نشریه پیام حکمت بهصورت گاهنامه منتشر میشود. ابتدا نام آن «گاهنامه انجمن اسلامی» بود. این نشریه در آن سالها دو هدف داشته است، اول انتشار اخبار دانشآموزی، دوم اطلاعرسانی تحلیل سیاسی وقایع روز جامعه به دانشآموزان.هر چند مکان تهیه و توزیع این نشریه مدرسه است، اما به طور مستقل فعالیت میکرده است.
از استقلال این نشریه همین بس که در دهه60آنها خط تلفن مستقل داشتند، دستگاه تایپ و تکثیر خریده بودند که نشریه را با آن چاپ میکردند، برای برگزاری اردوها به طور مستقل اقدام میکردند. آنها درآمد حاصل از برگزاری اردوها را سرمایهگذاری میکردند تا بتوانند مخارج نشریه و فعالیتهایشان را در آینده تأمین کنند.
مردی که شصت سال در ورزش قلم زد و خودش هم ورزشکار بود و هم مربی. او بیتردید از قدمای کار در عرصه رسانه و ورزش است. مردی که بوکسور بود و همزمان در مجله هفتگی کیهانورزشی قلم میزد. بوکس چهره شاخص حضورش در میدان ورزش بود، اما در سایر رشتهها هم دستی بر آتش داشت. بسکتبال کار کرده بود و وزنه میزد. میدوید و پای تور والیبال میایستاد. منوچهر نقافی همین هفته پیش از مرز هشتادمین بهار زندگیاش عبور کرد.
برای اینکه بانوان محل نیز پاتوقی خصوصی و ایمن برای گفتوگو و بیان درددلهای خود داشته باشند، سوپرمارکتی را در محله چهاربرج مخصوص بانوان راهاندازی کردم که علاوهبر خرید مایحتاج روزمره، پاتوقی خصوصی برای زنان چهاربرج است و طی یک قرار نانوشته هر روز در آنجا جمع میشوند و مشکلات و گرفتاریهای خود را بازگو میکنند و در بسیاری از موارد راهحل بازکردن گره کور این گرفتاریها در همان فروشگاه و به دست بانوان چهاربرجی پیدا میشود.
یکی از همسر خود میگوید، دیگری برای جهیزیه دخترش لنگ است و آن یکی میخواهد پسرش را داماد کند، یکی دنبال سرمایهای برای مشاغل خوداشتغالی است و دیگری شوهر بیکارش او را کلافه کرده است.
سیدحمید مصطفوی به یاد میآورد اولینباری که صدای امام خمینی (ره) را شنیده درباره بحث مدرسه فیضیه قم بوده است. میگوید: آنزمان رژیم پهلوی در مراسم شهادت امام صادق (ع) دستش به خون روحانیت بیگناه آلوده شده بوده و مراسم را برهم زده بود. در آن نوار کاست، امام (ره) رژیم پهلوی را تهدید میکردند که اینکارهایتان آخر و عاقبت ندارد و خون بیگناهان بیجواب نخواهد ماند.
سالهاست که در عرصه روزنامهنگاری، پژوهش، نمایشنامهنویسی و کارگردانی تئاتر فعال است و آثار فاخر زیادی را از خود به یادگار گذاشته است، سیدجواد اشکذری از اولین خبرنگارانی است که بومینویسی و معرفی هنرمندان مشهدی و خراسانی به ویژه در عرصه تئاتر را با قلم شیوای خودش به تحریر درآورده است. وی همچنین نمایشنامههای متعددی را نوشته، کارگردانی تئاتر کرده و در تعدادی از این آثار هنری نقش بازیگری و عروسکگردانی را ایفا کرده است. برخی از این نمایشنامهها دارای چنان درجهای از پختگی، معنا و مفهوم است که هنوز بعد از گذشت سالها، بارها و بارها بازسازی و به نمایش درآمدهاند. قلم، همدم و مونس شبها و روزهای جواد است و از او به صورت فردی و جمعی 24 کتاب از جمله «بربسیط بارش مهتاب»، «تئاتر +10»، «آقای صدای خاطره انگیز»، «فواره و عبور»، «آه و ماه» و... برجای مانده است.
به نظر من، زبان مشترک مردم دنیا لبخند است. معتقدم که با لبخند زدن میتوان اعتماد افراد دیگر را جلب کرد. ما شاید نمیتوانستیم خیلی راحت با هم صحبت کنیم، اما انتقال حسی که داشتیم به انتقال مفهوم ما کمک میکرد. رانندههای ترانزیت خیلی علاقهمند هستند که «هیچ هایکرها» را سوار کنند، زیرا هم خودشان در طول مسیر تنها نیستند و هم تا جایی که بتوانند به هیچ هایکرها کمک میکنند. این بخشی از روایت بانوی دوچرخهسوار؛ زهره کهندل درباره حال و هوای نقاطی که سفر میکنند، است.
ماریناسادات حسینی، نوجوان محله کلاهدوز، از آن دسته افرادی است که در کنار یادگیری علم و پیشرفت در ورزش و قرآن، کمک به کودکان کار را اولویت زندگی خود قرار داده است و دوست دارد اینکار به شکل پویشی بزرگ با همکاری مسئولان و همراهی سایر دانشآموزان ادامه داشته باشد.
بهجت جاودانی، خبرنگار بازنشسته روزنامه قدس میگوید: یک خبرنگار باید با غلبه بر احساسات درونی و عاطفی خویش و البته به دور از جناحبندیهای سیاسی، بکوشد رویدادها را همانطور که اتفاق افتاده منتشر کند، بدون هیچگونه زیاد و کم و پایین و بالا. در روزگار اطلاعات و فناوری، قطعا نقش خبرنگار به عنوان ابزار اطلاعرسانی، حیاتی و انکارنشدنی است. کسب اطلاعات صحیح و مطمئن، تنها از راه خبرنگارانی درستکار، پیگیر و تیزهوش برمیآید که به خبرنگاری نه بهعنوان یک شغل که «به دید یک عشق» نگاه میکنند.
او در این سالها با خبرگزاری ایلنا، قدسآنلاین، کانال مشهد خبر، مجله دنیای فوتبال، پایگاه اطلاعرسانی نمایشگاه بینالمللی مشهد و... نیز بهعنوان خبرنگار همکاری میکرد.
غلامرضا عنایتی با وجود این که نزدیک به 7دهه از زندگی خویش را سپری کرده، همچنان به دنبال رتق و فتق امور محله است. او که مدت زمانی کوتاه در روزنامه کار خبرنگاری را انجام داده است، میگوید: معروفترین افرادی که با آنها مصاحبه کردم، عبدالعظیم ولیان، استاندار و نایب التولیه آستان قدس رضوی در سال1353، بود. من با ولیان و تعدادی دیگر از خبرنگاران در زلزله قوچان همسفر بودم، از آنجایی که مسیر روستاهای زلزلهزده بسیار صعبالعبور بوده، خودرو استاندار از کار افتاد و او بهاجبار سوار بر خودرو ژیان من شده و بازدید از مناطق زلزلهزده را انجام داد.
یکبار یکی از اعضای شورای اسلامی شهر در دوره چهارم در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم اعلام کرد که فلانی بدترین شهردار مشهد در طول 40سال بعد از انقلاب بوده است! ما هم این خبر را با همین تیتر کار کردیم و خبرگزاریهای دیگر هم از روی دست ما این خبر را کار کردند. واقعا با این خبر شهر به هم ریخته بود. خبر دیگری هم داشتیم مبنی بر تعدیل نیروی یک از هتلهای بزرگ مشهد که حدود 200نیروی خود را از کار بیکار کرده بود، این خبر هم جنجالآفرین شد و کار به شکایت و شکایتکشی رسید.
«مریم بهروان»، یکی از تهیه کننده های ارشد صدای خراسان، است که بیست و چند سال در عرصه رادیو با این امکانات تلاش کرده و سال 76 تهیه کننده نمونه کشور شده است. او در نویسندگی، پژوهش، گویندگی، تهیه کنندگی، نمایش و اجرا در رادیو و تلویزیون کارنامه موفقی ارائه داده است. آنچه ما را پای صحبت او می نشاند، 2 برنامه محبوب رادیو است. برنامه «دیار اندیشه و هنر» و بعد از آن «مشاهیر خراسان» که به مدت 10سال روی آنتن می رفتند و هر ظهر جمعه طرفداران خود را پای رادیو می نشاندند.
«او بعد از آنکه جسد زنان خیابانی را در گوشهوکنار شهر رها میکرد، دوباره به صحنه جرم بازمیگشت. حتی گاه به نیروهای پلیس برای جلوگیری از تجمع مردم یاری میرساند. وضعیت ترسناکی در شهر بهوجود آمده بود، بهگونهای که خیلی از این زنها جرئت خروج از خانه را نداشتند.» اینها گوشهای از خاطرات هولناک سیدخلیل سجادپور خبرنگاری است که اولینبار در کشور ماجرای قتلهای عنکبوتی را در روزنامه خراسان فاش کرد.سجادپور دبیر صفحه حوادث روزنامه خراسان بوده که حدود 3دهه چشم در چشم جانیان و تبهکاران قلم زده است.
