برنامههای کودک نقشی بیبدیل در ساختن این خاطرات شیرین داشتهاند.
همه ما کتابهایی مثل بیست هزار فرسنگ زیر دریا، کدو قلقلهزن، دخترک کبریت فروش، نخودی، حسنی نگو یه دسته گل، قصههای خوب برای بچههای خوب، لک لک و روباه، لباس جدید پادشاه، جوجه اردک زشت، دزد و مرغ فلفلی و ... را به یاد داریم، کتابهایی که ما بخش زیادی از خاطرات خوب کودکیمان را به آنها مدیونیم، کودکان این روزها هم اگرچه دنیای متفاوتی در مقایسه با کودکانههای ما دارند و اگر چه تلفن همراه و تبلت و بازیهای کامپیوتری آنها را قدری از کتاب و کتابخوانی دور کرده است، اما هنوز کتابهای داستان برایشان جایگاه خاص خودش را دارد. کتابهایی که اگر نویسندگان آنها به زبان کودکان امروزی سخن بگویند، بسیار در ایجاد حس خوب و مثبت برای بچههای این روزها تأثیرگذار هستند.
نوشتن برای بچهها، اما همواره کار سختی است، باید هم قد آنها شوی و دنیا را از دید آنها ببینی تا دریابی دنیا برای آنها چگونه است و چه چیزی دوست دارند بخوانند. منیره هاشمی، نویسنده و شاعر کودک و نوجوان، از این دست آدمهاست، از آنها که به قول خودش کودک درونش هنوز سرزنده و شاداب است و نوشتن برای بچهها حس شیرینی برایش به وجود میآورد. او که ساکن محله شریعتی است، تاکنون ۲۵ کتاب شعر و داستان برای بچهها نوشته است. به سراغش میرویم تا برایمان بیشتر از دنیای کودکان این روزها بگوید.
نوشتن برای کودکان آدم را جوان میکند
متولد مردادماه ۱۳۵۹ در مشهد هستم. شاعر و نویسنده کودکان و نوجوانانم و همچنین ۱۸ سال است که مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز هستم. در این راه پدرم مشوق اصلی من بودند. ایشان بسیار اهل کتاب بودند و من به واسطه خواندن کتابهای پروین اعتصامی، عبید زاکانی، عماد خراسانی و ... که در کتابخانه ایشان بود با دنیای شعر و داستان آشنا شدم.
در نوجوانی فعالیتهای مختلفی داشتم و عضو مکاتبهای مرکز آفرینشهای ادبی بودم. آن زمان همراه با گروه به اردوهای مختلف ادبی میرفتیم که در این باره نیز حمایت و تشویق پدر و مادرم همواره همراه من بود، اما اینکه چطور استعداد نویسندگیام را کشف کردم در واقع به کلاسهای انشا برمیگردد.
در دوران راهنمایی انشایم خیلی خوب بود و معلم همواره از من میخواست تا انشاهایم را در دیگر کلاسها نیز بخوانم. ایشان مرا با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آشنا کرد و کانون در واقع برای من سکوی پرتابی به سوی موفقیت شد. آن زمانها ۱۳ سال داشتم و با مجموعههای مختلف ادبی از جمله سوره و سروش در ارتباط بودم.
هر چه از فعالیتهای ادبی من میگذشت و بیشتر مینوشتم بیشتر حس میکردم زبان نوشتن من به گروه سنی کودکان نزدیک است. نوشتن برای کودکان ساز و کار خاصی دارد و هر کس نمیتواند وارد این وادی بشود.
البته من در سالهای ابتدایی برای بزرگسالان مینوشتم، اما کم کم احساس کردم سادگی زبان من به گروه سنی کودکان و نوجوانان نزدیک است بنابراین کار خود را در این حوزه ادامه دادم. نوشتن برای کودکان شیرین است و آدم را جوان میکند و در واقع نوشتن برای این قشر درون نویسنده را زنده نگه میدارد چرا که انرژیهای منفی و بدی که در زندگی بزرگسالان هست در دنیای کودکان وجود ندارد و نوشتن برای کودکان این انرژیهای منفی را از آدم دور میکند.
خداوند هر انسانی را برای کاری آفریده است و من را انتخاب کرده تا برای کودکان و نوجوانان شعر بنویسم و لحظههای تلخ و شیرین زندگیام را با آنها به اشتراک بگذارم. تلاش کردهام در مجموعه کتاب شعرهایم به صنایع شعری همچون تشخیص، تشبیه و قالب اشعار، استفاده از واژههای آشنا و بدون پیچیدگی به گونهای که برای گروه سنی آنها روان و مناسب باشد، توجه داشته باشم. افکار و حواسم به نحوی معطوف شعر است که هر زمان چه در محل کار، منزل، اتوبوس و بازار با قرار گرفتن در مسیر اتفاقات، شعرهایم متولد میشوند و آنها را برای مخاطبان با کمال احترام به ثبت میرسانم.
