کد خبر: ۵۹۷۵
۲۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
شطرنج، بزرگترین درس زندگی است

شطرنج، بزرگترین درس زندگی است

عاطفه تقوی در مسابقات آسیایی سال ۹۷ جاکارتا در اولین تجربه ملی پوشی، سه مدال طلا را به گردن آویخت. آروز دارد روزی شطرنج وارد المپیک شود تا طلای پنج حلقه آن مسابقات را کنار مدال هایش بیاویزد.

عاطفه تقوی در مسابقات آسیایی سال ۹۷ جاکارتا در اولین تجربه ملی پوشی، سه مدال طلا را به گردن آویخت. دختری که توفان دریا به او قدرت می‌دهد. آروز دارد روزی شطرنج وارد المپیک شود تا طلای پنج حلقه آن مسابقات را کنار مدال هایش بیاویزد.

سکوی اول جاکارتا برای او پایان راه نیست بلکه آغازی دوباره است برای مسیری که هرگز از آن خسته نمی‌شود. معتقد است شطرنج درس زندگی است، اول باید فکر کرد و بعد حرکت. باید صبور بود، گاهی می‌پذیری که عقب بنشینی، ولی دوباره می‌توانی آنچه را می‌خواهی از آن خود کنی.   

 

همه جا تعطیل، جز شطرنج!

در تمام طول این سال‌ها آن‌قدر مدال‌های مختلف دارد که وقتی می‌خواهد فهرست کند، می‌گوید: «دقیق یادم نیست. ولی اولی، دومی و سومی زیاد دارم».
او که تجربه قهرمانی کشور را دارد ۲،  بار به عضویت تیم ملی در آمده که هر بار به دلایل مختلف تیم اعزام نشده است. شاید اگر امسال هم روال انتخاب اعضای تیم ملی بر اساس قهرمانی در کشور بود الان مدال طلای نقوی در مسابقات آسیایی در کارنامه کاروان ایران ثبت نشده بود، اما امسال با برگزاری اردوی انتخابی تیم ملی این شانس به نقوی هم داده شد که خود را به اثبات برساند و به تیم ملی دعوت شود.

اولین اعزام ملی او اولین مدال خوش‌رنگش را به همراه دارد تا با کسب یک مدال طلای انفرادی و ۲ مدال طلای تیمی جزو پر افتخارترین اعضای کاروان ایران باشد. او برای این مدال زحمت زیادی کشیده است. روز‌هایی که برف می‌آمد یا در آفتاب داغ تابستان باید خودش را به تمرین می‌رساند تا جایی که به  او گفتند: «انگار همه جا تعطیل می‌شود جز کلاس شطرنج تو!»

 

از آبادان تا جاکارتا   

سال ۹۶ نقوی در مسابقات قهرمانی کشور مقام نمی‌آورد و شانس پوشیدن پیراهن تیم ملی را برای جاکارتا از دست می‌دهد. اما مرغ اقبال این بار به روی شانه‌اش می‌نشیند تا اعلام کنند که یکی از اهداف مسابقات اردیبهشت ماه امسال انتخاب ملی‌پوشان شطرنج است.

عاطفه پنجم می‌شود تا در مسابقات انتخابی خردادماه شرکت کند. تمرینات فشرده به اول شدن در انتخابی منجر می‌شود تا در تیرماه او هم به آرزوی دیرینه‌اش برسد و در اردوی تیم ملی حضور داشته باشد. جاکارتای گرم و مرطوب منتظر آن‌هاست.

 شهریورماه با هزینه شخصی به آبادان سفر می‌کنند تا در هوای مشابه با جاکارتا با یکی از ملی‌پوشان آبادانی مسابقه بدهند و تمرین کنند. ۲ هفته بعد پله‌های هواپیما را به قصد جاکارتا بالا می‌روند. مسافت‌های طولانی میان محل تمرین و استراحت و غذا‌هایی که خیلی به مذاق ایرانی‌ها خوش نمی‌آید، شرایط مسابقات را سخت می‌کند. نقوی می‌گوید: «اگر بدنت ضعیف باشد در این شرایط کم می‌آوری».

