کد خبر: ۸۸۹۱
۱۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۰
خاطره دیدار شاعر روشن‌دل محله سرافرازان با رهبر انقلاب

خاطره دیدار شاعر روشن‌دل محله سرافرازان با رهبر انقلاب

موسی عصمتی، شاعر ۵۰ ساله روشندل محله سرافرازان ماه رمضان سال ۱۳۹۳ بعد از یک سال چشم انتظاری با رهبر معظم انقلاب دیدار کرد.خودش از آن دیدار به عنوان «دیدار یار» یاد می‌کند.

امســال هم مثــل سال‌های گذشته در انتظار ماه مبارک به سر می‌برد. حال‌وهوای معنوی و رنگ‌و‌بوی ماه رمضان از یک‌سو و وعده دیدار و پایان یک انتظار یک‌ساله از سوی دیگر از چندروز مانده به ماه مبارک، شور و اشتیاقی وصف‌نشدنی در دل و روح و جانش به پا کرده بود.

چه می‌شود دیگر شاعر است و حس‌وحالی متفاوت دارد؛ به‌ویژه اینکه قرار است در این ایام مبارک، نشست شاعران با مقام معظم رهبری مثل سال‌های گذشته در فضایی بسیار صمیمی و راحت برگزار شود.

معتقد است آدم‌ها باید همیشه درد داشته باشند و انسان‌های بی‌درد حرفی برای گفتن ندارند. اصلا به خاطر همین اعتقاد است که همواره دوران کودکی‌اش را دوست دارد. شاید هم یادگاری‌های دوران کودکی‌اش آن هم تا ۱۲‌سالگی که دنیا را روشن می‌دیده، این نعمت را امروز در اختیار او قرار داده است تا از دل بسراید و با چشم دل ببیند. موسی عصمتی، شاعر پنجاه ساله محله سرافرازان است؛ مردی از دیار روستای آق‌دربند.

 

دیدار یار

چندین روز قبل از شروع رمضانِ امسال دعوت می‌شود. خودش از آن دیدار به عنوان «دیدار یار» یاد می‌کند و می‌گوید: همه شاعران یک سال انتظار می‌کشند تا در این جلسه حضور داشته باشند. امسال هم قسمت شد که من به این جلسه دعوت شوم. دیدار با رهبری را می‌گویم. با آنکه چندین و چندروز از برگشتنم می‌گذرد، هنوز هم حس‌وحال جلسه در روح من جریان دارد.

عصمتی ادامه می‌دهد: مهم‌ترین اثر دیدار با معظم‌له علاوه بر بهره‌گیری از وجود ایشان، این است که موجب می‌شود تا مدت‌ها انرژی مضاعفی داشته باشیم.

او با اشاره به سخن پرباری از رهبری تاکید می‌کند: ایشان در آن دیدار تاکید کردند که «اینجا آغاز راه است...». حالا معنی این جمله نغز و پرمحتوا را درک می‌کنم. پیامد این جلسه برای من یک تکان اساسی روحی بود. این جلسه باعث شد تا به خود بیایم و مسیر بهتری برای ادامه مسیر شاعری، در پیش بگیرم.

اینکه شاعران در محضر رهبری شعر بخوانند و از جانب ایشان تعریف و تمجید شوند، حس‌وحال دیگری دارد 

 

وقتی شاعر غافلگیر می‌شود

او به خاطره‌ای خوش در دیدار امسال اشاره می‌کند و می‌گوید: دیدار شاعران سراسر کشور با رهبری، در وهله نخست خبر مسرت‌بخش و بی‌نظیری است، اما اینکه شاعران در محضر ایشان شعر بخوانند و از جانب ایشان تعریف و تمجید شوند، حس‌وحال دیگری دارد که خوشبختانه این سعادت امسال نصیب من هم شد.

او اضافه می‌کند: قرار نبود من شعر بخوانم. آقای قزوه به صورت اتفاقی نامم را صدا زد و گفت: با آنکه در فهرست شعرخوانی نبوده‌اید، حیفم می‌آید شعر «شبیه رودکی» را نخوانید. من هم این شعر را خواندم:

آیا شما نشانه‌ای از من ندیده‌اید؟
کوهی درست رو به شکستن ندیده‌اید؟
رودی بدون فرصت برگشت تا ابد
آرام و سربه‌زیر و فروتن ندیده‌اید؟
مردی که آه، مثل من انگار گم شده است.
چون سوزنی میانه انبار گم شده است
مردی که باز بغض عصایش رها نشد
هرچند روضه خواند، عصا اژد‌ها نشد ...

او یک پیشنهاد هم به میان می‌آورد؛ اینکه مسئولان برای این دیدار در سال‌های آینده روال شعرخوانی چهره‌های جدید و جوان را ادامه دهند و قانونی وضع کنند که هرسال تعدادی از شاعران جوان و جدید در این جلسه شعر بخوانند.

 

شاعر روشن‌دل محله پایداری از حس و حال دیدار با رهبر انقلاب می‌گوید

 

بازگشت به کودکی

این شاعر نمونه محله ما در ادامه، روایت‌هایی از کودکی‌اش بر زبان می‌آورد و می‌گوید: ۱۲‌ساله بودم که ناگاه بر اثر بیماری مننژیت بینایی خود را از دست دادم. یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم که چشم‌هایم جایی را نمی‌بیند و همه‌جا سیاه است.

ابتدا فکر کردم شاید چشم‌بند دارم. از جا برخاستم. به دیوار برخوردم و به زمین افتادم و متوجه شدم که این سیاهی واقعی است و من نابینا شده‌ام.

او ادامه می‌دهد: اولین فکری که بعد از این قضیه به ذهنم خطور کرد، این بود که حالا چطور درس بخوانم، به جای اینکه اول فکر کنم حالا چطور زندگی کنم. دائم منتظر معجزه بودم. تا اینکه بالاخره روزی به خود آمدم و در مدرسه ویژه نابینایان خط بریل را فرا گرفتم و دیپلمم را در همان‌جا گرفتم.

اتفاقا کارشناسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند قبول شدم و خوشبختانه بعد از فارغ‌التحصیلی به استخدام آموزش‌و‌پرورش درآمدم و به‌عنوان دبیر مدرسه نابینایان مشغول به کار شدم. بعد از یکی‌دو سال دوباره تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و کارشناسی‌ارشد را در همین رشته در همان دانشگاه قبول شدم.

آرزو داشتم معلم شوم

معلم شدن آن هم در رشته ادبیات یکی از آرزو‌های اصلی و مهم این شاعر محله ما بوده است. وی در این‌باره می‌گوید: معلم ادبیات آن هم برای بچه‌های نابینا، آرزوی دیرینه‌ام بود. همیشه به شاگردانم می‌گویم: نابینایی و معلولیت، انگیزه‌ای برای حرکت است. معلولیت، ممنوعیت و محدودیت نمی‌آورد. شاید اگر این معلولیت نبود، من هیچ انگیزه‌ای برای سرایش نداشتم.

 

شعر در کنار معلمی

او در زمینه اشعارش هم حرف‌هایی برای گفتن دارد و می‌افزاید: روز‌هایی که دلم می‌گرفت و در دل دردی داشتم، از طریق نوشتن، دردم را دوا می‌کردم. وقتی دیدم دیگران نوشته‌هایم را جدی نگرفتند، در نوشتن جدی‌تر و مصمم‌تر شدم.

سال‌ها بعد متوجه شدم که دل‌نوشته‌های آن زمانم تبدیل به شعر شده است. همه آن ذوق و شوق در مسیری هدایت شد تا آنجا که دریافت ۲ دوره رتبه سوم شعر دفاع مقدس در استان خراسان رضوی، برگزیده شعر رضوی کشوری کرمان، نفر اول شعر نابینایان ایران (کاشان)، برگزیده شعر دانشجویان کشور (همدان)، برگزیده شعر طریق جاوید (یادبود امام‌خمینی (ره)) (تهران) و چندین و چند مقام دیگر در کارنامه شعر و شاعری‌ام به ثبت رسید.

عصمتی حرف‌هایش را به پایان می‌رساند و در پایان، چندین بیت از یکی از شعرهایش را بر زبان می‌آورد و می‌گوید:

مثل یک کودک بی‌حوصله آدم‌برفی
دارد از این همه آدم گله، آدم‌برفی
مدتی هست که او عاشق یک خورشید است
عاشق داغ‌ترین مسئله، آدم‌برفی

* این گزارش چهارشنبه، ۱۵ مرداد ۹۳ در شماره ۱۱۰ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است. 

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام