انقلاب - صفحه 3

حدادطوسی زمان انقلاب تقریبا بیست‌و‌چهار ساله بود و در خیلی از وقایع مهم مشهد حضور داشت. او که به وزیر شعار مشهد معروف بود می‌گوید: مهم‌ترين و اصلي‌ترين شعارمان «ا...‌اكبر» بود.
عباس سبزواری یکی از جانبازانی است که در دوران جنگ پای ثابت جبهه بود، حتی چندبار بعد از جانبازی‌اش. او در کردستان پس از اصابت ترکش بیشتر شنوایی‌اش را از دست داد.
سال۱۳۵۲مصادف با روز میلاد امام‌حسین(ع)، در حال کار بودم که شخصی آمد و به بهانه‌ای که می‌خواهد ساختمانی را نشانم دهد، مرا با خود به یکی از کوچه‌های خلوت اطراف برد. بعد دو نفر به‌سرعت آمدند و دستبند زدند و چشمانم را بستند.
سال ۵۶، ۵۵ بود که تازه به‌عنوان شاگرد جوشکار در یک کارگاه مشغول به‌کار شده بودم. در آن زمان وقتی تظاهرات و شور مردم را می‌دیدم، خیلی دوست داشتم که یک دوربین عکاسی داشته باشم و از آن وقایع عکس بگیرم.
بیشتر وقت‌ها می‌رفتم پای منبر آیت الله خامنه‌ای. یک‌بار که محمود را با خودم بردم، ایشان وقتی فهمیدند محمود طلبه است با او حرف زدند و فرمودند: «اگر محمود درس‌های کلاسیک را به اتمام برساند سپس به درس‌های حوزوی بپردازد، بهتر است»
حجت‌الاسلام عبدالله محرابی‌فر می‌گوید: «مقسم» یعنی دادن حقوق طلاب که ازطرف نمایندگان امام(ره) به من داده می‌شد و مسئول دادن شهریه به آن‌ها بودم و این شهریه را بین طلاب توزیع می‌کردم.
حسن پورجانی مسئول هیئت‌امنای مسجد شجره از تاریخچه این مسجد می‌گوید: مسجد شجره در سال ۱۳۴۶ با گرفتن قطعه‌زمینی به مساحت ۵۰۰ مترمربع، بین خیابان چهنوی ۴ و ۶ ساخته شد.
حسن پورجانی و حسین ظریف از فعالان انقلابی محله چهنو هستند که نقش پررنگی در آغاز و ادامه حرکت‌های انقلابی محله چهنو داشته‌اند. پورجانی با راه‌اندازی روضه خانگی و مسجد، قدم‌های مهمی در راه انقلاب برمی‌دارد.
سال ۱۳۲۰ هیئتی‌ها به‌شکرانه سرنگونی حکومت دین‌ستیز رضاشاه تصمیم گرفتند در همان محلی که خیمه هیئت برپا می‌شد، مسجدی تاسیس کنند و نام آن را گذاشتند «ابوالفضلی».
«صفرعلی شاهپوری» معروف به شاطر مسئله‌گو هر روز در مسجد گوهرشاد مسائل دین را به مردم گوشزد می‌کرد. خیلی وقت‌ها هم از ظلم رژیم شاهنشاهی حرف می‌زد تا اینکه عده‌ای او را تهدید به قتل کردند.
«پدر اژدری» ۸۰ ساله، قدیمی محله بهمن است که روز‌های انقلاب و شور وصل امام، او را به راه‌های خوبی کشانده بود. این جریان تا پیروزی انقلاب و حتی پس از آن و تا زمان جنگ هم ادامه داشت.
حاج‌ناصر کفایی، مدتی شبیه پیک موتوری، برای حفاظت از اطلاعات، پیام‌های سری فرماندهان را در جنگ تحمیلی جا‌به‌جا می‌کرد. می‌گوید: حتی وقتی از اصطلاحات خاص استفاده می‌کردیم، دشمن متوجه حرف‌هایمان می‌شد.
اصغر عباسی می‌گوید: از زمانی‌که متوجه شدیم عده‌ای منافق و وطن‌فروش از داخل به مردم آسیب می‌رسانند، بسیج مساجد دست به کار شده و با گشت‌زنی‌های پیاپی به‌دنبال پیشگیری از خرابکاری این افراد است.
در روز ۱۵‌خرداد، سرباز‌ها و تانک‌ها شهر مشهد را اشغال کرده بودند و ژاندارم‌ها با اسب به مردم کوچه و بازار حمله می‌کردند؛ زیرا در شب ۱۵ خرداد، نزدیک به ۲۰ هزار نفر از مردم در منزل آیت‌الله قمی گرد آمده بودند.
بهانه ازدواج من با حاج‌آقا، دوستی پدربزرگ ایشان با پدرم بود. ایشان بعد از ازدواج، همواره هفت یا هشت‌ماه از سال را برای تبلیغ اسلام در مسافرت می‌گذراندند. وقتشان برای خانواده کم بود؛ چون مردم وقت و بی‌وقت مراجعه می‌کردند.
۳۰ تیر سالگرد ارتحال «شیخ‌احمد کافی‌ضیافتی» آن روحانی خوش‌فکر است که در آرامگاه خواجه‌ربیع آرمیده. خانواده‌اش بعد از رحلت او در محله شهید هاشمی‌نژاد ساکن و پنج‌فرزندش در همین محله بدون سایه گرم پدر، بزرگ می‌شوند.
سال ۱۳۵۷ اوج اعتراض‌های مردمی به رژیم ستم‌شاهی پهلوی بود؛ اعتراض‌هایی که با وقایع و کشتار‌های خونینی همراه شد. وقایعی که سه شاهد ساکن محله رضائیه، مهر تاییدی می‌شوند بر مبارزاتی که تا ابد آثارش جاوید خواهد ماند.
«محمدیوسف امیربیگ» هشتادوپنج‌ساله، هر روز با شنیدن صدای هر اذان، سوار بر دوچرخه‌اش به مسجد امام‌حسن‌مجتبی (ع) می‌رود تا ادای فریضه کند.
فاطمه رباط‌ جزی نوشتن را از ۱۷‌سالگی شروع می‏‌کند. اولین کتابی که از او چاپ شده «مرا با خویشتن بگذار» و دومین کتابش نیز «گل سرخی برای غم» است و تا امروز ۱۰ رمان از او به چاپ رسیده است.
مسجد شجره محله چهنو نقش مهمی در ایجاد حرکت و جنبش مردم کوچه و بازار داشت. مسجدی که شورش ماموران را نیز کم به خود ندید.