حس شیرین نوشتن
در سرودن اشعار کودکانه نخست باید کودکان را درگیر شعر، لذت بازیهای زبانی و کشفهای شاعرانه کرد. به اعتقاد من کودکان ابتدا باید از شعر لذت ببرند و اگر این اتفاق بیفتد، پیامی را که لازم است از شعر دریافت خواهند کرد.
کودکان و خردسالان روزانه چیزهای تکراری زیادی در اطراف خود میبینند. چیزهایی که شاعر با بهرهگیری از مهارتهای خود آنها را به موضوعی متفاوت و دوستداشتنی برای بچهها تبدیل میکند و همین که آدم حس کند حرف تازه و جدیدی را به یکی از پاکترین و معصومترین آفریدههای خدا میزند، احساس شیرینی خواهد داشت.
من همواره سعی میکنم در اشعارم پیامی مثبت و آموزنده را به صورت غیر مستقیم به بچهها منتقل کنم چرا که کودکان دوست ندارند به صورت مستقیم پیامهای مثبت را دریافت کنند، برای مثال در کتاب «قیچی که دنبال کار میگشت» سعی کردم طی یک داستان مفاهیمی مانند مذمّت بیکاری، لزوم استفادة درست و مناسب از هر چیز، مفهوم حقّ مالکیت و مواردی از این دست را به بچهها منتقل کنم. موضوعات کتابهای شعر و داستانم متنوع است نیمی از آثار با موضوع آزاد هستند و نیمی دیگر از آثار من مذهبی است.
از نظر من موضوع مذهب برای بچهها موضوع پیچیدهای نیست چرا که دوست داشتن، خیر و خوبی در وجود همه آدمها بهویژه کودکان و نوجوانان وجود دارد. بچهها داستانها و اشعار خوب، داستانهای ائمه و داستانهای قرآنی را دوست دارند و در صورتی که اثر کلیشهای و شعاری نباشد و به زندگی آنها نیز نزدیک باشد از آن استقبال میکنند چرا که همه انسانها در اصل و فطرت پاک با هم مشترکاند و حتی آنها که در غرب زندگی میکنند هم به دنبال خیر و خوبی هستند و این در فطرت آدمهاست.
شعر یک هدیه آسمانی است، اما متأسفانه بعضی از کارها در این حوزه دچار کلیشه و تکرار شده و بعضی از اثرها هم فقط بازاری است. در نتیجه این نویسندهها کار را خراب میکنند. در این حوزه باید آثار جدید نوشت، زیرا آثار نو که به زندگی واقعی بچهها گره خورده باشد همه دوست دارند و دنبال میکنند.
نویسندهای که برای کودکان مینویسد باید خودش را با دنیای کنونی بچهها با توجه به همه نکات مثبت و منفی آن نزدیک کند
بچههای نسل جدید تنها شدهاند
بچههای امروز دنیای متفاوتی دارند. پیشرفت فناوری، کم شدن مساحت خانهها، کم شدن تعداد افراد خانواده، افزایش طلاقها و زندگی با یکی از والدین و ... صدمات زیادی را به بچههای نسل جدید وارد میکند و روح و روان آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.
در گذشته مساحت خانهها زیاد بود و بچهها آنقدر در حیاط خانه میدویدند و بازی میکردند که ظهر نای غذا خوردن هم نداشتند، اما الان با کوچک شدن خانهها چالشها بین والدین و به ویژه مادر و کودک زیاد شده است، بچهها جایی برای بازی ندارند و این موضوع باعث میشود به بچههایمان انگ بیشفعالی، بیادبی، پررویی و ... بزنیم در صورتی که بچهها گناهی ندارند که خانهها این روزها ۵۰ متری است.
آنها نیاز دارند بازی کنند تا انرژیشان تخلیه شود. ما باید با بچهها همراه باشیم، به آنها اجازه بچگی کردن بدهیم و لحظات قشنگ و خاطرات خوشی را از کودکی برای آنها بسازیم. متأسفانه اکنون بچهها خیلی زود وارد دنیای بزرگترها میشوند و وقت زیادی برای کودکی کردن ندارند. در معرض حجم زیادی از اطلاعات و اتفاقاتی هستند که با دنیای کودکانهشان بیگانه است و این موارد آنها را از دنیای خاص خودشان دور میکند و البته که این موضوع، اتفاق خیلی بدی برای این نسل است.
