حاشیه شهر - صفحه 10

حسین اکبری از خاطره دیدارش با شهید آوینی می‌گوید: پشت دستگاه مویلای فیلم شانزده‌اش بود و کار مونتاژ می‌کرد. توصیه می‌کرد تصاویری که می‌‌گیرید واقعی باشد و حس‌و‌حال را منتقل کند.
سازمان مردم نهاد یاس حاصل آشنایی اتفاقی دو دانشجوی پزشکی به نام سجاد سهیلی و امیررضا بابک است که دغدغه شان رفع تبعیض آموزشی و فرهنگی است.
۱۰ سال است که کانال پنج تن احداث شده است و از همان ابتدا محلات مجاور این معبر در فصل گرما با مشکل بوی نامطبوع آن در فصل تابستان مواجه هستند.
بیش‌از نود درصد نخبگان دانش‌آموزی منطقه آموزش‌وپرورش تبادکان در زمینه علمی تربیت‌یافته پژوهش‌سرای خوارزمی هستند.
تا چند سال پیش بوستان آلاله‌ها  تبدیل به پاتوق  معتاد ان شده بود، اما با کمک مجمع رهروان شهدای انقلاب اسلامی و اهالی دغدغه مند پورسینا، این پارک پاتوق فرهنگی شد.
گروه جهادی «شهدای قرقی» برای کمک به دیگران گام برداشته‌اند و از ساخت و بازسازی منازل همسایه‌های کم‌بضاعت خود در سال ۱۳۹۲ شروع کرده‌اند.
فاطمه کهندل، معلم دبستان شهید غلامرضاییان می‌گوید: چهل‌دانش‌آموز دارم که نیمی از آن‌ها یتیم، بدسرپرست و یا فرزند طلاق هستند.
یکی از آرزو‌های مریم ملاسیدعلی این است که روزی برسد که هیچ نیازمندی در دنیا وجود نداشته باشد. او می‌خواهد کودکان بی‌سرپرست را تحت تکفل قرار دهد.
اقدس حقانی‌موسوی، ۱۵ سال است به عشق ولی عصر (عج) در و دیوار محله پایین خیابان، کوچه وحدت۱۱ را آذین‌بندی می‌کند. تنها آرزوی او در تمام این سال‌ها فرج امام زمان است.
مهدیه صمدی، نوجوان محله خاتم‌النبیاء به‌تازگی رتبه اول جشنواره خوارزمی را در بخش انرژی‌پژوهی و با موضوع انرژی‌های نوین کسب کرده است.
پیش از خرید خانه کلی پرس و‌جو کردم و بعد از چند روز تحقیق مطمئن شدم این خانه هیچ مشکلی ندارد. حالا پس از این همه سال یکی پیدا شده و می‌گوید «ملک من وقفی است و باید حق تقدیمی و اجاره برایش بپردازم.»
ندا شادلو پژوهشگر سی‌و‌نه‌ساله محله شریف است که کار پژوهش را از مقطع دبیرستان شروع کرده است و تاکنون که مدرک کارشناسی‌ارشد پژوهشگری دارد، ده‌ها پژوهش و مقاله نوشته که هفت‌مقاله‌اش چاپ شده و از دو اثر پژوهشی‌اش هم تقدیر شده است.
دایی شهید در حالی‌که نگاهش به تصویر خواهرزاده‌اش خیره مانده است، می‌گوید:‌‌ اگر می‌خواهید از دانیال بدانید بروید سراغ ‌آن‌هایی که با او در برنامه‌های جهادی بوده‌اند، دوستانش در پایگاه بسیج که از نوجوانی با هم بزرگ شده‌اند. چهارم آذر ‌‌سالگرد عقدشان است. تازه شش ماهی بود که برای خودش در شرکتی کاری دست و پا کرده بود و داشت برای برگزاری مراسم عروسی‌ آماده می‌شد. با رفتن دانیال چراغ این خانه خاموش شد.
خیابان شهید آوینی37، معبری قدیمی است. چون پیش از آنکه این محله وارد محدوده شهری شود نیز وجود داشته است و تعدادی از ساکنان آن هنوز از قدیمی‌ها هستند. لابه‌لای این همسایه‌های وفادار، به اسم سه همسایه می‌رسیم که به گفته خودشان مثل برادر هستند. همسایه‌هایی مهربان و خوش‌رفتار که همین احساس همدلی بینشان، باعث می‌شود که هیچ‌وقت به فکر رفتن از این محله نباشند.
