سرباز

روزی که حسین حسینیان‌مقدم به جبهه اعزام شد، نه به سن قانونی برای اعزام رسیده بود و نه خانواده‌اش از این موضوع خبر داشتند. حسین فقط سیزده‌سال داشت که راهی جبهه شد و پانزده‌روز بعد، نامه‌ای نوشت و به خانواده‌اش خبر داد حالش خوب است.
مادر شهید بشگزی می‌گوید: گفتند رضا با دو نفر دیگر پای پدافند تبریز بودند. یک موشک را رهگیری و منهدم کردند. بعد برای نماز ظهر و عصر رفتند. وقتی برگشتند، با موشک بعدی... هر ۳ نفر شهید شدند.
آقامجتبی می‌گوید: یک شب برای خوشحالی بچه‌ها، ملافه‌ای روی سرم کشیدم و در پادگان راه افتادم. به سرگروهبان کشیک که رسیدم، از ترس زبانش بند آمد و به طرف دفترش فرار کرد. او فردای آن‌روز گفته بود باید تعداد نگهبانان را دوبرابر کنیم!
آن روزی که خبر شهادت موسی آخوندزاده به خانه رسید هیچ کس باورش نمی‌شد، اما او به پاس ایستادگی برابر اشراری قصد وارد کردن مواد مخدر به وطن را داشتند به درجه رفیع شهادت نائل شد.
وحید‌رضا وطنی، از پاسدارانی است که در یکی از عملیات‌های درگیری با عبدالمالک ریگی در زاهدان به شهادت می‌رسد. او به منظوم‌کردن خاطراتش پرداخت و در همین راستا حین تمرین، ماموریت یا آموزش خاطرات را در قالب شعر می‌نوشت.
عبدالمهدی جراح‌زاده به‌عنوان سرباز وظیفه به جبهه‌ها اعزام شد؛ مرداد سال ۶۷ در جزیره مجنون به اسارت دشمن درآمد که۷۹۲‌روز به طول انجامید و سرانجام سال ۱۳۹۹ در اوج شیوع ویروس کرونا فوت کرد.
شهید محمود شعاعی می‌خواست بعد از پایان سربازی کاری برای خود دست وپا کند و بعد از آن ازدواج کند اما ۱۵روز مانده به پایان خدمت سربازی‌اش به شهادت رسید و همه ما را داغ‌دار خون پاکش کرد.
محله پورسینا پوشیده‌شده با پرچم‌ها و بنر‌هایی که اگرچه سیاهند و معمولا برای تسلیت استفاده می‌شوند اما خبر تبریک شهادت «محمد احمدی‌النگ» را به اطلاع می‌رسانند.
حاج‌صادق ابراهیم‌زاده تعریف می‌کند: به درخواست گروهبان دو تا چای ریختم و به اتاق برگشتم. هنوز لب به لیوان نزده بودم که افسر نگهبان مقابلم ایستاد و گفت «ابراهیم‌زاده! پستت را ترک کرده‌ای؟!»
اسم «حامد عبدالهی» در بین اسامی بود که آن شب از اخبار شبانگاهی پخش شد. بعد از اینکه خبر درگیری اشرار سر مرز با مرزبانان ایرانی در سراوان اعلام شد، نام ۱۴ سربازی که در آن درگیری شهید شده بودند، اعلام شد.
سجاد زهانی سرباز وظیفه‌ای بود که در کنار چهار مرزبان دیگر توسط گروه تروریستی جیش‌العدل به گروگان گرفته شد، او توانست به آغوش وطن بازگردد.
محمدجواد مشهدی سربازی که ۳ ماه از خدمتش را داوطلبانه در مناطق تفحص گذراند. او ۱۵ سال پیش سفری به منطقه طلائیه داشت و آنجا با دوربین شخصی تصاویری را از تفحص شهدا ثبت کرد.
محمدتقی خان پسیان افسری ورزیده و مجرب بود که جان خود را در راه سربلندی ایران و ایرانی از دست داد و اکنون در گوشه‌ای از باغ‌موزه نادری مشهد در تابوتی آهنی آرمیده است.
غلام تنومند از پایه‌گذاران جلسات هفتگی اَحکام در طرق و یکی از شاهدان عینیِ ۹ دی‌۱۳۵۷ مشهد، سربازی است که تیربارش را رها کرد و به مردم پیوست.
خیابان دیدگاه لشکر که در مجاورت پادگان لشکر‌۷۷ پیروز ثامن‌الائمه (ع) قرار دارد، با مغازه‌های کوچک و بزرگ از نظامی‌دوز‌ها و نظامی‌فروش‌ها که غیر از سرباز‌ها و نظامی‌ها مشتری‌های پروپا قرص دیگری هم دارد.
شهید محمد احسان‌پور سال ۸۶ به سربازی رفت. بعد از ماه‌ها برای دو هفته مرخصی رفت و از آن روز به بعد پدر ومادرش چشم به راه بازگشت او به خانه هستند. آنها می‌گویند که شهادت محمد باورمان نمی‌شود.
محمد ضروری که در زمان دفن رضاخان سرباز بوده تعریف می‌کند: مرا هم همراه سایر سربازان گارد برای برقراری نظم به آنجا بردند. تمام طول روز مانند مجسمه ایستاده بودیم و جرئت حرکت کردن نداشتیم.
رمضان‌علی خردمند می‌گوید: یکی از موضوعاتی که سبب ناراحتی سربازان شده بود، نان بی‌کیفیت بودکه هفتگی از تهران می‌آمد. درجریان بازدید فرماندهان عالی‌رتبه ارتش، موضوع نان آجری مطرح شد.
تصویر شهید حسین شاطری درون ویترین شیشه‌ای قرار دارد که درست کنار تابلو خیابان آیت‌الله بهجت ۲۱ با چند میله آهنی قد راست کرده است.
هادی دهقانی روزی که برای گذراندن خدمت سربازی به تیپ‌۲ لشکر ۸۴ پیاده خرم‌آباد اعزام شد، هرگز تصور نمی‌کرد که از نزدیک شاهد سانحه برخورد هواپیمای مسافربری به دل ارتفاعات سفیدکوه باشد.