انقلاب - صفحه 2

از روز‌هایی که جوانان محل برای نگهبانی و راهپیمایی سازمان‌دهی می‌شدند تا امروز، مسجد «سناباد» همچنان پایگاه همدلی و کنش مردمی باقی مانده است. سه نفر از اهالی محله صاحب‌الزمان(عج) این مسیر را از انقلاب تا امروز بی‌وقفه طی کرده‌اند.
سید‌مهدی حسین‌پور پیروزی بر طاغوت زمان را با چشمان خود دیده است. او روز‌هایی را به یاد می‌آورد که با پای پیاده از محله و روستای زادگاهش به شهر می‌رفت و میان سیل جمعیت با مشت‌های گره‌کرده شعار می‌داد و خواستار سرنگونی رژیم ستمگر پهلوی بود.
روایت محمود نظام‌دوست، قصه مردی است که زمانی از مرز مرگ عبور کرد، اما هر بار با تعهدی پررنگ‌تر برگشت؛ مردی که زندگی‌اش شاهدی زنده بر تاریخ انقلاب و دفاع است حتی یک بار مجروح شد، اما به اشتباه خبر شهادتش به خانه رسید.
سفینه ظریف‌قربانی خاطره روز برفی شب‌های سرد انقلابی را هرگز فراموش نمی‌کند؛ در حالی‌که مشغول مراقبت از بچه‌های خردسالش بود، همسرش، غلام بازمحمدی در نانوایی چهارراه شهدا کارمی‌کرد و آن روز در راهپیمایی درگیر شده بود.
کشتار یکشنبه خونین مشهد، شرایط مشهد را همچون کل کشور به کلی تغییر داد و خفقان را به بالاترین حد خود رساند. با این حال مردم دست از مبارزه نمی‌کشند و چند روز بعد از کشتار فجیع ۱۰ دی ۱۳۵۷ دوباره تجمعات و راهپیمایی‌ها را از سر می‌گیرند.
محمود خادم‌الخمسه می‌گوید: هنگام اقامت در عراق فرصت شد به محلی که امام خمینی(ره) نماز می‌خواندند برویم. بعد از چند شب خواستم مکبر امام شوم و اذان بگویم. ایشان هم مخالفتی نکردند و این افتخار برای همیشه شامل حال من شد.
نهم دی ۱۳۵۷ مراسمی در مشهد برپا شد که پس از آن، جمعیت به سوی استانداری حرکت کردند و تانک‌های ارتش برای مقابله وارد عمل شدند. در این روز گلوله و زنجیر تانک، ده‌ها نفر از جمله الهه زینال پور و مهری زارع عباس آبادی را به شهادت رساند.
محمدجواد بذرافشان نقاش است و در ایتالیا درس خوانده او بیش از ۵ دهه است که این هنر را دنبال می‌کند. او نقاش انقلابی است و برای تظاهرات سال‌های بعد از انقلاب تصویر امام را نقاشی می‌کرده است.
حاج علی اکبر بجستانی مقدم، تاجری است که بدلیل شمار وقف‌هایش از او به‌عنوان بزرگترین واقف پس از انقلاب یاد می‌شود. او ۷۲ مدرسه‌ در اطراف تهران وقف کرده که هرکدام به نامی از شهدای کربلا مزین شد.
محمد زرقانی، جانباز زمان انقلاب است. او در آن زمان سخنان امام را ضبط و شبانه بین مردم توزیع می‌نمود و در محله نوارفروشی می‌کرد. می‌گوید: دانشجویان می‌آمدند و از من خواستند صدتاصدتا برایشان نوار پر کنم.
شهید سیدنوری موسوی طلبه‌ای بود که به عشق کشور و امام خمینی(ره) درس را رها کرد و راهی جبهه شد. او تیربارچی و معاون فرمانده دسته بود.روز تشییع پیکر او دانش‌آموزان دبستان شهید جهان‌آرا مدرسه را تعطیل کردند.
نه‌تنها قدیمی‌های شهرک شهیدرجایی که بچه‌های این محله هم داستان شهادت شهیدان سیدی، شهریورکامه‌علیا، معقول وقاجوری را مثل لالایی شبانه از دهان مادرانشان شنیده‌اند.
بعد از دستگیری آیت‌الله هاشمی‌نژاد در مسجد فیل، تلگرافات خیلی‌خیلی فوری‌ از مشهد به تهران ارسال شد مبنی بر این‌که بهترین مجازات برای هاشمی‌نژاد که از چند روز پیش از گرگان به اینجا آمده، آن است که به‌سربازی اعزام گردد.
شهیدناصر عظیمی آخرین فرزند خانواده عظیمی بود که سال ۱۳۴۸ دیده به جهان‌گشود؛ آن زمان مادر هنوز داغ ۱۳‌فرزند فوت‌شده‌اش را داشت. شهیدناصر عظیمی چهاردهمین فرزند خانواده بود که در۱۴ سالگی شهید شد.
در سال ۵۷ آجر‌های مسجد صاحب‌الزمان (عج) محله امام هادی (ع) مشهد بالا رفت تا اهالی که به‌تازگی به محله جدید نقل مکان کرده بودند، برای نیایش دور هم جمع شوند.
دهم دی‌ماه سال ۵۷ و قتل‌عام مردم ظلم‌ستیز مشهد برگ زرینی از رشادت‌های این مردم در دفتر مشق دلاورمردی‌هاست. در راستای پاسداشت رشادت‌های مردم مشهد در این روز میدانی هم به نام میدان ده‌دی در شهر نام‌گذاری شده است.
محمد وفایی و حاج‌آقا اربابی دو روحانی محله‌ چهنو هستند که در گذشته هم حجره‌ای بودند، با هم فعالیت انقلابی کردند، با هم فرار کردند و با هم دستگیر و زندانی شدند.
قبل از انقلاب کوی ژاندارمری، محل سکونت نیرو‌های ژاندارمری بود؛ محلی در محدوده محله شیرودی امروزی. آن دسته از نیرو‌های درجه‌دار ژاندارمری که خانه‌ای نداشتند می‌توانستند چندسالی در این خانه‌ها زندگی کنند.
سیدمحمد سیدی، یکی از شهدای ۱۰ دی بوستان آلاله در محله کنه‌بیست است. بردارش می‌گوید: آن روز هلیکوپتری از آسمان به‌سمت مردم تیراندازی کرد. من شهید محمدسیدی را از میان ۵۰ جنازه که روی هم افتاده بودند، پیدا کردم.
طوبی خانم می‌گوید: خانه داروغه ملکی بود که غلامرضا داداللهی، پدر بزرگ من، آن را خریده بود. وقتی هم که فوت کرد این خانه به ورثه که یکی‌شان مادر من بود رسید و بعد هم به هیئت یزدی‌ها فروخته شد.