امام حسین(ع) - صفحه 3

این پسر هنرمند که راه آینده شغلی‌اش را پیدا کرده‌است، در فضای مجازی صفحه پرمخاطبی با موضوع کارش دارد که نمونه‌های سفارشی زیادی از آن طریق قبول می‌کند.
هنوز چند‌کیلومتری دور نشده بودند که طوفانی به پا شد. حسن‌ اسماعیلی هرچه چشم می‌گرداند هیچ‌یک از همراهانش را نمی‌دید. تعریف می‌کند: چفیه دور گردنم را باز کردم و روی سر و صورتم پیچیدم، اما فایده نداشت.
مادر زینب تعریف می‌کند: یک روز یک سه‌چرخه عراقی با دخترم برخورد کرد و ناخن پای دخترم کنده شد و راننده فرار کرد. وقتی بیمارستان رفتیم راننده را پیدا کردند.
حامد طاهری‌فر می‌گوید: در یکی از شب‌هایی که برای عزاداری به هیئت رفته بودم، یکی از دوستانم گفت «اگر کربلا می‌خواهی، در مجالس امام‌حسین (ع) دم در مجلس بایست و کفش عزاداران را تحویل بگیر.»
جمعی از اهالی شهرک شهید باهنر هر اربعین به کربلا می‌روند تا در موکب صاحب‌الزمان(عج) - عمود ۸۰۲ - میزبان زائران پیاده‌ باشند. حاج‌علی فدایی بزرگ خادمان موکب می‌گوید: مردم از هر قشر و طبقه‌ای کمک می‌کنند.
حاج‌عباس بچه‌ها را از کوچه و خیابان جمع می‌کرد و می‌نشاند دور هم. همه کار‌ها و مسئولیت‌های هیئت را هم به خود بچه‌ها واگذار کرده بود. نقطه شروعش اینجا بود و بعد یکی‌یکی آدم‌ها اضافه شدند و هیئت پا گرفت.
محسن پورنامدار می‌گوید: ۴‌آذر سال‌۱۳۴۴ بابا شدم و درست سه‌روز بعد به شکرانه این اتفاق، هیئت را تأسیس کردم. آن زمان هیئت به نام امام‌هادی (ع) خیلی کم بود و نام ایشان غریب بود.
زهرا صبوحی از مادرش چنین یاد می‌کند: همیشه به من می‌گفت «برو در حیاط را باز بگذار و درِ خانه همسایه‌ها را بزن و بگو بیایند روضه». می‌گفتم: «مادرجان! پرچم را می‌بینند و خودشان می‌دانند روضه است، اگر بخواهند می‌آیند». و این‌گونه سال‌به‌سال روضه ما شلوغ‌تر می‌شد.
حاج سیدمهدی میرصدرایی یک داستان عاشقانه پلیسی از سرقت علمش دارد. علمی که از کودکی عاشقش بوده و تمام دار و ندارش را خرج آن کرده اما مدتی اسباب و نماد‌های عتیقه‌اش به سرقت می‌رود.
قاری رحمت‌الله واضح اهل سنت است؛ با‌این‌همه عاشق امامان شیعه است، آن‌چنان‌که پس از زیارت مشهد به عتبات‌عالیات می‌رود و چند صباحی را هم در جوار کربلا، نجف و سامرا گذرانِ عمر می‌کند.
جواد همایونی ۱۲ سال است که نقالی و پرده‌خوانی را برای بیان مصائب اولیای دین انجام می‌دهد و مدت دو سال است که گروه تعزیه‌خوان عاشقان حرم را نیز سرپا کرده است.
او می‌گوید: تک‌تک حاجت‌هایم را نام بردم و نذر کردم برای هر‌کدام از این حاجت‌ها در روز عاشورا یک دیگ شله بار بگذارم و از عزاداران امام پذیرایی کنم.
زندگی حسن طالبی پر از لحظه‌های عاشورایی است؛ چه آن زمان که نزدیک به هشت سال در جبهه‌ها جنگید و چه حالا که افتخار برپایی مجلس روضه برای عزاداران امام حسین (ع) را دارد.
این هنرمند می‌گوید: سروده‌های محرمی هرسال عمق بیشتری پیدا می‌کنند؛ زیرا هرسال این واقعه را عمیق‌تر درک می‌کنم و معنا تازه‌ای از آن دریافت می‌کنم. واقعه کربلا هیچ‌وقت تکراری نمی‌شود.
تینا خودی، می‌گوید: مدرسه در آستانه افتتاح است و قصد داشتیم برای بچه‌ها حسینیه کودک راه‌اندازی کنیم. می‌خواستیم همین ابتدای کار، فضای مدرسه برای حضور بچه‌ها در‌کنار خانواده‌هایشان معنوی شود.
خانه مرحوم حیدری، فقط یک خانه قدیمی ساده در انتهای شهرک شهیدباهنر نیست، بلکه از وقتی هیئت انصار المحسن (ع) شکل گرفته، قلب تپنده محله محسوب می‌شود؛ یک حسینیه کوچک برای همه اهل محل.
مراسم روستای فدیشه بزرگ‌ترین تعزیه‌خوانی کشور است که بیش از پنج گروه برتر کشور در قالب شصت تعزیه‌خوان، واقعه عاشورا را به نمایش می‌گذارند.
کسی از راز روضه‌های خراج‌بیگم خبر ندارد. برگزاری روضه صبح‌های پنجشنبه؛ نه یک بار و دو بار، بلکه ۵۲ بار در سال. یک دهه عزاداری برای سیدالشهدا (ع) را هم که اضافه کنیم، باید به حساب‌و‌کتاب اجرش غبطه خورد.
این شب‌ها حال «شهرک عرب‌ها» با حال «مسیر اربعین» مو نمی‌زند. چشم باز می‌کنی و خودت را در «بدایه شارع زین‌العابدین (ع)» می‌بینی، با صدای نوحه‌خوان‌هایی که حروف را از ته حلقشان ادا می‌کنند.
وسایل تعزیه‌خوانی آن‌قدر برای کودکان جذاب است که قبل و بعد از اتمام برنامه، با اجازه یا بدون اجازه سراغ آنها می‌روند و اندازبراندازشان می‌کنند.