حمیدرضا صدوقی میگوید: قصه آدمهای جنگ، حکایت عروج دگرباره انسان است از خاک به افلاک و از فرش به عرش. صیاد از جنس همین آدمهاست. در میان همه حکایتهایی که از جنگ و آدمهایش شنیدهایم، خواندن قصه صیاد، مسافر صبح، لذت دیگری دارد. مگر میشود او را، خاطراتش را، حماسههایش را، نمازهای اول وقتش را، صفای باطنش و دوستی و رفاقتش با مردم کوچه و بازار را از یاد برد.
تعداد اعضای کانال را دوباره بررسی میکنم تا از عدد عجیب و غریبی که دیدهام مطمئن شده باشم. ٣٢هزار نفر رقم کمی برای یک کانال محلی نیست! آن هم کانالی مختص ساکنان حاشیه شهر. کانالی که اهالی کوچک و بزرگ آن حداقل یکبار هم که شده اسمش را شنیدهاند. همه اینها باعث میشود که به فکر گفتوگو با سعید عباسی سربالایی، مدیر این کانال، بیفتیم تا از چند و چون فعالیتهایشان سر دربیاوریم. گفتوگو که میکنیم تازه متوجه میشویم که یک گروه قوی چند نفره پشت کار وجود دارد.
سیدجواد طباطبایی یزدی درباره نحوه چاپ خبر و ارسال آن به دفتر کیهان تهران توضیح میدهد و از سختیهای ایجاد راههای ارتباط میگوید: خبر را که تهیه میکردیم اگر خیلی فوری بود آن را تلفنی برای دفتر تهران میخواندیم و آنها مینوشتند و اگر خبر فوریتی نداشت آن را مینوشتیم و سپس در پایان هر روز قدسنهری آن را به فرودگاه میبرد و پست میکرد. در آنجا هم افرادی از روزنامه بودند که بسته را تحویل میگرفتند.
چون سرعت انتقال خبر برایمان خیلی مهم بود و از طرفی در فضای رسانهای آن زمان به شدت وحدت، همگرایی و همپوشانی داشتیم، منطقه را تقسیمبندی کردیم، هر کدام به یک قسمتهایی رفتیم و قرار گذاشتیم ساعت مشخصی دور هم جمع شویم تا خبرها را بین یکدیگر رد و بدل کنیم. سپس هر کدام، تلفنی مجموع گزارشها را به اطلاع رسانه خودمان رساندیم.
در نتیجه گزارشهای ما 3نفر موجی از کمکهای مردمی راهی منطقه زلزله زده شد طوری که وقتی بعد از 40 روز، دوباره برای سرکشی رفتیم، مردم آنجا به شدت از ما استقبال کردند.
جمعیت زیادی برای استقبال از شهید رجایی آمده بودند. موقع ناهار سفره پهن شد. با فاصله چند نفر کنار شهید رجایی نشستم متوجه شدیم خودش را از سفره کنار کشید. مرحوم آیتالله طبسی و چند نفر از هیئت دولت او را به سرسفره دعوت کردند. بعد از اصرارهای زیاد شهید رجایی گفت: سرظهر است مردم به خاطر ما در بیرون تشنه و گرسنه ایستادهاند چطور میتوانم بر سر این سفره رنگارنگ بنشینم. بلافاصله خادمان غذاها را جمع کردند. شهید رجایی با کاسهای ماست و چند لقمه نان خودش را سیر کرد.
سعید بهزادی جوان محله ایثار یک دوره طولانی خبرنگاری را تجربه کرده و همراهش سفرهای زیادی به نقطههای متعدد از کشورمان و همچنین دیگر کشورهای دنیا داشته است. ساختار و شکل آلبوم پر از تصویر و عکسهای سفر زندگی او تا اندازهای با دیگران متفاوت است؛ چرا که معتقد است برای داشتن اطلاعات باید به دل حادثه زد و هنوز دنیا برای گشتن او، خیلی بی انتهاست و میخواهد تمام آن را ببیند.
کامیاب تا یک جایی از جهان تصمیم میگیرد خبرنگار باشد و به یکی از خبرنگارهای جسور روزگار خودش تبدیل شود، اما از یک جایی میایستد و در مسیرش تجدیدنظر میکند. او اینبار به سراغ کاری میرود که با خبرنگاری زاویهای 180 درجهای میسازد، با این حال از این تغییر مسیر ناگهانی نمیهراسد. کامیاب راننده ماشین سنگین و سپس موزع آرد روستایی میشود تا از دنیای سیاست و خبر فاصلهای همیشگی بگیرد.