 

شک داشتیم اعزام شویم

می‌گوید: «من انرژی زیادی برای جاکارتا کنار گذاشتم. با اینکه شک داشتم که تیم اعزام می‌شود، تمرین می‌کردم». بار‌ها پیش آمده که تیم در آخرین لحظات اعزام نشود. منتظرند که این بار هم خبر لغو اعزام برسد. شرایط اقتصادی و وضعیت نابهنجار دلار باعث می‌شود که این تردید بیشتر شود یا حتی ترس دارند که نکند از تعداد اعزامی‌ها کاسته شود و چند نفر از جاکارتا باز بمانند. در سوی مقابل تیم‌ها همه در سطح خوبی هستند.

تیم‌هایی که تردیدِ اعزام تا آخرین لحظه همراهشان نیست و خوب تمرین کرده‌اند. او با تجربه ۱۷ ساله پا به این مسابقات می‌گذارد تا خودش را به اثبات برساند. می‌گوید: «آن‌ها هم به اندازه ما تاکتیک کار کرده بودند. فقط کافی بود یک مقدار بازی را بچرخانی و مدیریت کنی تا امتیاز بگیری.» بازی‌ها همه سخت بودند، ولی مسابقه با ویتنام و بازی ماقبل آخر که تکلیف مدالش را روشن کرد، بیشتر از همه در خاطرش مانده‌است،  زیرا درست  آخر کار یک پیاده از رقیب پیش می‌افتد و با همان بازی را می‌برد.

 

می‌خواستم قهرمان باشیم

از ابتدا نیتشان قهرمانی تیم است. تمام سعی‌شان این است که در امتیاز‌های گروهی اگر اعضا به یک نفر امتیاز دادند نفر بعدی آن را جبران کند تا تیم همچنان اول بماند. آن‌ها که با استاد بزرگ شطرنج،
 شادی پریدر، به این مسابقات رفته‌اند در تمام مدت تیم‌ها را رصد می‌کنند تا بتوانند جایگاه خودشان را حفظ و مدال طلای تیمی را به گردن بیاویزند و آن حس دوست‌داشتنی ورود به اختتامیه و تبریک‌های فارسی اندونزیایی‌ها را تجربه کنند.

او که در رده‌بندی شطرنج بازان دختر دوم است، می‌گوید: «در مسابقات نابینایان نتوانسته‌ام آن چیزی که هستم نشان بدهم. انتظارم از خودم بیشتر است. شاید اسمش بدشانسی باشد یا شاید هم استرس». استرسی که به خاطر دغدغه انتخاب شدن برای تیم ملی بر او فائق می‌آید تا نگذارد عاطفه از خودش راضی باشد. حالا او خودش را به اثبات رسانده و معتقد است از این به بعد مسئولان هم به او اعتماد می‌کنند.

 

شطرنج درس زندگی است، اول باید فکر کرد و بعد حرکت

 

چرا ما را نمی‌بینند؟

البته او گله‌هایی هم دارد. از اینکه با مدال‌آوران آسیایی و پاراآسیایی یکسان برخورد نمی‌شود، ناراحت است و می‌گوید: «بچه‌های ما با غیرت خیلی زیاد تمرین کردند و مدال آوردند، اما  آسیایی‌ها را بیشتر و بالاتر از ما می‌بینند. چرا باید این اتفاق بیفتد؟

ما برای این مدال آوری زحمت زیادی کشیدیم چرا باید مزایای آن‌ها بیشتر از ما باشد؟ حتی برای پول توجیبی که موقع اعزام به ما می‌دهند، تفاوت گذاشتند. به آسیایی‌ها ۸۰۰ دلار و به ما ۵۰۰ دلار پرداخت کردند. حتی برای هدایا هم این تفاوت بود.  در حالی که کسی که معلولیت دارد زحمت و سختی بیشتری دارد، ولی باید این تبعیض را هم تحمل کند. چرا برای منی که با ۳ مدال آمدم فقط جایزه یک مدال در نظر گرفته‌اند».
شطرنج، ورزش پر هزینه‌ای است و عاطفه ۱۷ سال است خودش هزینه‌هایش را تأمین می‌کند.

