«کریم زرینی» فرنگیکار پیشکسوتی است که بین ورزشکاران به «تختی دوم» مشهور بود.
حاج حسین زارع پهلوان معروف محله سیسآباد و رسالت است که بسیاری از هم محلهایهایش برای گرهگشایی از مشکلات ریز و درشتشان در خانه او را میزنند.
به اعتقاد بسیاری از مفسران کشتی، ناصر زینلنیا، یکی از بداقبالترین کشتیگیران زمان خودش بوده، زیرا مجموعهای از قهرمانان جهان و المپیک را برد، اما خودش از سکوهای جهانی بینصیب ماند.
قرآن که میخوانم، آرامش بیشتری دارم و میدانم خدا هم در ورزش و هم در درس کمکم میکند.
گود کشتی باچوخه فردوسی قدمتی دیرینه دارد. مکان اصلی و اولیه آن نزدیک آرامگاه بوده است و در دهه۲۰ تا ۴۰ پهلوانان زیادی در اینجا کشتی گرفتهاند.
کاظم زینلنیا معروف به عمو زینل، تاریخ زنده کشتی است و میتواند تمام نامآوران کشتی کشور را با کارنامه ورزشیشان خیلی سریعتر از گوگل معرفی کند.
شادروان حمزه وحدت تنها کسی بود که در ایران موفق به کسب قهرمانی همزمان در ۲ رشته ورزشی کشتی و ژیمناستیک شد.
ابراهیم صدری که ۵۷ سال از عمرش با کشتی پیوند خورده است میگوید: از قدیم هر کجا نیاز به ریشسفیدی بود، از کشتیگیرها کمک میخواستند.
محمدارمیا قندهارینژاد دوسال بیشتر نیست که وارد کشتی شده، اما رفتن روی سکوی قهرمانی برایش آنقدر جذاب بوده است که میخواهد به تیم ملی راه پیدا کند.
محمد عوشار ۳۰ سال است در باشگاه راهآهن کشتیگیر تربیت میکند.
میان صحبتهای شهروندانی که سرگرم روزمرگیها شدهاند بهسختی میتوان چند عبارت مستند از زندگانی پهلوانی بیرون کشید که نخستین اهداکننده بازوبند پهلوانی به حرم امامرضا (ع) بود.
علی حیدری، پاکبان باهمت منطقه ۸ از دوران کودکیاش و نحوه یادگیری کشتی میگوید: ساعتها از پشت شیشه کلاس به تمرین بچهها نگاه میکردم. میدیدم که استاد چگونه آنها را تمرین میدهد. در خانه همانها را تمرین میکردم.
ابراهیم محمدی نقاط ضعف و قوت محلهای را که در آن زندگی میکرد، میشناخت و بههمیندلیل همیشه دوست داشت نوجوانان بااستعداد را بهاصطلاح زیر بال و پر خود بگیرد و همهجوره از آنها حمایت کند.
خواهران کشتیگیر غفوریان میگویند: تفاوت کشتی با دیگر ورزشها در این است که وقتی ببازی دستت پس زده نمیشود؛ بلکه دستت گرفته میشود تا بلند شوی و دوباره شروع کنی. کشتی دنیای دیگری دارد که باخت در آن معنا ندارد.
سال1342 در روستای پهلوانپرور گوارشک، خاطرهای رقم خورد که تا امروز زنده است و دهانبهدهان بین مردم میچرخد. بازماندگانی که این روز را به خاطر دارند، هنوز با شور و اشتیاق خاصی از آن صحبت میکنند. در این سال، روستای گوارشک که در بیستوچهارکیلومتری مشهد قرار دارد، میزبان جهانپهلوان غلامرضا تختی بود. در این روز، حدود 2 تا 3هزار نفر به دیدار تختی آمدند و آنقدر گاو و گوسفند و شتر جلو پایش کشتند که خود پهلوان از مردم خواست دیگر برایش خون نکنند.
حاجرمضان حدادقرقی را با همین دو ویژگی، قفلساز سنتی و پهلوان قدیم، سال1396 در یک مغازه قدیمی آهنگری درست در میانههای خیابان نوغان پیدا کردم. کسی که آهنگری را از پدر به ارث برده بود و افتخارش این بود که قفلهای دستساز او امروز در دکور خانهها جا دارد.
سجاد قاسم پور که فعالیت در رشته رزمی پای او را به رشته های ورزشی دیگری مثل کشتی فرنگی باز کرده است، همه موفقیت هایش را مدیون حمایت ها و تلاش دایی اش می داند که شیهان است و کلی تجربه دارد. سجاد قاسم پور متولد سال 1383 است و ساکن محله شهید قربانی. او سال 1391 در مسابقات کشوری مقام سوم رشته کاتا را به دست آورده است. یک مقام دوم استانی هم در رشته کاتا در سال 98 دارد. دو مقام اول استانی در رشته کمیته و کاتای امسال هم محصول تلاش و پشتکار اوست.
روایت های کوتاهی که در ادامه می خوانید، برش هایی کوچک از حس و حال خوب نوجوان هایی است که با کمک خانواده، راه خود را در زندگی پیدا کرده اند. سردرگم نیستند؛ چون فهمیده اند از زندگی چه می خواهند و باید به دنبال چه باشند. روز آن ها و همه کسانی که در حال سپری کردن این سال های سرنوشت ساز و اثرگذار هستند، مبارک!
سر آخر خانواده شورورزیها از سه برادرش کوچکتر بود، اما قامتی تنومند داشت. یعقوبعلی در چهارمین روز از شهریور1302 دیده به جهان گشود و آفتاب زندگیاش در نحسی 13مهر1378 غروب کرد. مردی که نام پرآوازه او در کشتی و عرصه پهلوانی زبانزد است. ستارهای که دربارهاش میگویند در دوازدهسالگی چوخه میگرفته و کسی در روستاهای اطراف نیشابور یارای مقابله با او را نداشته است
آنطور که ذوالفقار ذوالفقاری نقل میکند در مسابقهای یکی از مربیها همدورهای تختی بود و او را بهخوبی میشناخت. او تعریف میکرد در محلهای که این پهلوان زندگی میکرد پسری دانشگاه قبول شده بود و توان پرداخت شهریهاش را نداشت. دکهدار روزنامهفروشی سرکوچه متوجه ماجرا شده بود و به این جوان پیشنهاد داد که شهریهاش را به عنوان قرض به عهده بگیرد تا هر وقت او به جایی رسید بدهیاش را پس بدهد. همینطور هم شد. آن جوان پزشک شد و بعد از تمامشدن درسش بهسراغ دکهدار رفت. به او گفت دستش به دهنش میرسد و میخواهد بدهیاش را پرداخت کند. این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که جهان پهلوان تختی از دنیا رفته بود.