بدن ورزیده‌ای دارد و از این نظر به شانزده‌‌ساله‌ها نمی‌خورد. ساکن محله امیرالمؤمنین(ع)، اما افتخار گلشهر، ایران و همچنین وطن آبا و اجدادی‌اش محسوب می‌شود. قهرمان امروز ما همین ماه پیش به مسابقات بین‌المللی استان خوزستان رفته و توانسته به‌عنوان کاراته‌کار تیم ملی جوانان افغانستان روی سکوی قهرمانی بایستد. سجاد کاظمی، جوان خوش‌آتیه گلشهری است که آرزوی کسب افتخارهای بیشتری را دارد.
جواد بهاری نامی است که تمام فوتبالی‌های مشهدی آن را می‌شناسند، یکی از پیشکسوتان فوتبالیست محله شهرک شهید رجایی که مربیگری تیم پرقدمت همای ساختمان را برعهده دارد، تا به امروز در تیم‌های مطرحی بازی کرده، با بازیکنان نامداری هم‌بازی بوده اما مربیگری بخش پررنگ زندگی اوست. بیست سال بیشتر نداشته که تیم همای ساختمان را با بچه‌های همین منطقه شکل می‌دهد. بعدتر مربی تیم‌های دیگری هم می‌شود اما همای ساختمان را تا به امروز رها نکرده است. تیمی که با نام (بهاری) در مسابقات مختلف شرکت می‌کند.
معصومه موسوی، بانوی ورزشکار رشته کاراته و مهاجر ساکن محله شهید آوینی، بعد از فرازونشیب‌های بسیار، مقام کشوری و بین‌المللی کسب کرده است.کسی که از نوجوانی عاشق کاراته بوده اما خانواده با قدم‌گذاشتن او در این راه مخالفت می‌کنند. سال‌ها می‌گذرد اما دلسرد نمی‌شود. معصومه حالا در بیست‌وهفت‌سالگی و با وجود دو فرزند و کار در بیرون خانه بالأخره به آرزوی دیرینه‌اش می‌رسد و در جایگاه قهرمانی کیوکوشین کاراته می‌ایستد.
انگار در شهر دیگری هستیم. اصلا انگار در دنیای دیگری هستیم. اگر نمای لوکس الماس شرق از دور دیده نشود واقعا شک می‌کنیم اینجا یکی از محلات مشهد است. معتادها دوره‌مان کرده‌اند. وقتی می‌فهمند قصد گفت‌وگو داریم نرخ تعیین می‌کنند. یکی می‌گوید امروز دشت نکرده، دیگری می‌گوید گرسنه است. آن یکی خمار است.
برای معرفی این طرح به روضه‌های خانگی و کلاس‌های آموزش هنری رفتم. خانم‌ها درخواست کتاب‌های آموزشی، داستان و رمان داشتند. دختران نوجوان 12 تا 18سال بیشترین کتاب را در این مدت از ما گرفته‌اند اما عناوینی که این گروه سنی را پوشش می‌داد، کم بود.
تا اواخر دهه 60 هنوز گرجی سفلی رنگ و بوی روستا را داشت اما به مرور، مزارع کشاورزی و باغ‌های میوه جای خود را به خانه‌های مسکونی و کوچه‌های تودرتو دادند. علی ایزانلو از قدیمی‌های روستاست که تعریف می‌کند: ما از سال 1365 در این روستا سکونت داشتیم. یادم هست اینجا پر بود از باغ‌های میوه و گندمزار. نوجوانان و جوانان روستا تفریحشان این بود در مزارع گشت‌وگذار کنند و برای رفع خستگی در رودخانه کشف آب‌تنی می‌کردند. به مرور زمان، فاضلاب وارد رودخانه شد. ماهی‌ها و موجودات رودخانه مردند. هر روز و هر ماه و هر سال، آب کشف رود بدتر شد تا آنجا که دیگر کشاورزان برای آبیاری محصولاتشان نمی‌توانستند از آب رودخانه استفاده کنند و زمین‌های خود را قطعه‌قطعه کردند و فروختند.