کد خبر: ۶۰۰۷
۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
بازار بهشت؛ کاروانسرایی که پاساژ شد

بازار بهشت؛ کاروانسرایی که پاساژ شد

سال ۱۳۶۹ به اتفاق حاج‌آقا مسگران کاروان‌سرا را که محل انبار و خرید‌و‌فروش خشکبار و حبوبات و... بوده است، خریداری می‌کنند و سال ۷۹ و در روز میلاد علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) در دو فاز با نام بازار بهشت به بهره‌برداری رسید.

 ورودی بازار شلوغ است. مغازه‌های لوکس با اجناسی که بیشتر تزیینی است و چشم را از همان لحظه ورود درگیر می‌کند. دفتر «بازار بهشت» در همان ابتدای ورودی و طبقه اول بازار قرار گرفته است و در ساعات پیش‌از‌ظهر خالی و خلوت است.

حمید جان‌قربان، مدیر مجموعه از پشت میزش و به قصد احترام نیم‌خیز می‌شود. متولد سال ۱۳۴۸ است؛ مردی میان‌سال و خون‌گرم. خودش اعتراف می‌کند آن‌قدر طعم گذر روزگار نچشیده که بخواهد گذشته این محدوده را جامع و کامل بازگو کند، اما ما را به دوره‌ای می‌برد که از کودکی همراه پدر در کاروان‌سرا‌ها کار می‌کرده و فوت‌و‌فن این کار خوب دستش آمده است.

به‌خاطر کار بازار دل به درس و مدرسه نداده و پا‌به‌پای پدر پیش آمده است. پدرش در کاروان‌سرای حاج‌جواد احمدیان، در پایین‌خیابان مشغول به کار بوده است. کاروان‌سرایی که هنوز هم پا برجا اما نیمه فعال است. چیز‌های زیادی در کسب‌و‌کار از او یاد گرفته است.

این حرف پدر هم همیشه آویزه گوشش است که می‌گفت: کاسب بیشتر از پول با اعتبارش کار می‌کند. اگر اعتبار باشد پول به‌دنبالش خواهد آمد، ولی وای به روزی که اعتبار آدم توی بازار شکسته شود.

او به این اصل اعتقاد زیادی دارد؛ اینکه کاری نکند اعتبارش زیر سؤال برود. می‌گوید کسانی هم که با آن‌ها مشغول کار است از خوش‌نامان بازارند و اشاره می‌کند به حاج‌رمضان که بهانه آشنایی‌اش با او، مرغداری او بوده و می‌گوید: حاج‌رمضان بیشتر اوقات برای تهیه غذای طیور به کاروان‌سرا می‌آمد و همین رفت‌و‌آمد مداومش باعث شد با هم شریک شویم و فکر خرید کاروان‌سرایی همین اطراف توی سرمان جرقه بزند. کاروان‌سرا‌ها زیاد بوده‌اند و حق‌الزحمه‌کار‌ها فراوان.

تعریف می‌کند که خود او هم در همین محدوده حق‌الزحمه‌کار بوده است و بعد بی‌آنکه منتظر پرسشی باشد، توضیح می‌دهد: حق‌الزحمه‌کاران محصولات کشاورزانی که از ورودی این سمت شهر وارد می‌شد را خریداری کرده و بعد به‌دست مصرف‌کننده می‌رساندند و یا اینکه با توافق صاحب بار، بار را به فروش می‌رساندند و اجرتی را به ازای این فروش بر‌می‌داشتند.

جان‌قربان، اما در همان روز‌ها مدت‌ها فکرش این بوده که کاروان‌سرایی داشته باشد و این کار را در محل کار خود انجام دهد. این بود که تصمیم به خرید کاروان‌سرای آخوندی می‌گیرد. مقدمات که جور می‌شود در سال ۱۳۶۹ به اتفاق حاج‌آقا مسگران کاروان‌سرا را که محل انبار و خرید‌و‌فروش خشکبار و حبوبات و... بوده است، خریداری می‌کنند.

آن‌گونه که جان‌قربان می‌گوید یک گوشه از کاروان‌سرا هم کارخانه پشم‌ریسی بود. محلی که تا آخرین روز‌های پیش‌از احداث بازار فعال بود. بعد از اینکه کاروان‌سرا را با ۱۷۰۰ متر مربع خریداری می‌کنند تا چند سال بعد به همان شکل، محل خرید‌و‌فروش و مبادله خشکبار بوده، اما رفته‌رفته و با بررسی موقعیت جغرافیایی و محیط اطراف تصمیم می‌گیرند از این مجموعه به شکل دیگری بهره‌برداری کنند.