بچههای این نسل تنها هستند، دیگر از سفرههای شلوغ قدیم خبری نیست، مادران بیشتر شاغل و درگیر کار بیرون هستند و پدرها نیز به طبع بیشتر از مادرها در کار و مسائل خارج از خانه غرق هستند. بچهها تنها رها شدند و والدین کمتر با آنها وقت میگذرانند و این خیلی غمانگیز است.
البته کار والدین در بیرون از خانه با توجه به شرایط موجود اجتنابناپذیر است، اما والدین باید از وقتهای طلایی موجود بهترین استفاده را بکنند. با بچهها به پارک بروند، برای آنها کتاب بخوانند، با آنها حرف بزنند و وقت بگذرانند چرا که تنهایی به بچهها ضربه عاطفی بزرگی وارد میکند حتی اگر خودشان متوجه این ضربه عاطفی نباشند؛ بنابراین والدین باید برای بچهها وقت بگذارند و اوقات بیشتری را در کنار هم بگذرانند.
طلاق عاطفی؛ تهدیدی برای نسل امروز من ۲ دختر ۹ و ۱۷ ساله دارم. وقتی مشغول به کار شدم بچهها کوچک بودند، اما از آنجایی که محیط کاری من در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود بچهها را همراه خودم به کانون میآوردم و آنها زیاد تنها نبودند.
الان هر ۲ دخترم بسیار به نوشتن و کتابخوانی علاقهمند هستند و کارهای هنری را نیز دنبال میکنند. به طور کلی نسل حاضر نسبت به بچههای قدیم کمتر به کتاب علاقه نشان میدهند، اما مسلما بچههایی که خانواده هوشمندی دارند و از خردسالی گوشی تلفن همراه و تبلت در اختیار آنها قرار نگرفته است بیشتر در فضای کتاب و کتابخوانی هستند؛ بنابراین نقش خانوادهها خیلی مهم است.
آنها باید برای کودکان کتاب بخوانند. همچنین نباید اجازه دهند وقت کودک با تبلت و تلفن همراه پر شود چراکه کودکان در سنین ابتدایی نیازی به دسترسی زیاد به فناوری ندارند. از طرف دیگر بخشی از موضوع جذب کودکان به کتاب نیز بر عهده نویسندگان است، آنها باید مطابق با نیاز کودکان و به دور از تکرار و کلیشه برای بچهها بنویسند.
نویسندهای که برای کودکان مینویسد باید خودش را با دنیای کنونی بچهها با توجه به همه نکات مثبت و منفی آن نزدیک کند تا بچهها بتوانند با آن داستان یا شعر ارتباط برقرار کنند. برای مثال بیشتر بچههای امروزی سینهسرخ و کبک را از نزدیک ندیدهاند و یا حتی در برخی از نقاط شهر به دلیل آلودگی زیاد کلاغ هم پیدا نمیشود.
در نتیجه استفاده از این موضوعات در شعر برای بچهها فهم پذیر نیست چرا که خیلی از عناصر زیبای طبیعت در دنیای ماشینی و تکنولوژیک این روزها یافت نمیشود. از دیگر تفاوت بچههای امروز با گذشته، جنس خطراتی است که بچههای این نسل را تهدید میکند. ناامنی برای بچههای دهه ۶۰ بمب و موشک عراقیها بود و ما از ترس آن به زیرزمین پناه میبردیم درحالیکه ناامنی برای بچههای امروز در خانههاست.
دشمن، جدا کردن افراد خانواده از هم را میخواهد و طلاقهای عاطفی تهدیدی برای بچههای نسل حاضر است. جنگ در خانههاست و پدر و مادرها باید سنگربانان خوبی برای خانواده خود باشند. امروزه مادرها از وظیفه اصلی خود دور شدند و خودشان هم از این موضوع لذت نمیبرند و مجبورند وقت زیادی را خارج از خانه بگذرانند و این موضوع در نهایت به خانواده آسیب میزند.

حس مثبت حضور بچهها در کانون
۱۸ سال است که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کار میکنم. در این سالها بچههای زیادی به کانون آمدند و رفتند و بزرگ شدند. بچهها با آمدن به کانون قشنگترین و بهترین اوقات زندگیشان را با ما تقسیم میکنند و از آنجایی که اجباری برای حضورشان در اینجا نیست و با عشق به کانون میآیند حجم زیادی از حس خوب و انرژی مثبت را با خود به کانون میآورند و این حس خوب را به ما نیز منتقل میکنند. یکی از رسالتهای مهم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کتابخوان کردن بچهها و پرورش استعداد آنهاست و ما در کانون با روشهای مختلفی بچهها را با کتاب آشنا میکنیم.
قصهگویی، برگزاری کلاسهای هنری از جمله سفالگری، مسابقات مختلف، شعرخوانی، نقاشی، خوشنویسی، فیلمسازی، نمایش عروسکی و... از جمله کارهاییاست که ما به وسیله آن بچهها را با کتاب خواندن آشنا میکنیم و استعداد آنها در زمینههای مختلف را پرورش میدهیم.
