کشتی - صفحه 7

میان صحبت‌های شهروندانی که سرگرم روزمرگی‌ها شده‌اند به‌سختی می‌توان چند عبارت مستند از زندگانی پهلوانی بیرون کشید که نخستین اهداکننده بازوبند پهلوانی به حرم امام‌رضا (ع) بود.
علی حیدری، پاکبان باهمت منطقه ۸ از دوران کودکی‌اش و نحوه یادگیری کشتی می‌گوید: ساعت‌ها از پشت شیشه کلاس به تمرین بچه‌ها نگاه می‌کردم. می‌دیدم که استاد چگونه آن‌ها را تمرین می‌دهد. در خانه همان‌ها را تمرین می‌کردم.
ابراهیم‌ محمدی نقاط ضعف و قوت محله‌ای را که در آن زندگی می‌کرد، می‌شناخت و به‌همین‌دلیل همیشه دوست داشت نوجوانان بااستعداد را به‌اصطلاح زیر بال و پر خود بگیرد و همه‌جوره از آن‌ها حمایت کند.
خواهران کشتی‌گیر غفوریان می‌گویند: تفاوت کشتی با دیگر ورزش‌ها در این است که وقتی ببازی دستت پس زده نمی‌شود؛ بلکه دستت گرفته می‌شود تا بلند شوی و دوباره شروع کنی. کشتی دنیای دیگری دارد که باخت در آن معنا ندارد.
سال‌1342 در روستای پهلوان‌پرور گوارشک، خاطره‌ای رقم خورد که تا امروز زنده است و دهان‌به‌دهان بین مردم می‌چرخد. بازماندگانی که این روز را به خاطر دارند، هنوز با شور و اشتیاق خاصی از آن صحبت می‌کنند. در این سال، روستای گوارشک که در بیست‌و‌چهار‌کیلومتری مشهد قرار دارد، میزبان جهان‌پهلوان غلامرضا تختی بود. در این روز، حدود 2 تا 3هزار نفر به دیدار تختی آمدند و آن‌قدر گاو و گوسفند و شتر جلو پایش کشتند که خود پهلوان از مردم خواست دیگر برایش خون نکنند.
حاج‌رمضان حدادقرقی را با همین دو ویژگی، قفل‌ساز سنتی و پهلوان قدیم، سال1396 در یک مغازه قدیمی آهنگری درست در میانه‌های خیابان نوغان پیدا کردم. کسی‌ که آهنگری را از پدر به ارث برده‌ بود و افتخارش این بود که قفل‌های دست‌ساز او امروز در دکور خانه‌ها جا دارد.
سجاد قاسم پور که فعالیت در رشته رزمی پای او را به رشته های ورزشی دیگری مثل کشتی فرنگی باز کرده است، همه موفقیت هایش را مدیون حمایت ها و تلاش دایی اش می داند که شیهان است و کلی تجربه دارد. سجاد قاسم پور متولد سال 1383 است و ساکن محله شهید قربانی. او سال 1391 در مسابقات کشوری مقام سوم رشته کاتا را به دست آورده است. یک مقام دوم استانی هم در رشته کاتا در سال 98 دارد. دو مقام اول استانی در رشته کمیته و کاتای امسال هم محصول تلاش و پشتکار اوست.
روایت های کوتاهی که در ادامه می خوانید، برش هایی کوچک از حس و حال خوب نوجوان هایی است که با کمک خانواده، راه خود را در زندگی پیدا کرده اند. سردرگم نیستند؛ چون فهمیده اند از زندگی چه می خواهند و باید به دنبال چه باشند. روز آن ها و همه کسانی که در حال سپری کردن این سال های سرنوشت ساز و اثرگذار هستند، مبارک!
