کرونا - صفحه 10

«برای سلامتی خودت ماسک بزن.» این درخواستی است که کاسب قدیمی خیابان حمیدیه از اسفند 1398 هر روز -به‌ویژه پس از ابتلایش به بیماری کرونا- از شهروندان محله امام خمینی(ره) دارد. برگه‌هایی که پشت شیشه‌ها و داخل مغازه نصب شده است حواس ما را به خودش جلب کرد و به‌سراغش رفتیم.
هیئت عزاداران یاران کربلا در محله رضائیه و محدوده چهارصد دستگاه فعال است. این هیئت که زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی فعال است مختص بانوان و از هیئت‌های قدیمی محله است، اعضای آن از ابتدای شیوع بیماری کرونا در فعالیت‌های مختلف حمایتی شرکت داشتند که برای کنترل شیوع بیماری و حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده از شرایط قرنطینه بود.کبری خدابخشی از ساکنان قدیمی و عضو شورای اجتماعی محله رضائیه است. 25سالی می شود که او مسئول هیئت عزاداران یاران کربلاست.
دوام ثامن به معنی داوطلب واکنش اضطرای محله است. من بعد از فراگرفتن آموزش‌های لازم اکنون مسئول یکی از گروه‌های دوام ثامن منطقه هستم و 10 نفر عضو دارم. در این مدت آموزش‌های مختلفی را در حوزه رعایت ایمنی فرا گرفته‌ایم و سعی کرده‌ایم تا بین اعضای جامعه و خانواده نیز منتقل کنیم.
یک روز بیمار بدحالی را به بخش آوردند که خیلی ضعیف و ناتوان شده بود.نزدیک 2ساعت به دنبال پیداکردن رگی می‌گشتم که بتوانم به او آنتی‌بیوتیک بزنم، در جریان این تلاش بدون اینکه متوجه بشوم، فیلتر ماسکم افتاده بود. چند روز بعد از این اتفاق علائم بیماری با سرفه و سردردهای شدید شروع شد. در خانه به استراحت پرداختم متأسفانه عوارض بیماری کرونا بعد از چند روز در همسر و 2پسر کوچکم آشکار شد. من نیز به‌حدی وضعیتم وخیم شد که در بیمارستان بستری شدم.
مالکان از اینکه می‌بینند شرایط جابه‌جایی مستأجران سخت شده است، سوء‌استفاده کرده و هر قدر دلشان می‌خواهد اجاره‌ها را افزایش می‌دهند مستأجر هم مجبور است به این تمدید اجباری تن بدهد و قبول کند یا هر سال در خانه‌هایی کوچک‌تر و دورتر سکونت یابد. اکنون کرونا ترمز جابه‌جایی‌‌ها را دریکی از مناطق پرجمعیت شهر کشیده است که البته یکی از دلایل این موضوع است و افزایش قیمت‌های مسکن هم در این اتفاق دخیل است.
ابراهیم سازش را به داخل پادگان می‌آورد و هر زمانی که وقت داشته برای دل خودش ساز می‌زده است. تا اینکه دست بر قضا یکی از افسران او را در حال ساز زدن می‌بیند. او درباره آن لحظه‌ها توضیح می‌دهد: داخل آسایشگاه سازم دستم بود و می‌نواختم. در همان حال افسری وارد شد. خشکم زد. در یک لحظه خود را در دادگاه نظامی دیدم و کارم را تمام شده حساب کردم اما رفتارش برایم شوک‌برانگیز بود. با خوشرویی آمد مقابلم و گفت سازهای سنتی را دوست دارد، ردیف‌ها و آواز ایرانی را می‌شناسد و از طرفداران هنر است.
به گواهی بسیاری از هم‌محله‌ای‌ها، کتابخانه شهید حسین حریری شیوع کرونا را به فرصت تبدیل کرده است. به‌ویژه از وقتی کارگاه‌های مختلفش را به فضای مجازی منتقل کرد. پرمخاطب‌ترین کارگاه این کتابخانه کارگاه خانواده است که با فعالیت در فضای مجازی حالا مخاطبان جدیدی از شهرهای مختلف ایران و حتی خارج از کشور دارد و اعضا به‌طور آنلاین از آن استفاده می‌کنند.