برای هر جلسه استاد بالای ۱۰۰ هزار تومان هزینه می‌شود. هزینه اعزام به مسابقات به غیر از قهرمانی کشور نابینایان با خود بازیکن است. در حالی که لازم است یک شطرنج باز هم تمرین داشته باشد و هم به مسابقات مختلف اعزام شود تا تجربه لازم را داشته باشد. برای مسابقات انتخابی تیم ملی به آن‌ها ۱۰۰ هزار تومان پرداخت کرده‌اند. صد هزار تومانی که کفاف رفت و برگشت با قطار اتوبوسی را هم نداده است.

 

مدرسه عادی رفتم

در خانواده ۵ نفره عاطفه کم بینایی پدیده غریبی نبود. ۲ برادر بزرگ‌ترش قبل از او دچار این مشکل شده بودند. داستان ازدواج فامیلی و ناسازگاری ژن‌ها خانواده کوچک آن‌ها را وارد ماجرای دیگری کرد که البته باعث نشد هیچ کدام از اعضای خانواده از تلاش باز نشینند و پا پس بکشند.

عاطفه ۷ ساله وقتی پا به مدرسه می‌گذارد، نمی‌داند که قرار است هر سال قدری از بینایی‌اش را در سال قبل جا بگذارد و به کلاس بالاتر برود. خانواده‌اش او را به یک مدرسه متفاوت نمی‌فرستند و او همراه دیگر بچه‌ها سر کلاس می‌نشیند. میز اول می‌نشیند. کتاب‌هایش را درشت خط می‌کند.

با بچه‌ها در حیاط نمی‌دود و خودش را با شرایط وفق می‌دهد. تا کلاس چهارم دید بهتری دارد، ولی هر چه می‌گذرد نقش‌ها و چهره‌ها جلوی چشمانش رنگ می‌بازند. باید نوشته‌ها را برایش درشت کنند و فضا نور کافی داشته باشد تا بتواند به سختی ببیند، اما با این حال تلاشش را بیشتر می‌کند تا از درسش عقب نماند. هنوز هم یادش مانده که معلمش برگه امتحانی را برای او بزرگ چاپ کرده و تا مدت‌ها به رویش آورده است. تلاش‌های او تفاوتش را با دیگر بچه‌ها جبران می‌کند تا بتواند در یک مدرسه عادی دیپلمش را بگیرد.

 

به برادرهایم می‌باختم

خانواده‌اش نمی‌گذارند که عاطفه بنشیند گوشه خانه و از دیگران فاصله بگیرد. او را با خودشان همراه می‌کنند. عاطفه هم انعطاف به خرج می‌دهد. قرار نیست او هم مثل بقیه بدود و بازی کند. او می‌داند وضعیتش خاص است و باید با آن کنار بیاید. برادر بزرگش قبل از او پایش به بهزیستی باز شده و کلاس شطرنج می‌رود.

حالا شاید وقتش رسیده که عاطفه هم برای تغییر وضعیت تکانی به خودش بدهد. در اولین قدم با بهزیستی که محل رفت و آمد بچه‌های نابینا و کم‌بیناست ارتباط برقرار می‌کند و ظرف دو هفته خط بریل را می‌آموزد. او آن‌قدر باهوش است که به آموزش بیشتر نیاز ندارد.

عاطفه هم پا به کلاس‌های شطرنج می‌گذارد تا اولین آشنایی رسمی او با صفحه شطرنج از اینجا شروع شود. البته قبل از آن، بازی با برادرهایش شوق این بازی را در دلش بیدار کرده است. اگرچه بیشتر اوقات در برابر برادر‌ها بازنده است، اما وقتی در جمع‌های خانوادگی به جای وسطنا با دختر‌ها شطرنج بازی می‌کند، برنده می‌شود.

 

مستقل بودن را یاد گرفتیم

سال ۸۰ عاطفه سرکلاس‌های ملیحه صفایی می‌نشیند. کسی که حالا عمر رفاقتشان به بلوغ رسیده است و به ۱۸ سالگی نزدیک می‌شود. به اندازه تمام سال‌هایی که او  پشت میز شطرنج نشسته است. عاطفه می‌گوید: «گذر زمان صمیمیت رفاقت ما را هم بیشتر کرد» تا حالا بهترین و صمیمی‌ترین رابطه‌اش، با صفایی، دیگر مدال‌آور تیم ملی نابینایان و کم‌بینایان، باشد. سال ۸۴ با هم کنکور می‌دهند و در رشته زبان دانشگاه قوچان پذیرفته می‌شوند.