سر آخر خانواده شورورزی‌ها از سه برادرش کوچک‌تر بود، اما قامتی تنومند داشت. یعقوبعلی در چهارمین روز از شهریور1302 دیده به جهان گشود و آفتاب زندگی‌اش در نحسی 13مهر1378 غروب کرد. مردی که نام پرآوازه او در کشتی و عرصه پهلوانی زبانزد است. ستاره‌ای که درباره‌اش می‌گویند در دوازده‌سالگی چوخه می‌گرفته و کسی در روستاهای اطراف نیشابور یارای مقابله با او را نداشته است
آن‌طور که ذوالفقار ذوالفقاری نقل می‌کند در مسابقه‌ای یکی از مربی‌ها هم‌دوره‌ای تختی بود و او را به‌خوبی می‌شناخت. او تعریف می‌کرد در محله‌ای که این پهلوان زندگی می‌کرد پسری دانشگاه قبول شده بود و توان پرداخت شهریه‌اش را نداشت. دکه‌دار روزنامه‌فروشی سرکوچه متوجه ماجرا شده بود و به این جوان پیشنهاد داد که شهریه‌اش را به عنوان قرض به عهده بگیرد تا هر وقت او به جایی رسید بدهی‌اش را پس بدهد. همین‌طور هم شد. آن جوان پزشک شد و بعد از تمام‌شدن درسش به‌سراغ دکه‌دار رفت. به او گفت دستش به دهنش می‌رسد و می‌خواهد بدهی‌اش را پرداخت کند. این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که جهان پهلوان تختی از دنیا رفته بود.
ورزش باستانی به بازوی درشت و سینه ستبر نیست. پیش‌کسوتان به ما می‌آموختند وقتی بیرون هستید طوری سر به زیر راه بروید که دیگران فکر کنند با یک دست شما را می‌اندازند، یعنی ادعایی نداشته باشید. ولی وقتی داخل سالن هستید با توجه به سن و سال و مدت زمانی که ورزش می‌کنید از کسوت خودتان دفاع کنید همان‌طور که مرشد از شما داخل گود دفاع می‌کند.
توکلی که به دلیل زندگی در روستا تا نوزده‌سالگی گود زورخانه نرفته بود، به پیشنهاد چند نفر از اهالی روستای خود چند سالی است که گودی را در روستا درست کرده‌ تا بچه‌ها از سن کم بتوانند باستانی‌کار شوند. او می‌گوید: «روستای فرزق 800خانوار جمعیت دارد و روستای کوچکی نیست. بنا به علاقه‌ای که در بچه‌های روستا با دیدن من به وجود آمده بود سال86 حمام عمومی قدیمی روستا را که سال‌ها خاک می‌خورد و کاربردی نداشت تبدیل به گود زورخانه کردیم. با همراهی اهالی توانستیم در مدت کمی بنایی و شکل حمام را به زورخانه تغییر بدهیم از همان موقع تعداد افراد علاقه‌مند به این ورزش در روستا زیاد شده است و جوانان باستانی‌کار خوبی را تربیت کرده‌ایم.»
در مناسبت های مذهبی، حال و هوای زورخانه شهید احمدی و پهلوانان آن که سال ها به عشق مولای متقیان زندگی و ورزش کرده اند با روزهای دیگر سال متفاوت است. حالا فکر کنید مناسبت بزرگی چون عید غدیر هم در پیش باشد که منتسب به حضرت علی(ع) است. اگرچه در سال های اخیر شیوع ویروس کرونا تا اندازه ای برنامه های پهلوانان زورخانه را برای این روزهای بزرگ بر هم زده، نتوانسته است ذره ای از اشتیاق آن ها برای برگزاری رسمی دیرینه در روز امامت و ولایت بکاهد. از نخستین بار که آن ها در تکاپوی برگزاری جشن عید غدیر در زورخانه سابق محله خیرآباد بودند 38 سال می گذرد. زورخانه آن زمان در سالنی ورزشی قرار داشت که پهلوانان محدوده بولوار طبرسی با همت خود بنیانش گذاشته بودند.
به نظر من کشتی بیشتر از اینکه بخواهد ورزش باشد، راه و رسم زندگی است، فردی که در پستی و بلندی کشتی قرار می‌گیرد، چه قهرمان المپیک باشد و چه کسی که فقط به خاطر علاقه‌ای که دارد در این حوزه تمرین می‌کند، شیوه زندگی را تمرین می‌کند. اعتقاد دارم کشتی و نوع تمرینات آن باعث می‌شود تا فرد طعم سختی‌ها را بچشد و درس‌هایی بگیرد که در زندگی بسیار به درد می‌خورد، اینکه برخی افراد کشتی را فقط به چشم یک ورزش نگاه می‌کنند قبول ندارم چون کشتی در تاریخ ما، آیین پهلوانی و جوانمردی ما ریشه دارد.