چیزی به‌جز علاقه، دانش‌آموزان را در المپیاد نگه نمی‌دارد چون بسیار سنگین است و این خطر را دارد که زمان کافی برای قبولی در کنکور نداشته باشی. من برای موفقیت در المپیاد و هدفم که قبولی در رشته پزشکی است به‌طورمیانگین روزی 8 تا 9ساعت مطالعه می‌کنم. البته من هم مانند دیگر دوستانم گاهی خسته می‌شوم اما می‌دانم آینده شغلی‌ام به تلاشم در این سن بستگی دارد.
همین که علیرضا یوسفی به سن نوجوانی رسید علاقه داشت وارد عرصه طلبگی شود، اما معلمش از او می‌خواهد برای این تصمیم عجله نکند. او امروز این راهنمایی معلمش را توصیه‌ای عاقلانه می‌داند چراکه می‌بیند کسانی که در سنین بالاتر وارد مدارس حوزه می‌شوند با انگیزه و اعتقادات محکم‌تری راهشان را ادامه می‌دهند. او به توصیه معلمش تحصیلاتش را تا پایان پیش دانشگاهی ادامه می‌دهد حتی کنکور شرکت می‌کند و در دانشگاه فردوسی قبول می‌شود، اما تصمیمش را می‌گیرد و برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه می‌شود
زمانی که قرار بر خاک‌برداری مسجد در سال 68 شد آقای صابری‌فر شهردار وقت، پیشنهاد داد از خیّران دعوت کنند تا مبلغی برای ساخت مسجد فراهم شود. این شد که خیّران را دعوت کردند و تنها یکی از خیّران دو چک 50هزار تومانی داد. کار را که به پشتوانه همان چک‌ها آغاز کردیم صاحب چک‌ها آمد و گفت چک‌ها را بانک نبریدممکن است برگشت بخورد. بعدها متوجه شدیم که او چون می‌دانسته آقای صابری‌فر شهردار است آن چک‌‌ها را به ما داده تا بعدها بتواند خدماتی از شهرداری دریافت کند.
سرتاسر «پایانه مسافربری امام رضا(ع)» بنرهایی نصب شده که از مسافران خواسته بلیت خود را اینترنتی تهیه کنند و بدون بلیت وارد پایانه نشوند. همان‌طور که به سمت ورودی سالن‌های پایانه می‌روم، دستگاه یکی از این سامانه‌‌ها را می‌بینم. برای گرفتن بلیت پای دستگاه می‌روم، اما پس از چند بار تلاش موفق به تهیه بلیت نمی‌شوم و هربار این متن «امروز بلیتی به مقصد شما موجود نیست» روی صفحه دستگاه ظاهر می‌شود. قید خرید بلیت را می‌زنم و به سمت سکوی اتوبوس‌ها می‌روم، اما با تغییراتی که در پایانه اجرا شده دیگر امکان ورود، بدون بلیت ممکن نیست. اقدامی که به نظرم جلوی حضور افراد سودجو و بزهکار را گرفته و باعث ارتقای امنیت زائران شده است.
این سرنوشت مرد 42ساله‌ای از شهرک مهرگان است که با ابتلا به کرونا دچار عارضه خون‌ریزی داخلی شد و سوم خرداد امسال روی تخت بیمارستان امام‌حسین(ع) با 80درصد درگیری ریه جان باخت. این گزارش حکایت حرف‌های علیرضا، پسر بزرگ مرحوم علی بصیری، است که در هجده‌سالگی باید حامی برادر سیزده‌ساله‌اش باشد، درحالی‌که خودش هنوز به حمایت پدر نیاز دارد.
دکتر درمانگاه گفت از همه خانواده باید آزمایش گرفته شود. کرونای همه‌مان مثبت شده بود. به دستور دکتر در بخش بیماران کرونایی بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدیم. روزهای بسیار سختی بر ما گذشت. بعد از گذشت 2هفته حال من، همسر و پدرم بهتر شد. از بیمارستان مرخص و در قرنطینه خانگی بودیم. اما چون بیماری به ریه‌های مهدی آسیب زده بود بستری ماند و در نهایت هم فوت کرد و ازمیان ما رفت.