به تازگی تحقیقی داشتم درباره اینکه چطور میشود بچهها را به کتاب خواندن تشویق کرد و آمار کتابخوانی در بین بچهها را افزایش داد، در این تحقیق سعی کردم بچهها را از راههای مختلف از جمله کلاسهای سفالگری، قصهخوانی، بازی و ... با کتاب آشنا کنم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که کلاسها مؤثر بوده چرا که در آن مدت آمار به امانت بردن کتابهای کانون افزایش یافت.
۲۵ کتاب شعر و داستان برای بچهها
تاکنون ۲۵ کتاب شعر و داستان برای کودکان و نوجوانان نوشتهام که از جمله آثار میتوان به «پروانه حرم»، «اسب حنایی»، «قیچی که دنبال کار میگشت»، «چشمه خانم»، «قطار چهارشنبه»، «سایه مهربان»، «آقای تابستان»، «خوش به حال رودخانه» و «پرنده پنجشنبه» اشاره کرد.
اولین کتابم «پروانه حرم» نام داشت که شامل ۸ شعر مختلف میشد و بچهها در این مجموعه شعر با آداب زیارت امام رضا (ع) آشنا میشدند. این کتاب در سال ۱۳۸۸ به عنوان کتاب سال رضوی انتخاب شد. علاوه بر این درباره شاخصترین آثارم میتوانم به کتاب «سایه مهربان» اشاره کنم که در سال ۱۳۸۹ به عنوان کتاب سال دفاع مقدس انتخاب شد.
همچنین کتاب «آقای تابستان» که انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را به چاپ رساند به چاپ سوم رسید و برگزیده دوسالانه کتاب کانون و برگزیده کتاب فصل قم شد. همچنین «خوش به حال رودخانه» کتاب برگزیده سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد و کتاب «قطار چهارشنبه» که مجموعه شعر نوجوان بود نیز برگزیده کتاب کانون در شیراز شد.
کتاب «قیچی که دنبال کار میگشت» نیز از جمله آثاری است که کار زیادی روی آن انجام شده است. این کتاب به زبان عربی و انگلیسی ترجمه شده و کشور امارات حق چاپ آن را از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خریده است. ضمن اینکه جزو کتابهای گویای کانون نیز هست و نمایشنامه عروسکی هم از روی آن ساخته شده است.
البته کتاب «قطار چهارشنبه» هم قرار بود به زبانهای دیگر ترجمه شود که هنوز انجام نشده است. آخرین کارم نیز «پرنده پنجشنبه» برای رده سنی نوجوان است که درباره زندگی شهید سید جعفر هاشمی مهنه و خاطرات ایشان است.
شهید هاشمی مهنه از اقوام دور ما هستند و زمانی که تصمیم گرفتم خاطرات ایشان را برای نوجوانان بنویسم، با سالگرد شهادت ایشان مصادف شده بود و فکر کردم این اتفاق دریچهایاست که از سمت ایشان به روی من باز شده است. خاطرات منحصر به فردی که خانواده این شهید برای من تعریف کردند بسیار خوب و دلنشین بود و در نهایت کتاب به اندازهای خوب شد که کارشناس ادبی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس پس از خواندن این کتاب کنجکاو شده و بر سر مزار این شهید در بهشت رضا (ع) رفته بود. خیلیها به من گفتند وقتی خواندن این کتاب را شروع کردند نتوانستند تا اتمام آن را کنار بگذارند و من این را از خودم نمیدانم بلکه به دلیل شیرینی خاطرات این شهید بوده است.
دیدن خوانندههای کوچک بسیار شیرین است
کتابهایی که برای کودکان نوشتم در قفسه کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانی که در آن مشغول به کار هستم نیز وجود دارد. وقتی بچهها یکی از این کتابها را برای امانت گرفتن انتخاب میکنند، خوشحال میشوم و از آنها میپرسم میدانی نویسنده این کتاب کیست؟
نویسنده آن منم و آنها خیلی تعجب میکنند و خوشحال میشوند و این ارتباط نزدیک با خواننده کتابهایم حس خیلی خوبی دارد. به یاد دارم که یک بار برای شرکت در جلسه نقد یکی از کتابهایم به روستای خیلی محروم در گیلان رفتم، دیدن کتابهایم در میان کتابهایی که مربی سیار به بچههای روستا امانت میداد برای من ارزشمند بود و علاقهای که آنها به کتابهایم داشتند حس شیرینی در من به وجود آورده بود.
*این گزارش چهارشنبه، ۱۸ مهر ۹۷ در شماره ۳۰۹ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.