دانشگاهی که اگر چه روز اول خاطره خوشی در ذهنشان به جا نگذاشت، اما سال‌های بعد به جبران آن روز خیلی خوب گذشت. نقوی می‌گوید: «روز اول ما محیط و خوابگاه را نمی‌شناختیم. از بچه‌ها خواستیم که با هم برویم». اما آن‌ها از این همراهی فرار می‌کنند تا آن دو یاد بگیرند غیر دست‌های یکدیگر امداد دیگری ندارند. آن شب به سختی و با احتیاط مسیر خوابگاه را طی می‌کنند، اما با شروع کلاس‌ها آن‌ها استعدادشان را نشان می‌دهند.

شرکت در مسابقات شطرنج و کسب مدال‌های کشوری و همچنین نمرات بالایشان آن‌ها را در دانشگاه سرآمد می‌کند تا حالا بچه‌ها باشند که بخواهند همراه آن‌ها بیایند. دوران خوش کارشناسی جزو بهترین دوران زندگی عاطفه است. دوره‌ای که از هیچ تلاشی برای مسابقات، شطرنج و درس دریغ ندارد. با آدم‌های بینا بازی می‌کنند. کلاس‌ها را ضبط می‌کنند و می‌شنوند! خاطره‌ای که در دوره ارشد به آن زیبایی تکرار نشد تا با داشتن مدرک ارشد بگوید: «من بهره‌ای از مدرکم نمی‌برم!.»

 

شطرنج ورزش است

شاید سخت است باور کنیم که شطرنج یک ورزش است و ورزش شطرنج را برای کسانی که تحرک ندارند، شیطنت‌آمیز توصیه می‌کنیم. اما نقوی می‌گوید: «آب و هوا، کم خوابی و قدرت بدنی پایین روی عملکردت اثر مستقیم دارد».
 او که در کنار شطرنج گاهی پیاده‌روی و گاهی ورزش می‌کند، می‌گوید: «اگر قدرت بدنی‌ات بالا نباشد موفق نمی‌شوی». عاطفه برای مسابقات آسیایی روزانه حدود یک ساعت ورزش کرده است تا در شرایط سخت جاکارتا از پا نیفتد.

گلایه‌اش از این است «گاهی بعضی فکر می‌کنند شطرنج ورزش یکجا نشینی است. انرژی که شطرنج می‌برد گاهی چند برابر یک ورزش جسمانی است. تمام ورزشکاران حرفه‌ای شطرنج هم در کنارش ورزش می‌کنند تا بدن قوی داشته باشند وگرنه موفق نخواهند شد».

شطرنج درس زندگی است، اول باید فکر کرد و بعد حرکت

شطرنج، علم است

سال‌هاست بازی می‌کند و هنوز هم اگر فرصتی پیش بیاید برای آموختن مغتنم می‌شمارد. تمام بودجه‌ای که هیئت ورزش کم بینایان و نابینایان در اختیار کل شطرنج می‌گذارد ماهانه ۱۵۰ هزار تومان است. پولی که هزینه یک جلسه مربی گرفتن در ماه است. اما از جیب خودشان هزینه می‌کنند تا  از علم روز شطرنج عقب نمانند. می‌گوید: «شطرنج یک علم شده است. هرچه بیشتر بیاموزی و تمرین کنی موفق‌تر خواهی شد». او با تصور ما که شطرنج ورزش آدم‌های باهوش است کمی مخالف است: «قدیم تفکر این بود.

