پشت کنکوری که حافظ قرآن شد
علاقهمندکردن دانش آموزان به قرآن را با یک روش خاص شروع کردهاست، این که هر روز قبل از کلاس چند آیه از بلندگوی مدرسه پخش کنند. معتقداست شنیدن صوت قرآن ناخودآگاه هر کسی را جذب میکند. این را تجربه به او ثابت کردهاست. ۵ سال آموزش کلام خدا در مدارس ابتدایی یادش دادهاست فطرت آدمها با قرآن مأنوس است و بزرگ و کوچک هم ندارد.
معصومه صبور مقدم متولد ۱۳۶۰ است و روزهای شلوغی در زندگی شخصی و کاریاش دارد، اما همین که کلام خدا را در سینه دارد به او طمأنینه و آرامش میدهد و مهمتر از همه این که با کمک و توسل به آیهها میتواند گره مشکلاتش را باز کند.
گرچه بعد از پایان دوره متوسطه وقفهای بین تحصیلاتش افتاد و به قول خودش با همه تلاشی که داشت در کنکور پذیرفته نشد، اما بعدها به واسطه همین قرآن وکلام الهی وارد دوره کارشناسی شد و بعد هم ارشد علوم قرآنی و حدیث.
توفیق داوری و آموزگاری قرآن کارنامه او را بعدها پر و پیمانتر کرد و وظیفهاش را سنگینتر.
حالا در هفته چند روز را در مجموعههای آموزشی به تدریس و آموزش میگذراند و در کنارش در جامعه القرآن هم مشغول است. هیچ چیز بیشتر از این به وجدش نمیآورد که ببیند دانشآموزش قرآن را درست قرائت میکند.
دوست دارد بدون اجبار بچهها را به این سمت و سو سوق بدهد تا در مسیر معنوی بزرگ و تربیت شوند. با او بعد از پایان کلاس درسی در دبستان ۲۲ بهمن همکلام شدیم. جایی که تا محل زندگیاش در محله شهید رجایی فاصله دارد.
فکر نمیکردم حافظ شوم
در خانوادهای متوسط و مقید به دنیا آمدم و از همان دوران کودکی به حفظ قرآن علاقهمند بودم. هر جا صوت و تلاوتی بود با اشتیاق گوش میدادم و خیلی وقتها بر روی نوارهای کاست بدون مصرف تلاوتهای مختلف را ضبط کرده و به آن گوش میدادم و شروع به حفظ آیههای کوتاه میکردم.
همین موضوع باعث شده بود در رقابتهای دانشآموزی هم موفق باشم و معمولا رتبه بیاورم که انگیزه بیشتری برای دنبالکردن ایجادمیکرد. اما هیچوقت باورم نمیشد بتوانم قرآن را با این حجم و تعداد سورهها حفظ کنم.
هر وقت محمد حسین طباطبایی را در قاب تلویزیون تماشا میکردم حسرت زندگیاش را میخوردم. این که با خردسالی استعدادی به این شگرفی داشت. دیپلم که گرفتم شبیه خیلی از دانشآموزان دیگر خودم را برای ورود به دانشگاه آماده میکردم.
چند سال پشت سر هم کنکور دادم و پذیرفته نشدم تا این که به پیشنهاد یکی از دوستانم که توصیه داشت در جامعه القرآن حفظ را به صورت تخصصی دنبال کنم، کمی به فکر افتادم. پیشنهاد قابل تأملی بود. با این حال باز هم دور از باور و تصورم بود که بتوانم قرآن را به صورت کامل حفظ کنم.
ترغیب و تشویقهای او باعث شد به منظور بهرهگیری از تفسیر قرآن و نه حفظ به جامعه القرآن بروم، اما ناخودآگاه در رشته حفظ ثبتنام کردم که همراه آن تفسیر نیز انجام میشد و ما از هر دو روش بهره میبردیم.
برخورد با آدمهای قرآنی و رفتار صادقانه و خالصی که داشتند و فضای معنوی و آرامی که جامعه القرآن داشت تحت تاثیرم گذاشتهبود به طوری که گذر زمان را در این مجموعه متوجه نمیشدم و دوست نداشتم از این فضا بیرون بیایم.
تاثیری که قرآن داشت
تمرین و تکرارهای قرآنی من در منزل بر اطرافیان بی تاثیر نبود، طوری که پدرم خیلی وقتها میخواست کنار او بنشینم و با صدای بلند قرآن بخوانم و او با دقت گوش میداد، بعد هم دوست داشت آیهها را تفسیر کنم و بدون اغراق این تکرار و تمرینها چنان برکت و لطفی در زندگیمان به همراه آورد که اعتقاداتمان را محکمتر میکرد.