خیابان شاهنامه68 از معابر محله چهاربرج و جزو هسته‌های جمعیتی بولوار شاهنامه است. قبل از اینکه ناحیه منفصل توس به فضای شهری الحاق شود، به این محدوده روستای «سید علی» گفته می‌شد. روستایی که 60سال سابقه سکونت دارد و در ابتدا با حضور 10خانوار شکل گرفت. امروز این خیابان 120خانوار جمعیت دارد. این معبر از ابتدا تا انتها آسفالت است و در سال‌های اخیر مورد توجه سازندگان باغ و ویلا قرار گرفته است.
اردیبهشت امسال مقام سوم کشوری را در مسابقات کُشتی آزاد و در رده سنی نونهالان کسب کرده و به تیم ملی این رده سنی نیز دعوت شده است. امیررضا علی‌پور، دانش‌آموز سال نهم، ساکن محله شاهد است. خودش می‌گوید از وقتی این مقام را کسب کرده است، دوستانش در مدرسه نیز به رشته کشتی علاقه‌مند شده‌اند و او در حد توان آن‌ها را راهنمایی می‌کند. امیررضا از دوستان هم‌سن و سالش می‌خواهد ورزش را جدی بگیرند و باعث افتخارآفرینی برای خانواده، هم‌میهنان و کشورشان شوند.
برادرم که سه سال از من بزرگ‌تر است، به ورزش ووشو علاقه‌مند شده بود اما برای اینکه پدرم ناراحت نشود پنهانی به باشگاه می‌رفت. من نیز شش‌ساله بودم که همراه برادرم می‌رفتم. آنجا مجذوب حرکات نرم، هماهنگ و منظم ورزش ووشو شدم. برای مدتی بدون اینکه پدرم متوجه شود باشگاه می‌رفتیم. اما بالأخره پدرم با دیدن لباس‌های رزمی ما در منزل متوجه ماجرا شد. همان شب من و برادرم را صدا کرد و از ما خواست که درباره ورزشی که انجام می‌دهیم توضیح دهیم. راستش اول کمی ‌ترسیده بودیم. بعد از دقایقی سکوت، برادرم گفت: من و عزیز‌الله مثل شما قوی‌جثه و تنومند نیستیم که بتوانیم کشتی بگیرم. اما قد و قواره کشیده و چابکی داریم و فرم بدنمان برای ورزش‌های رزمی ‌مناسب است.
پهلوان‌رستم رونق کشتی و مرام پهلوانی در محدوده توس را مدیون فردوسی بزرگ می‌داند و می‌گوید: ما هرچه در اینجا از مرام و شخصیت پهلوانی داریم، از حکیم ابوالقاسم فردوسی داریم.حماسه‌خوانی‌های فردوسی بود که سبب شد این مرام در توس به‌وجود آید، زیرا خودش پهلوان‌زاده بود. شما در اطراف توس که نگاه کنید، فرهنگ قند اول در عروسی‌ها به‌نشانه جایزه پهلوان قدمت زیادی دارد و از قدیم فرهنگ کشتی پهلوانی و ورزش اصیل ایرانی در اینجا زنده بوده است؛ به‌حدی که در حدود پنجاه سال قبل تختی هم برای دیدن شرایط اینجا و کشتی‌های اینجا به توس آمد که در تمام مسیر من همراه او بودم.
احمد حاتمی خیّر و سازنده مجتمع ورزشی المهدی(عج) است. کسی که پیش از این هم مدارسی در حاشیه شهر ساخته است.
در کنار ورزش باستانی که جثه‌ای قوی‌پیکر برایش ساخته، سید جواد، روحی لطیف دارد. او ۱۸۰۰ بیت شعر در حال و هوایی که ورزش زورخانه‌ای به او الهام کرده، سروده است.