خیریه «همسایه آفتاب» در محله کلاهدوز که نزدیک به 6سال است سابقه فعالیت در امور خیریه دارد دو سال است که در کنار اهدای لباس‌های نو، اقدام به آماده‌سازی و ارائه پوشاک دسته دوم به خانواده‌های مددجو کرده است.
به‌دلیل ناشناخته بودن ویروس و بیماری نمی‌توان هیچ‌کدام از این داروهای گیاهی را صددرصد تأیید و یا رد کرد. نکته دوم این است که وقتی درباره یک داروی گیاهی صحبت می‌شود باید ببینیم هدف رفع و درمان بیماری است و یا کاهش آثار آن. چون این دو با هم تفاوت دارد. تاکنون آزمایشات و تحقیقات مختلفی در این زمینه انجام شده است اما آنچه رسما تأیید شده و مجوز ساخت گرفته است یک اسپری و 5شربت تهیه‌شده از داروهای گیاهی است که همه اثر درمانی دارند و نه اثر بازدارندگی. آن هم باید با تجویز پزشک و متناسب با شرایط بیمار باشد.
فاطمه محمدیان سال‌هاست در محله پروین اعتصامی زندگی می‌کند. حدود 8ماه است که همسرش مرحوم محمود علییاری؛ مرد جانباز این خانه را به دست خاک سپرده‌اند. بانوی خانه که سال‌ها بار بیماری همسرش را به دوش کشیده است، امسال تصمیم می‌گیرد کاری کند کارستان. او مصمم می‌شود برای مشارکت در روضه‌ها و برای شادی روح مرد خانه از ابتدای ماه محرم تا پایان صفر ماسک روضه‌های محله را مهیا سازد.
به این بخش از خاطراتش که می‌رسیم، کمالی به تاجیکی شروع به حرف زدن می‌کند. با همان گویش از ورزشکاران تاجیک می‌گوید که به ایران آمدند و چطور با تلاش کمالی که مسئول تشریفات بوده است، از طرف فدراسیون ایران حمایت شدند. تعریف می‌کند که چطور با اتوبوس از مرز سرخس و باجگیران آمدند و از همان لحظه ورود در گمرک همراهشان بوده است. از اینجا در زندگی کمالی ورق برمی‌گردد و با حس دوستی و برادری که میان او و رئیس کمیته المپیک تاجیکستان رخ می‌دهد او فرد معتمد تاجیک‌ها می‌شود.
حسن‌زاده مغازه‌ای برای خودش در محله قائم دست و پا می‌کند و مشغول به کاری می‌شود که آن را دوست دارد. از کار و کسبش تا قبل از کرونا رضایت داشته و دراین‌باره می‌گوید: «تا دو سال قبل که هنوز کرونا نیامده بود، آن‌قدر مشتری داشتم که گاهی مجبور می‌شدم به آن‌ها بگویم نمی‌توانم کارشان را انجام بدهم.»
پدرم برای کارهای هنری ارزش بسیاری قائل بود و زمانی که دید من با نخ‌های قالی چیزی را بر روی پارچه نقش‌آفرینی می‌کنم من را به ادامه این کار تشویق کرد. به دوخت‌و‌دوز علاقه بسیاری داشتم. به یاد دارم دوران راهنمایی را در مدرسه شهید بتول چراغچی در محله صاحب‌الزمان(عج) تحصیل می‌کردم. مربی درس حرفه و فن آن‌زمان من خانم محسنی یکی از استادان سوزن‌دوزی کشور بود و هفته‌ای یک‌بار به ما در آن حوزه تدریس می‌کرد. گلدوزی با دست را من از ایشان آموختم و همان دوران یک جانماز گلدوزی‌شده برای پدرم دوختم.
بعد از شیوع کرونا، بارها و بارها شاهد ضدعفونی مکان‌های عمومی محله بودم اما به نظرم این نوع ضدعفونی زمانبر و وقت‌گیر و با دخالت مستقیم انسان همراه بود. با این روش خطر ابتلا به کرونا نیز وجود داشت، من به دنبال استفاده از دستگاهی بودم که بتواند به‌طور اتومات و با کمترین دخالت انسانی، فضاهای بزرگ عمومی مثل سالن بیمارستان‌ها و تالارها را ضدعفونی کند.