اما درست نیست. همه چیز شطرنج از شروع تا پایانش آموزش داده می‌شود. مثلا مات با یک رخ را می‌توانیم با فکر به دست بیاوریم، ولی الان این شیوه آموزش داده می‌شود. هر چند هنوز هم باید خلاقیت داشته باشی. البته یک نفر ممکن است تهاجمی بازی کند و یک نفر دفاعی. یک نفر زود جا بزند و یک نفر ادامه بدهد که به شخصیت فرد برمی‌گردد». او خودش بازی محافظه‌کارانه را در پیش می‌گیرد، ولی هرگز ناامید نمی‌شود. ممکن است گاهی دفاعی بازی کند، ولی در انتظار فرصت حمله است!

 

لمس شطرنج

صفحه شطرنج را با چشم نمی‌بیند و آن را با دستانش لمس می‌کند. صفحات مخصوصی که آهن‌ربایی در کف مهره‌ها و حفره‌ای کوچک روی صفحه دارد تا با برخورد دست صفحه به هم نریزد. تصویر چینش مهره‌ها توی ذهنش ثبت می‌شود تا برای حرکت بعدی‌ا‌ش تصمیم بگیرد.
اتفاقی که شطرنج نابینایان را سخت‌تر و فکری‌تر می‌کند، نگاه داشتن و به روز کردن این تصویر ذهنی است. آن‌ها که از بینایی برخوردارند سرعت عمل بیشتری در بازی و تمرین دارند. راحت می‌توانند الگو‌ها را روی صفحه تشخیص بدهند و حرکتشان را  اجرا کنند. اما کسی که نمی‌بیند باید توان بیشتری صرف کند.

خستگی کمتر و زمان بیشتر مزایایی است که یک شطرنج باز بینا نسبت به آن‌ها دارند. نقوی می‌گوید: «ما بیشتر از ذهنمان کار می‌کشیم تا جای چشم را برایمان پر کند». البته گاهی این تصور‌های ذهنی به هم می‌ریزد و اشتباهات فاحشی انجام می‌دهند که باعث می‌شود بعد بازی حسابی خودخوری کنند.

عاطفه معتقد است این اشتباهات برای افراد بینا هم اتفاق می‌افتد. گاهی مهره‌ای از نظرشان جا می‌ماند و مثلا یکی از سوارهایشان را از دست می‌دهند. هنوز یادش نرفته که در یک بازی با یک دقیقه وقت باقی‌مانده، حرکت از ذهنش جا افتاد و باخت و تا مدت‌ها خودش را سرزنش کرد.

 

من کنار نمی‌نشینم

او کسی است که برای رسیدن به هدفش هرگز به ناتوانی و نداشتن فکر نکرده است. او به قدرتی که دارد قناعت کرده است تا مسیر موفقیتش را هموار کند. در این مسیر بار‌ها روبه‌روی شطرنج‌بازانی نشسته که از قدرت بینایی برخوردار بودند و بار‌ها آن‌ها را شکست داده است.

البته پذیرش شکستِ کسانی که متکی به چشمانشان هستند و شاید فکر می‌کنند بردن از کسی که صفحه را نمی‌بیند آسان است، گاهی آن‌قدر کم است که روح لطیف عاطفه را آزرده می‌کند. عاطفه می‌گوید: «با افراد بینا روی دو صفحه بازی می‌کنیم. گاهی افراد باختشان را می‌اندازند تقصیر این و بهانه می‌گیرند که ما باید حرکت او را هم انتقال می‌دادیم در حالی که شرایط یکسان است.

حتی گاهی می‌گویند خودتان باید منشی بگیرید تا حرکت را انتقال بدهد. گاهی هم اعتراض می‌کنند که چرا حریف روبه‌روی ما نیست. یک نفر بعد از باختش گفت تو می‌بینی و به خاطر همین بردی. گاهی می‌گویند شما باید در مسابقات خودتان شرکت کنید. حرف‌هایی که از یک شطرنج‌باز حرفه‌ای نمی‌شنویم.

ما اذیت می‌شویم، ولی یا باید کنار نشست و راه انزوا را پیش گرفت یا باید شنید و ادامه داد. اگر توی خانه بنشینی کسی دست تو را نمی‌گیرد تا کمکت کند. فراموشت می‌کنند و چیزی را که برایش زحمت کشیده‌ای از دست می‌دهی.»

 

*این گزارش چهارشنبه، ۳۰ آبان ۹۷ در شماره ۳۱۳ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام