مرضیه ناصری همسر شهید مجاهد، سیدعبدالحمید سجادی و مادر شهیدمدافع حرم، سیداسدالله سجادی است که دیماه امسال، یکی از منتخبان دومین رویداد نشان مشهدالرضا (ع) در حوزه ایثار، مقاومت و شهادت بود.
این جانباز محله سرافرازان تعریف میکند آنهایی که ماشین داشتند، کیسههای بیستکیلویی برنج و پیتهای هفدهکیلویی روغن را داخل خودروشان گذاشتند تا به انبار ببرند.
تشییع مرحوم کافی درواقع به نخستین راهپیمایی عمومی مردم مشهد علیه رژیم تبدیل شد و مأموران برای متفرقکردن مردم از گاز اشکآور و تیراندازی استفاده کردند که روزنامه خراسان پس از سه روز سکوت در این باره گزارشی منتشر کرد!
مسجد صاحبالزمان (عج) در شهرک حجتآباد، هنوز رنگوبوی روزهای انقلاب را در سینه دارد؛ زیرا سالها مقر اصلی و کانون تمرکز اهالی برای فعالیتهای انقلابیشان بود.
نیاز درخشی، اسم شناسنامهای حسن درخشی است و حالا میگوید ۷۴ سال شده و زیروبَم محله حسینآباد را میداند. بعد از انقلاب، پدر و شهید علیاکبر درخشی برای تامین امنیت محله شروع به فعالیت کردند.
تمام زندگی حجتالاسلاموالمسلمین موسویقوچانی به مبارزه گذشت، او همسری میخواست شبیه خودش، شجاع و مبارز. معصومه خانم هم که پساز ازدواج همراه همیشگی او شد، سختیهایی را تجربه کرد که پیش از آن، فکرش را هم نمیکرد!
آن روزها حاجمرتضی از معدودماشیندارهای توس بود و میدید در خیابانهای مشهد چه خبر است، او مزدایش را در جاده میانداخت تا مردم را از روستا برای شرکت در راهپیمایی به قلب مشهد برساند.
محمدصادق علیزاده میگوید: بعد از پیروزی انقلاب، نوشتن شعارهای تبریک، لذت عجیبی داشت. وقتی میدیدیم مبارزاتمان به ثمر نشسته، برای نوشتن شعارهای انقلاب انرژی مضاعفی داشتیم. مدام روی پارچه عکس امامخمینی (ره) را چاپ میکردیم!
غلامرضا بلالی تعریف میکند: مردم لولههای آب را آوردند وسط خیابان و به عرض چیدند تا جلو حرکت تانکها را بگیرند. طلبهای رفت روی لوله تانک و رو به جمعیت انقلابیها گفت بروید که الان همه ما را همینجا میکشند.
آقای سهیلی از شلوغی خیابان ارگ در بحبوحه انقلاب تعریف میکند: باید جمعیت را کنترل میکردم؛ فریاد زدم «من به دستور آیتالله شیرازی این افراد را باید تحویل دهم و اجازه نمیدهم مویی از سرشان کم شود.
غلامیحیی ثابتی، علیاصغر تیموری و ابوالفضل ناجی، سه تن از ساکنان محله انصار هستند که در روزهای پرالتهاب انقلاب، نه در حاشیه که در قلب رویدادها ایستادند و در ساختن آیندهای جدید سهم داشتند.
سیدکاظم وارسته تعریف میکند: آن روزها، عکاسی و تکثیر اعلامیههای امامخمینی (ره) از حساسترین کارها بود. فتوکپی کم بود و هر برگهای که تکثیر میشد، خطر بزرگی داشت.
تکگزارشهای باقیمانده ساواک از هفته ابتدایی بهمن۱۳۵۷ به «درگیری بین عدهای از مخالفین و موافقین در نزدیکی مسجد قوچان»، «اخلالگران تربتحیدریه» و «وضعیت مشهد» در ۷بهمن۱۳۵۷ پرداخته است.
سیدمهدی سیدقطبی میگوید: مجموعه کتابهای «اخبار خراسان» مفصلترین و مهمترین منبع اطلاعاتی تاریخی درباره خطه خراسان است که در کشور منحصربهفرد است، اما متأسفانه تاکنون موردحمایت قرار نگرفته است.
مرضیه خانم تعریف میکند: همراه مردم بهسمت استانداری حرکت میکردیم که ناگهان دیدیم عده زیادی از تظاهرکنندگان به سمت ما میدوند و خودشان را به کوچههای فرعی میرسانند. ما هم مثل بقیه پا به فرار گذاشتیم.
سیدعلی حسینی که زمان انقلاب در تریکوفروشی در چهارراه شهدا کار میکرد، تعریف میکند: نیروی خدماتی داشتیم که تا سروصدایی میشد یا تجمعی میدیدیم، میگفتیم آقای خبرنگار، بدو ببین چه اتفاقی افتاده است!
اصغر عباسی، علی صفرمقدم و ناصر وحدتی سه دوست و بچهمحل که در فعالیتهای انقلابی کنار هم بودند و یک مسیر را طی میکردند. به قول آنها سال۱۳۵۷ حال و هوای کوچهپسکوچههای شهر متفاوت بود.
محمد سلیمی یک مشاور امین بود؛ فرقی نداشت چه کسی برابر او ایستاده باشد. خواه یک غیرنظامی منحرف باشد و خواه یک افسر عالیرتبه. او همانی است که صریح و بیپرده، بدون واهمه از بهخطر افتادن موقعیتش، اصول اعتقادی و موازین اخلاقی را یادآوری میکرد.
دکتر علوی تعریف میکند: سال ۷۱، برای اولین بار بود که یک زن از یک شهر مذهبی خود را مطرح میکرد و نامزد نمایندگی شده بود. آن سال برای اولین بار بود که خانمی از شهرستان در مجلس حاضر میشد.
معصومه رضاپور دهسالی میشود که بازنشسته شده، اما خیرخواهیاش تعطیلی نمیشناسد، او هر بار یک تیم متشکل از پزشک اطفال، ارتوپد، زنان پرستار به روستاهای محروم استان میرود.