اگر تا قبل از این موضوع شرکت در مراسم عروسی با موسیقی برایم مهم نبود حالا تقید داشتم که از رفتن به این مراسم پرهیز کنم و یا حتی برخورد با پدر و مادر و اطرافیان که قرآن برای هر کدامش حرف و توصیه داشت.
روزی که حافظ قرآن شدم
اوایل براساس تمرین و تکراری که داشتم هفتهای سه صفحه حفظ میکردم، اما بنا به تشویق یکی از استادان که اعتقاد داشت پیشرفت خوبی در حفظ کردن دارم، تمرینهای بیشتری انجام میدادم و همیشه جلوتر از کلاس بودم. همزمان با حفظ قرآن، تفسیر را ادامه میدادم.
در این فاصله چند جزء را حفظ کردم، اما به راهنمایی همان دوستم قرار شد در دورههای یک ساله حفظ شرکت کنیم. باز هم مردد بودم حفظ این همه سوره در یک سال با مشکلاتی که من داشتم، همخوانی نداشت، اما باز هم خدا یاری کرد و من وارد این دوره شدم. با با کلاسهای روزانه، دورههای حفظ یک ساله حال و هوای خاص خود را دارد.
فضایی دوستانه و معنوی در این دوره وجود دارد که باعث پیشرفت میشود بدون اینکه هیچ خستگی را حس کنی. بعد از یک سال من حافظ قرآن شدم. تصوری که برایم محال بود محقق شده بود.

خدا در قرآن با آدم حرف میزند
امیدوارم این حرفها و گفتهها حمل بر اغراق نباشد، اما آیهها و کلام خدا در خیلی از تنگناهای زندگی به کمکم میآمدند. خاطرم هست در روزهای آخر زندگی پدرم در بیمارستان که همراه با درد شدید بود هیچ کدام از خانواده طاقت ماندن کنار او را نداشتند، اما من با زمزمه و توسل به همان آیهها دست پدرم را در دست داشتم و تا آخرین لحظه کنارش ماندم.
با همه وابستگی که به او داشتم صبوری بعد از رفتن و مرگش هم به واسطه تکیه بر همین کلام بود. توی تمام این تنگناها و سختیها و حتی لحظههای سرور و شادمانی خدا با آدم حرف میزند و وقتی تکیهگاه آدم خدا باشد هیچ چیز نمیتواند آرامشش را به هم بریزد.
توفیقی که در آموزش پیدا کردم
آموزش و پرورش برای حافظان قرآنی امتیازاتی قائل شده بود و من با استفاده از آن جذب این مجموعه برای تدریس قرآن شدم. اکنون سعی دارم به صورت غیر مستقیم بچهها را با این دنیا آشنا کنم به همین دلیل با همراهی مدیر مدرسه هر روز قبل از شروع کلاس چند آیه سر صف پخش میشود.
پیادهکردن این روش خیلی خاص نیست، اما برخی از بچهها با همین شیوه آیهها را حفظ کردهاند و بعضیها هم در ساعت تفریح سراغ تفسیر و معنای آن میآیند، اما من قبل از هر چیزی توصیه میکنم که در ابتدای امر باید قرآن را درست قرائت کنند. بعضی از همین دانشآموزان به قدری زیبا تلاوت میکنند که من از شنیدن صوت آنها لذت میبرم. بچهها به دلیل لطافت طبعی که دارند زودتر با این کلام مأنوس میشوند.
من در کنار آموزش روزی چند ساعت برای تثبیت حفظیاتی که دارم، تلاش میکنم و امیدوار هستم خداوند این توفیق را تا آخرین لحظههای زندگی از من نگیرد. کسی که در مسیر قرآن قرار میگیرد انتخابهایش هم قرآنی است و سعی دارد عامل به آنها باشد.
موفقیت در هر رشتهای بدون کسب تجربه و درس گرفتن از اتفاقات گذشته امکانپذیر نیست و من هم مثل خیلی از آدمهای دیگر بالا و پایین زیادی در زندگی داشتهام و خواهم داشت و امیدوارم در همه این مراحل
قرآن یاورم باشد.
با این که سال اول تدریس را از مدرسهای در شهرک شهید رجایی شروع کردهام و کلاس فوق برنامه قرآنی را تابستانها و اوقات فراغت در مسجد محل برگزار میکردم، اما تداخل برنامههای مسجدی و فضای کوچک و نامناسب اجازه ادامه کار را از من گرفته است، اگر شرایط برایم مهیا باشد حتما در خدمت بچههایی از محله خودم خواهم بود.
*این گزارش دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۶ در شماره ۲۷۴ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.