جان‌قربان توضیح می‌دهد: ۱۰ سال زمان گذشت تا به این نتیجه رسیدیم که می‌شود از این مکان بهره‌برداری اقتصادی کرد و تصمیم گرفتیم کاروان‌سرا را تغییر کاربری داده و تبدیل به بازار کنیم.

او می‌گوید: شاید خیلی‌ها ندانند بازار مجاور بهشت هم همین حالت را داشته است و در گذشته کاروان‌سرایی بزرگ و محل داد‌و‌ستد بوده است.

جان‌قربان ادامه می‌دهد: عملیات احداث این مجموعه از سال ۷۷ شروع شد و سال ۷۹ و در روز میلاد علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) در دو فاز با نام بازار بهشت به بهره‌برداری رسید. عمده اجناسی که وارد می‌شد و به فروش می‌رسید، روسی بود که بازار پر‌فروشی داشت و مشتری و مخاطب‌های زیادی از نقطه‌های مختلف شهر را به این محدوده‌ می‌کشاند.

قیمت مناسب و ارزان و فراوانی اجناس روز‌به‌روز رونق آن را بیشتر می‌کرد، به‌نحوی‌که نام بازار بهشت برای خیلی از کسانی‌که برای زیارت به مشهد آمده و به‌دنبال سوغات بودند آشنا و مأنوس بود.

گرچه کار اغلب کسبه مجتمع، کلی‌فروشی بود، اما محال بود مشتری دست خالی بر‌گردد و خرده‌فروش‌ها هم مشتری را راضی نگه می‌داشتند، تا اینکه رفته‌رفته اجناس چینی جای جنس‌های روسی را گرفت و صاحبان مغازه وارد‌کنندگان این اجناس شدند.

۱۰ سال زمان گذشت تا به این نتیجه رسیدیم که می‌شود از این کاروانسرا بهره‌برداری اقتصادی کرد


پاساژ‌ها جانشین کاروان‌سرا‌ها شدند

جان‌قربان می‌افزاید: هر چه زمان می‌گذشت پاساژ‌ها جای کاروان‌سرا‌ها را می‌گرفت و رونق این بازار را کم‌رنگ می‌کرد، اما هنوز هم کسانی هستند که حق‌الزحمه‌ای هستند و در کاروان‌سرا‌ها مشغول کار.

سطر‌های بالا خلاصه‌ای از اعتبار بازاری جان‌قربان و شریکش است، اما آن‌ها به‌دنبال اعتبار بالاتری هم بوده‌اند. اعتباری که خیلی قصد مطرح‌کردن آن را ندارند و جان‌قربان به اصرار و خلاصه بیانش می‌کند. پیشنهاد ساخت و وقف خانه‌ای برای کودکان بی‌سرپرست و بد‌سرپرست از زمانی به فکر او افتاد که چند‌باری برای این کودکان به بهزیستی رفته بود.

او می‌گوید: مدت‌ها بود فکر می‌کردم چطور می‌شود برکت کمک به این بچه‌ها را به زندگی‌مان کشاند که پیشنهادش را با حاج‌رمضان مطرح کردم و او هم بی‌هیچ مکث و تردیدی قبول کرد. همین شد که خانه‌ای را در محله مجیدیه وقف کودکان کردیم. این مجموعه در ۵ طبقه ساخته شده و از سه‌سال قبل مورد‌استفاده و بهره‌برداری قرار گرفته است.

مجموعه وقف‌شده، امروز محل زندگی پسر‌بچه‌هایی است که از دوره ابتدایی تا متوسطه در این مجموعه با کمک خیران زندگی می‌کنند.

بیرون از دفتر کاری جان‌قربان و شریکش همه‌چیز شکل امروزی دارد؛ پله‌های برقی تا طبقه سوم می‌رود و شاید برخی از آدم‌هایی که همین حالا مشغول خرید‌و‌فروش هستند، ندانند این بازار یکی از کاروان‌سرا‌های نزدیک به حرم بوده است.




این گزارش دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶ در شماره ۲۷۱ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام